سفر یک روزه از Garmisch به Mittenwald

شنبه ۲۳ ژانویه ۲۰۱۶

در این سفر تصمیم داریم از روستای گارمیش که شرح آن را در سفرنامه ی اسکی داده بودم به روستای Mittenwald برویم. Mitten به آلمانی یعنی وسط و Wald به معنای جنگل است. ساعت ۷ صبح شنبه ملت را از خواب دل انگیز زابراه کردم چرا که مسیر بین دو روستا ۲۴ کیلومتر بود و پیش بینی کرده بودم که حدود ۷-۸ ساعت طول خواهد کشید. طبق معمول خودم کمی دیرتر به ایستگاه قطار رسیدم! وقتی رسیدم فلوریان بلیط های قطار را خریده بود و بچه ها لیست حضور را امضا کرده بودند. سوار قطار شدیم و بعد از ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه قطار بازی بالاخره به روستای گارمیش رسیدیم. قطار پر از اسکی بازانی بود که کاپشن ها و شلوارهای رنگ و وارنگ به تن داشتند و گاها اسکی یا اسنو بورد نیز به همراه داشتتند.

snowboard

snowboard

در روستا در مسیر رودخانه به سمت کوه روان شدیم. روی یکی از بیلبوردها عکس دره ای بود که قرار بود از آن عبور کنیم. ولی بچه ها خبر نداشتند و وقتی عکس روی بیلبورد را دیدند گفتند وای من حتما دلم می خواد اینجا بروم! من هم گفتم پس خوشحال باش که تا نیم ساعت دیگر از این دره عبور می کنیم! آن ها هم خیلی خوشحال شدند!

اسم این دره Partnach klamm بود که Klamm به معنای دره است. پایین دره رودخانه ای روان است و شما از داخل غاری در حرکت می کنید که یک سمت آن را قندیل های یخ تزیین کرده اند (البته فقط در زمستان قندیل ها وجود دارند). ورودی دره ۳ یورو بود.

عکس زیر ابتدای دره را نشان می دهد. بعد طی مسیری وارد غار می شوید (درعکس دوم ورودی غار را می بینید).  داخل غار لامپی وجود ندارد و به همین دلیل داخل غار کاملا تاریک است و در بعضی جاها از دیواره و یا از سقف غار قندیل های یخ آویزان هستند. در بعضی جاها غار در سمت دره دیواره ای ندارد و شما رودخانه و قندیلهای بسیار بزرگ یخ را در سمت راست خود می بینید.

دره ی Partnach

ورودی غار در دره ی Partnach

رودخانه ی جاری در دره ی Partnach

دیواره ی قندیل در سمت راست غار و رودخانه ی جاری در دره ی Partnach

رودخانه ی جاری در دره ی Partnach

رودخانه ی جاری در دره ی Partnach

Partnachklamm (دره ی Partnach)

Partnachklamm (دره ی Partnach)

داخل غارهمه هیجان زده شده بودند. کلی عکس گرفته شد و بعد از حدود ۱۵ دقیقه پیاده روی از دره خارج شدیم. سپس از پله هایی که در سمت چپمان بود بالا رفتیم تا سرانجام به فضای بازی رسیدیم که سراسر پر از برف بود. از آنجایی که من سرپرست گروه بودم باید مدام مواظب بودم که از مسیر درست برویم چرا که تنها کسی بودم که مسیر را بلد بود!

درست یک سال پیش در فوریه به مناسبت تولد من تصمیم به کوه گردی در همین منطقه گرفتیم. بعد از عبور از دره به مسیری رسیدیم که با یک تابلوی قرمز صراحتا و بدون شوخی گفته بود از این مسیر نروید! هر بلایی سرتان آمد تقصیر خودتان است! ولی میم گفت الا و بلا از همین جا می رویم و مسیر کوتاه است و این ها. کلا به نظر حتی مقصدی هم نداشتیم و همین طوری راه افتادیم گفتیم برویم. جایتان خالی نبود اصلا. حدود ۳ ساعت در داخل برفی که تا زانویمان می رسید عین ابله ها راه رفتیم. دهنمان وسطش هزار بار سرویس شد و صد بار به منطق نداشته ی میم فحش دادیم که وقتی تابلو می گه از این مسیر نروید واقعا منظورش این است که از این مسیر نروید! خلاصه خیلی قضیه رمانتیک بود! به طوری که وقتی بالاخره از وسط آن همه برف آمدیم بیرون و به جاده ی اصلی رسیدیم من وسط جاده خوابیدم! وسط راه چند بار اشک هایم راه افتاد که دیگر نمی توانم راه بروم و وسط جاده باز چند بار ولو شدم و در مجموع ۴-۵ ساعت دیگر راه رفتیم تا رسیدیم به روستای Mittenwald. به طور خلاصه ۸ تا ۹ ساعت پیاده روی خالصانه که ۳ ساعت آن وسط برف تا زانو بود!

در نتیجه یکی از اهداف زندگی من از آن روز این بود که این کوهپیمایی را مجددا تکرار کنم ولی اینبار از مسیر درست! به همین دلیل در اینترنت مسیر را قبلا در آوردم و مطمین شدم که الان که با ۳۰ نفر آدم راه افتاده ام ملت را وسط برف تا زانو گرفتار نمی کنم!

در عکس زیر می بینید که همه جا پر از برف است.

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

کوهپیمایی از روستای Garmisch تا روستای Mittenwald

در میانه ی راه توقف کوتاهی کردیم تا یک آدم برفی درست کنیم. خوشبختانه بچه ها همه همراه بودند و کسی در حال غر زدن نبود که خسته ام!

آدم برفی

آدم برفی

پس از اندکی به مسیری رسیدیم که دوستان با درشکه و اسب در آن رفت و آمد می کردند. در همان مسیر یک ماشینی هم شاخ به شاخ شده بود با یک درشکه و معلوم شد ماشین ها اجازه ی رفت و آمد در آن مسیر را ندارند. پس ماشین بنده خدا خودش را کشاند کنار رودخانه تا درشکه رد شود.

درشکه ها در مسیر به سمت روستای Mittenwald

درشکه ها در مسیر به سمت روستای Mittenwald

درشکه ها در مسیر Mittenwald

درشکه ها در مسیر Mittenwald

 

در مسیر گرسنه و تشنه بودیم و از کنار هتل Elmau عبور کردیم. پیشنهاد دادم آنجا چیزی بخوریم ولی دوستان متذکر شدند که این هتلی با ۵ ستاره است که در آن در سال ۲۰۱۵ اجلاس G8 با حضور ۸ کشور صنعتی برگزار شده است و باید خیلی گران باشد. این هتل درسال ۲۰۰۵ دچار آتش سوزی شد و یکی از طبقات آن کاملا تخریب شد. اما بعد دوباره بازسازی شد و در تصویر آن را در اینجا می بینید.

هتل Elmau

هتل Elmau

بعد از مدتی بالاخره به یک رستوران کوچک رسیدیم و در آنجا غذایی خوردیم و یک ساعتی استراحت کردیم و مجددا به حرکت ادامه دادیم. دوستان در طول مسیر حسابی با شلیک انواع گلوله ی برفی به همدیگر و به درخت ها از خجالت هم درآمدند و بعضا به شلیک برف به کوه برفی که روی شاخه ها جمع شده بود باعث ریخته شدن کوه برف مذبور بر سر دوستان از همه جا بی خبرشان می شدند.

در مسیر یک ساز هم گذاشته بودند و شما با میله ای که می بینید بر روی چوب های مختلف می زدید و اینها از خودشان صدا در می آوردند.

یک ساز بزرگ در دل کوه

یک ساز بزرگ در دل کوه

حدود ساعت ۴ بود که به روستای Mittenwald رسیدیم که مثل هر روستای دیگری در استان بایرن پر از خانه هایی است که دیوارهای نقاشی شده دارند.

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

روستای Mittenwald

در اینجا هم یک مغازه ی تنباکو فروشی با انواع قلیان در ویترین آن می بینید.

مغازه ی تباک فروشی با انواع قلیان در ویترین آن در روستای Mittenwald

مغازه ی تنباکو فروشی با انواع قلیان در ویترین آن در روستای Mittenwald

 

این هم فواره ی روبروی ایستگاه مرکزی که آب آن از سرما یخ زده.

فواره ی روبروی ایستگاه مرکزی که از سرما یخ زده

فواره ی روبروی ایستگاه مرکزی که از سرما یخ زده

 

در قطار تا به مونیخ برسیم کلی پانتومیم بازی کردیم. یکی از سوالات گلادیاتور بود. در نهایت تعجب من سه دختر چینی که همراه ما بودند هرگز در مورد گلادیاتورها چیزی نشنیده بودند و هرچه من صد و بیست بار گفتم گلادیاتور گلادیاتور و حتی عکس آقای گلادیاتور در فیلم گلادیاتور را در موبایل نشانشان دادم نفهمیدند من چه می گویم! شاید در چین این فیلم ممنوع است! نمی دانم.

یکی از لغت های دیگر نفرت بود که برادر فلوریان باید آن را برای ما با پانتومیم اجرا می کرد. او هی به ما نگاه می کرد و از خودش یک صدایی مثل eeeee از توی گلو در می آورد ومن هی می گفتم این صدا چه ربطی دارد. آخرش فلوریان گفت او صدا را در می آورد و برادرش پانتومیم را اجرا می کند که واقعا باعث خنده شد! در نهایت فهمیدم برادر او با این صدا می خواست نفرت فرد متنفر را نشان دهد! به نظر من کلی راه برای نشان دادن نفرت وجود دارد تا این صدای مسخره!!!

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای سفر یک روزه از Garmisch به Mittenwald

  1. بازتاب: سفرنامه ی Trento قسمت اول | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s