بایگانی دسته بندی ها: قاب هایی از زندگی

اندکی غذا برای من و برای شما

در حال حاضر مهمترین فکرم این است که کسی را پیدا کنم که باهاش بتوانم مقادیری Intellectual talk داشته باشم. بتوانیم در مورد یک کتاب، یک نقاشی، یک عکس، یک قطعه ی نمایشی، … بحث کنیم. من به او الهام … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Eternal Sunshine of the spotless mind, قاب هایی از زندگی, مامان, آرزوها, از آنچه نمی دانیم, اشتباهات رایج, داستان های دیگران, درباره آدم های دیگر | 2 دیدگاه

The passion in my heart

و من به دنیا آمدم… خوشبختی‌ آغاز شد. لبخند بر غم پیروز شد. قدم‌های استوار خمودگی را در هم تنید. آتشی که در این قلب بر افروخته بود هر چه سنگ در راه بود را به کناری فکند. و من با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 41 دیدگاه

Felicita

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 10 دیدگاه

در مورد نوشتن

چیزهایی هست که نمی توان در مورد آن ها نوشت. می توان ساعت ها با کلمات بازی کرد و قصه بافت و و از هر دری سخن گفت جز از آن دری که باید. و این نوشته هیچ چیز در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 6 دیدگاه

و آن حضرت فرمودند….

ماکارونی نیستم ولی ماکارونی رو دوست دارم.

در حاشیه | منتشرشده در بدست | 5 دیدگاه

وقتی همه رفته بودند…

همان چند ساعت کافی بود تا من را چند سال پیر کند. خواستم بخوابم اما نتوانستم. آشوب بودم. به مبل پناه بردم. پنجره ی بزرگی که از زمین به سقف کشیده شده بود سرتاسر آسمان را قاب کرده بود. یادم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 6 دیدگاه

ارایه ی کارت ویزیت نشانه ی شخصیت شماست

به نظر من آدم همیشه باید کارت ویزیت داشته باشد! من خودم ۱۰۰ تا سفارش دادم! این یعنی شانسم را می توانم برروی ۱۰۰ «مورد» مناسب امتحان کنم. در ضمن ارایه ی کارت ویزیت نشانه ی شخصیت است و می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 47 دیدگاه