سفرنامه ی استانبول روز پنجم

– شهری برروی دو قاره

استانبول یکی از معدود شهرهایی است که در دو قاره هستند. تنگه ی بوسفور (Bosphorus) اروپا و آسیا را در استانبول از هم جدا می کند. 65% جمعیت استانبول در قسمت اروپایی و بقیه در قسمت آسیایی آن ساکن هستند. در عکس زیر تنگه ی بوسفور و بخش های اروپایی و آسیایی استانبول را می بینید.

بخش های آسیایی و اروپایی استانبول

بخش های آسیایی و اروپایی استانبول (عکس از اینترنت)

به جز استانبول شهرهای دیگری هم در دو قاره واقع شده اند که شامل Çanakkale در ترکیه، Atyrau در قزاقستان، Magnitogorsk و Orenburg  در روسیه ( در این دو شهر رود اورال مرز بین اروپا و آسیا است)، و شهر سوئز که روی کانال سوئز واقع است که بیشتر آن در آفریقا است، و فقط بخش کوچکی از آن در آسیا است.

– فونی کولر

امروز تصمیم داشتیم به خیابان استقلال برویم که پر از موقعیت های متنوع برای امر خرید است. برای اینکار اول از میدان سلطان احمد سوار ترم شدیم و به ایستگاه کاتاباش رفتیم و از کاتاباش سوار واگنی به نام فونی کولر شدیم که زیر زمین می رفت. این واگن خط F1 را تشکیل می دهد و ایستگاه کاتاباش را به ایستگاه میدان تقسیم وصل می کند. طول این مسیر 600 متر است و فونی کولر آن را در مدت 2.5 دقیقه می پیماید. در عکس زیر فونی کولر را می بینید و در عکس بعدی، خط F1 را در یک بیضی نارنجی نشان داده ام. می بینید که شبکه ی حمل و نقل استانبول شکل هندسی بامزه ای دارد که پر از منحنی است!

فونی کولر در استانبول (عکس از ویکی پدیا)

فونی کولر در استانبول (عکس از ویکی پدیا)

شبکه ی حمل و نقل در استانبول، عکس از ویکی پدیا ("Istanbul Rapid Transit Map with Metrobüs (schematic)" by Maximilian Dörrbecker (Chumwa) - Own work. Licensed under CC BY-SA 2.5 via Commons - https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Istanbul_Rapid_Transit_Map_with_Metrob%C3%BCs_(schematic).png#/media/File:Istanbul_Rapid_Transit_Map_with_Metrob%C3%BCs_(schematic).png)

شبکه ی حمل و نقل در استانبول، عکس از ویکی پدیا (Istanbul Rapid Transit Map (subway, tramway, suburban trains, Busway, funiculars and aerial tramways)

– پارک گزی و تظاهرات برای جلوگیری از تخریب آن

وقتی از ایستگاه بیرون می آیید، میدان تقسیم را می بینید که احتمالا نام آن را از تظاهرات سال 2013 می شناسید. در این سال دولت تصمیم می گیرد پارک Gezi که نزدیک میدان تقسیم واقع شده را تخریب کند و آن را با پاساژهای خرید جایگزین کنید. به همین دلیل هم مردم به پارک آمدند و درگیری های شدیدی بین مردم و پلیس شکل گرفت. یکی از عکس های معروف مربوط به این تظاهرات عکس بانوی قرمز پوشی است که در تمام رسانه ها دیده شد. این بانوی قرمز پوش تبدیل به نمادی از تظاهرات شد. ما از این عکس نتیجه می گیریم اگر تظاهرات می روید لباس خوشگل قرمز بپوشید که حداقل معروف شوید و اگر کسی گفت بالای چشمتان ابرو است اثرش را در تمام رسانه های جهان ببینید.

پارک گزی از بالا (استانبول) عکس از اینترنت

پارک گزی از بالا (استانبول) عکس از اینترنت

تظاهرات بر علیه تخریب پارک گزی در سال 2013، عکس از ویکی پدیا

تظاهرات بر علیه تخریب پارک گزی در سال 2013، عکس از ویکی پدیا

بانوی قرمزپوش در تظاهرات مربوط به تخریب پارک گزی که تبدیل به نماد این تظاهرات شد

بانوی قرمزپوش در تظاهرات مربوط به تخریب پارک گزی که تبدیل به نماد این تظاهرات شد

بانوی قرمزپوش در تظاهرات مربوط به تخریب پارک گزی که تبدیل به نماد این تظاهرات شد

بانوی قرمزپوش در تظاهرات مربوط به تخریب پارک گزی که تبدیل به نماد این تظاهرات شد

تخریب این پارک فعلا به حالت تعلیق در آمده، اما پلیس ضد شورش همچنان در این ناحیه حضور دارد تا از تظاهرات احتمالی جلوگیری کند.

– میدان تقسیم

میدان تقسیم قلب استانبول است و یکی از مهمترین جاذبه های گردشگری است. در قدیم، خطوط آبی که از سمت شمال استانبول می آمده اند در این منطقه منشعب شده و به نقاط دیگر استانبول می رسیده اند. به همین دلیل اسم این میدان، تقسیم است. یادبود جمهوریت که نمادی از احترام به تلاش ها برای استقلال ترکیه و تبدیل آن به جمهوری ترکیه است نیز در این میدان نصب شده است. در عکس زیر این میدان و یادبود جمهوریت را می بینید.

میدان تقسیم در استانبول

میدان تقسیم در استانبول (عکس از ویکی پدیا)

یادبود جمهوریت در میدان تقسیم

یادبود جمهوریت در میدان تقسیم (عکس از ویکی پدیا)

– خیابان استقلال

معروف ترین خیابان در این منطقه خیابان استقلال است که یک ترموای قرمز رنگ از این سر به آن سر آن می رود و گاهی پسربچه ها به بیرون ترموا آویزان می شوند و با آن حرکت می کنند.

ترواموای قرمز که در خیابان استقلال مردم را جابجا می کند

ترواموای قرمز که در خیابان استقلال مردم را جابجا می کند

این خیابان پر از مارکهای معروف مثل H&M و C&A است که احتمالا برای ایرانیانی که به راحتی به این مارکها در ایران دسترسی ندارند جذاب است. هرچند که خرید از C&A را بنده حتی به دشمنم هم توصیه نمی کنم چه برسد به دوست، بس که کیفیت لباس های این مغازه بعد از دو سه روز استفاده با کیفیت پارچه های زمین شوری برابری می کند. بعد از اینکه گشت و گذاری در این خیابان داشتیم، من و شین از یکی از کفش فروشی ها کفش خریدیم و بعد به سمت پاساژ استانبول روان شدیم.

در این پاساژ میم از خود بی خود شده بود و به نظر من اگر ولش می کردیم تا نصفه شب هم همان جا می ماند، ولی ما اولتیماتوم دادیم که هر کس هر جا که بود خودش را راس ساعت 8 شب به ورودی پاساژ می رساند تا تصمیم بگیریم که می مانیم یا برمیگردیم. در اینجا میم داشت چونه می زد که نه شین گفته پاساژ تا 10 شب بازه یعنی تا 10 می مونیم و خلاصه رضایت داد 8 شب به محل قرار بیاید و بدو بدو دوان دوان خودش را به مغازه ها رساند تا از سیل خریدکنندگان عقب نمانده انبوه اسکناس هایی که در جیبش سنگینی می کرد را نثار فروشندگان عزیز کند. ما هم به توصیه ی من به مغازه ی بسیار بزرگ Decathlon رفتیم تا لوازم ورزشی از جمله مایو برای مامانم بخریم. این فروشگاه یک فروشگاه فرانسوی است که در کشور های زیادی شعبه دارد. در این فروشگاه تقریبا می توان گفت لوازم مربوط به همه ی ورزش ها از اسب سواری تا غواصی تا اسکی یافت می شود و اغلب اجناس، در مقایسه یا سایر مارک ها، به قیمت بسیار مناسب تری دارند. مثلا کفش کوهنوردی ضدآب در فروشگاه های معمولی در آلمان حدود 200 تا 300 یورو (بیین 800 هزار تا 1.2 میلیون تومن) است و در این مغازه من چنین کفشی را به قیمت 50 یورو خریدم. کیفیت و قیمت اجناس در این مغازه بسیار خوب است و من به همه خرید از آن را توصیه می کنم. بله. ما در اینجا مایو و عینک شنا برای مامانم و شلوار کوتاه کوهنوردی برای من خریدیم و سپس به قهوه سرای Starbucks رفتیم تا با شین قهوه ای بنوشیم. در اینجا به ساعت 8 شب نزدیک می شدیم و مامانم و شین در قهوه سرا ماندند و من به در ورودی پاساژ رفتم تا منتظر میم شوم. چند دقیقه ای از 8 گذشته بود و من فکر کردم به میم اجازه ی خروج از مغازه ها را نداده اند و او در آن جا زندانی شده، اما در نهایت تعجب دیدم که او می آید! او آمد! خوشحال! خسته! و با 5 ساک بسیار بسیار گنده و سنگین که خرید او را در قلب خود جا داده بودند. با هم کمک کردیم و ساک ها را به قهوه سرا کشاندیم و میم هی می گفت جان من این ساک ها را به مامانت نشون نده! الان می گه چقدر خریدید! ولی ساک های به آن گنده ای را از هیچ کس نمی توانستیم پنهان کنیم. در استارباکس میم چیزی گفت در این مایه ها که به نظرش یک ساک دیگر هم داشته ولی بعد گفت حتما نداشته و تاکسی گرفتیم و 40 لیر پیاده شدیم تا به هتل بازگردیم.

– در باب اهمیت و ارزش قرص خنده

در هتل شین و میم اثاث هایشان را ریختند بیرون تا چمدان هایشان را مرتب کنند و من و مامانم چون خرید بسیار مختصری کرده بودیم عین مرفه های بی درد نشسته بودیم و به ریش نداشته ی آن ها می خندیدیم، از همان خنده های شیطانی. میم همه ی لباس هایی که خریده بود را تک تک نشانمان داد از جمله لباس هایی که برای پسرش خریده بود. به نظر می آید در تهران مد است پسرها از این لباس های عجق وجقی بپوشند که دل آدم ریش می شود! حالا نه در آن حد البته هم!

در میان شادی نشان دادن غنایم حمله به پاساژ استانبول، به یکباره میم گفت ای وای! درست فکر کرده بودم! یکی از ساک ها را جا گذاشته ام! در آن ساک چند تا عطر و یک شلوار گران بود که از فروشگاه Zara خریده بودم! میم خیلی ناراحت شد و همه به او دلداری می دادند که نگران نباش، آنجا کسی دزدی نمی کند. حتما همان گوشه کنار ها مانده. و گمانه زنی ها در مورد سرنوشت ساک بیچاره ادامه پیدا کرد.

بله! میم خیلی ناراحت شد، و کمی غرغر کرد که من همش مواظب بودم چطور یهو حواسم رفت (که البته از آنجایی که میم خانوم خیلی خوشگلی است که نه تنها شوهر دارد بلکه سه تا بچه ها هم دارد، حتی غر غر کردنش هم خیلی خوردنی است و آدم دلش می خواهد جگرش را بخورد و لپ هایش را گاز بگیرد). بله. او روی تخت دراز کشید و چشمهایش را بست و به نظر من حتی یک آرامش بخشی هم مامانم به خوردش داد. من در وسط اتاق پلاس بودم و شین داشت با موبایلش با فرد مجهول الهویه ای (البته از نظر ما و نه از نظر خودش) مسیج بازی می کرد. می خواهم سکوت حاکم بر اتاق را تصور کنید. اتاقی که ما در آن بودیم اتاق بزرگی بود و مامان من همین طور که از این سر اتاق در حال حرکت به آن سر اتاق بود به یک باره گووووز دراز بلند کشیده ای داد درست شبیه شهاب سنگ ها که درازا دارند و اگر به آسمان دقیق خیره شوید مسیری که در آسمان طی کرده اند را می بینید. مامان من در حالی که این گووووز بلند بی دنباله را داشت می داد به سمت توالت دوید و در را بست و قه قه قه قه خندید! من هم خندیدم و این ور را نگاه کردم آن ور را نگاه کردم دیدم این دو تا انگار نه انگار اتفاقی افتاده. میم خوابیده بود و شین هم کله اش را از توی موبایل بلند نکرد (من آخرش نفهمیدم شین هر شب با کی مسیج بازی می کرد!). هی من از این کله به اون کله نگاه می کردم و انتظار اندکی مسخره بازی و بی جنبه بازی داشتم ولی این ها خیلی با شخصیت تر و با کلاس تر از این حرف ها بودند که به روی مبارکشان بیاورند. این نشان دهنده چیزی نیست جز تربیت خانودگی! خلاصه. قه قه مامانم که از نظر خودش تمام شد با افتخار تمام از توالت بیرون آمد ولی مگر ول می کرد! دوباره قه قه زده بود زیر خنده. در اینجا دوستان دیگر طاقت نیاوردند و میم بالاخره از تظاهر به خواب بودن دست کشید و شین هم سرش را از توی موبایل بلند کرد و همه در خنده با هم شریک شدند و میم گفت یک گوز از صد تا قرص خنده هم شادی آور تر است. 

در اینجا بود که میم گفت این گوز به قدری من را خوشحال کرد که دیگرناراحت نیستم و گوربابای سه تا عطر و شلواری که از Zara خریده بودم.

ما همه با لبی خندان به تختمان رفتیم و خوابیدیم و اهمیت و ارزش گوز برایمان بیش از گذشته آشکار شد.

Advertisements
این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای سفرنامه ی استانبول روز پنجم

  1. مروارید :گفت

    خیلی با حال بودم! اینقدر آخرش خندیدم که ……! نه نترس نگوزیدم! سرفه ام گرفت!

  2. آنی :گفت

    اومدم بگم میخونمت… از طریق فیدلی… بنابراین تنبلی اجازه نمیده بیام کامنت بذارم.
    مرسی که اومدی… مرسی که هنوز پیگیرمی….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s