بایگانی دسته بندی ها: Eternal Sunshine of the spotless mind

اندکی غذا برای من و برای شما

در حال حاضر مهمترین فکرم این است که کسی را پیدا کنم که باهاش بتوانم مقادیری Intellectual talk داشته باشم. بتوانیم در مورد یک کتاب، یک نقاشی، یک عکس، یک قطعه ی نمایشی، … بحث کنیم. من به او الهام … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Eternal Sunshine of the spotless mind, قاب هایی از زندگی, مامان, آرزوها, از آنچه نمی دانیم, اشتباهات رایج, داستان های دیگران, درباره آدم های دیگر | 2 دیدگاه

جزیره ام…

یک وقت هایی فکر می کردم بچه دار که بشوم من و بچه ام دوتایی می رویم در یک جزیره ای که دست هیچ کس بهمان نرسد. همان جا زندگی می کنیم و هیچ کس نمی تواند به ما آسیب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Eternal Sunshine of the spotless mind, Hoffgarten, در ستایش صبوری و عشق | 31 دیدگاه

برای پسری که به یکباره دیگر من را نشناخت!

یکبار یادم هست خیلی گریه کردم… این یکبار یک سال طول کشید. آن زمان فکر می کردم تنها یک پسر در تمام دنیا وجود دارد و حالا همه چیز تمام شده است. بعدتر فهمیدم که زیادند. گفتم به تخمم که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Eternal Sunshine of the spotless mind | دیدگاهی بنویسید