بایگانی دسته بندی ها: در ستایش صبوری و عشق

جزیره ام…

یک وقت هایی فکر می کردم بچه دار که بشوم من و بچه ام دوتایی می رویم در یک جزیره ای که دست هیچ کس بهمان نرسد. همان جا زندگی می کنیم و هیچ کس نمی تواند به ما آسیب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Eternal Sunshine of the spotless mind, Hoffgarten, در ستایش صبوری و عشق | 31 دیدگاه

در ستایش ثانیه ها

من فکر می کنم می شود تمام زندگی را گذاشت یک طرف و ثانیه ها را هم یک طرف دیگر گذاشت. آن یک ثانیه ای که بیشتر بغل کردن را طولش می دهیم. آن یک ثانیه ای که طولانی تر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم, در ستایش صبوری و عشق | 5 دیدگاه

تولد

بهنود گفته بود آدم به سی سالگی که می رسد انبوهی از عشق ها را در پشت سر خود دارد که متولد شده اند و مرده اند. می گفت آن روز آدم میفهمد که عشق به دنیا نمی آید بلکه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 17 دیدگاه

شماره بدم خدمتتون؟

چقدر سخته که نمی تونی به یکی که شمارتو داره دوباره شماره بدی فقط با نیت متفاوت!

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 15 دیدگاه

دیوانه خواهم شد، روزی

دیوانه خواهم شد، روزی از چشمه ای خواهم نوشید: که تو را سیراب کرده تصویر تو را در خود دیده دستان تو را لمس کرده قدم بر خاکی خواهم گذاشت: که رد پای تو را بر خود دارد سنگینی قدمهایت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من, در ستایش صبوری و عشق | 2 دیدگاه

…بی واژه….

من واژه نمی خواهم تا تو را بنوازم… من نه ساز می خواهم نه قلم نه نقش نه نگار …. قلبم کافی ست برای نواختن نغمه ای که سال هاست مجنونمان کرده ….. روزی خواهد آمد و خواهی دانست که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من, در ستایش صبوری و عشق | 4 دیدگاه

Very much miss you!

عاشقی باعث می‌شه آدم مکالمات روزمره رو هم یادش بره. وقتی‌ بعد از ۶ ماه دوباره دیدمش، وقتی‌ گفت حالت چطوره انقدر هل شدم که گفتم: Very much ! حالا معلوم نبود Very much چی‌؟!!!

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 18 دیدگاه