بایگانی دسته بندی ها: اشعار من

بگو…

تمام چراغ ها روشن است بگو چراغی که برافروختی نه شعله بر می افروزد تا بسوزاند نه آنقدر سرد می شود تا تباه گردد………………. پگاه Advertisements

نوشته‌شده در اشعار من | 4 دیدگاه

دیوانه خواهم شد، روزی

دیوانه خواهم شد، روزی از چشمه ای خواهم نوشید: که تو را سیراب کرده تصویر تو را در خود دیده دستان تو را لمس کرده قدم بر خاکی خواهم گذاشت: که رد پای تو را بر خود دارد سنگینی قدمهایت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من, در ستایش صبوری و عشق | 2 دیدگاه

…بی واژه….

من واژه نمی خواهم تا تو را بنوازم… من نه ساز می خواهم نه قلم نه نقش نه نگار …. قلبم کافی ست برای نواختن نغمه ای که سال هاست مجنونمان کرده ….. روزی خواهد آمد و خواهی دانست که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من, در ستایش صبوری و عشق | 4 دیدگاه

کپی رایت

این دو قطعه ی پایین مال منه! مال جبران خلیل جبران نیست!

نوشته‌شده در اشعار من | 2 دیدگاه

A song written for me…

You can have whatever religion you want that never matters but morals are always the same stealing lying being unloyal it is crossing the borders of «moral».l Dont cross it because then people lose trust You make them afraid to … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من | 5 دیدگاه

For the one who shouted I wont go beyond it….

The most important thing is the moral. Never go boyond it and you will be always safe …. Never be proud There are always challenges in the way …. Never go beyond morals … Pegah

نوشته‌شده در اشعار من | دیدگاهی بنویسید

اولین شعر من به زبان آلمانی‌!

Wach auf mein schlafendes Glück ein neue Tag steht auf der Tür wach auf… بیدار شو بخت خفتهِ من روزی نو بر در ایستاده بیدار شو   …… پگاه

نوشته‌شده در آلمان, اشعار من | 5 دیدگاه