اندکی غذا برای من و برای شما

در حال حاضر مهمترین فکرم این است که کسی را پیدا کنم که باهاش بتوانم مقادیری Intellectual talk داشته باشم. بتوانیم در مورد یک کتاب، یک نقاشی، یک عکس، یک قطعه ی نمایشی، … بحث کنیم. من به او الهام بدهم و او به من الهام بدهد. تنها کسی که با او همچنان چنین دیالوگ هایی دارم مادرم است. هر بار زنگ می زنیم در مورد کتابی که خوانده ایم یا فیلمی که دیده ایم بحث می کنیم.

با میترا نمی شد از این کارها کرد. باید التماسش می کردم یک کتاب بخواند (که آخرش هم نمی خواند). فیلم هم که می خواستیم ببینیم بلافاصله خوابش می برد! وسط فیلم صد بار باید مویش را می کشیدم و کله اش را تکان می دادم تا بیدار شود! می گفت من در محل کارم به اندازه ی کافی از فکرم کار می کشم! ولی خب تو خانه که می آیی تازه کتاب دستت می گیری و تا نصفه شب داری می خوانی! تو با من متفاوتی! می گفتم متفاوت نیستم! این اولویت من است که بخوانم!

بعد به خودم امید دادم که شیما این طور نباشد که باز هم جور دیگری از آب در آمد. درست مثل فیلم To Rome With Love او چند تا اسم می دانست از چند تا شاعر و چند تا نویسنده و اسم یکی دو تا از کارهایشان را (و صد البته هیچ کدام از آن ها را هم نخوانده بود) و چقدر هم البته من را در ابتدا تحت تاثیر قرار داد! اما بعد دیدم نه! او هم نمیخواند! می گوید می خواهد بخواند ولی نمی خواند! فکر کردم می توانیم مقادیری Intellectual talk داشته باشیم و حتی شروع کردم به نوشتن و برایش مطلب فرستادن ولی خب جوابی نگرفتم. روندی که شروع کرده بودم برای کسی که مشتاق چنین مطالبی باشد مانند غذا برای گرسنه بود. اما در نهایت به این نتیجه رسیدم شیما هر روز صبح به خودش یک آمپولی می زند که حس نکند و نداند و نفهمد و برای همین چون خواندن و دیدن و فکر کردنی که باید بعد از آن بیاید، مقادیری رنج و زحمت دارد و نیاز دارد وقت بگذاری و از اتلاف وقت کردنت بزنی تا به آن برسی، خب ارزشش را نداشت! او در جدول ترجیحاتش ترجیحاتی متفاوت از من داشت.

آه که چقدر به دنبال کسی هستم که با او مقادیری Intellectual talk  داشته باشم تا من به او الهام بدهم و او نیز به من.

می شناختید معرفی کنید.

Advertisements
این نوشته در Eternal Sunshine of the spotless mind, قاب هایی از زندگی, مامان, آرزوها, از آنچه نمی دانیم, اشتباهات رایج, داستان های دیگران, درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای اندکی غذا برای من و برای شما

  1. قربون دستت پیدا کردی به منم معرفی کن، اینجا مردم یه نفر نبود که کتاب معروفی رو حتی اسمش رو شنیده باشه. فکر کن به یه آدم آلمانی زبان بگی گونترگراس رو می شناسی بگه نه، بگی بابالنگ دراز رو خوندی بگه نه، اشک ها و لبخندها رو دیدی بگه نه. آخرش با پی پی جوراب بلند به نتیجه برسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s