سفرنامه ی استانبول روز چهارم

ازآنجایی که تا روز چهارم متاسفانه فرصتی برای خرید دست نداده بود، دوستان پیشنهاد دادند به بازار بزرگ استانبول برویم. در مسیر از روبروی چندین شیرینی فروشی رد شدیم که دل از ما بردند و به همین دلیل قدم تند کردیم تا چشممان به این همه زیبایی نیفتد. در زیر شمه ای از آنچه بر ما برفت را مشاهده می فرمایید.

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

شیرینی ها در ویترین

راحت الحلقوم های رنگارنگ

راحت الحلقوم های رنگارنگ

راحت الحلقوم های رنگارنگ

راحت الحلقوم های رنگارنگ

راحت الحلقوم های رنگارنگ

راحت الحلقوم های رنگارنگ

بمب انرژی

بمب انرژی

شیرینی با پسته

شیرینی با پسته

شیرینی

شیرینی

در قسمت بعد نوبت می رسد به غذاهایی که در ویترین ها بود. بیشتر از همه غذاهایی که با بادمجون هستند توجه ما را جلب کرد، چرا که بادمجون عشق مشترک من و شین است. در عکس زیر بادمجون ها به سیخ کشیده شده اند و در بین تکه های بادمجون گوشت است.

بادمجون های به سیخ کشیده با گوشت در بین آن ها

بادمجون های به سیخ کشیده با گوشت در بین آن ها

بادمجون و گوجه در ویترین رستوران

بادمجون و گوجه در ویترین رستوران

 

در اینجا هم خانومی را می بینید که در ورودی رستوران نشسته بود و همان جا نان می پخت.

 

پخت نان در رستوران برای جلب مشتری

پخت نان در رستوران برای جلب مشتری

بعد از لذت بردن از ویترین ها سوار تراموا شدیم تا به بازار بزرگ برویم. در پایین عکسی از تراموای استانبول را می بینید.

تراموا در استانبول

تراموا در استانبول (عکس از اینترنت)

تراموا در استانبول داستان جالبی دارد. در واسط دهه ی 1960 شبکه ی قدیمی تراموای استابول بسته شد. مردم تصور می کردند این شبکه مانعی برای رفت و آمد در شهر است و حالا که این مانع برداشته شده است، ترافیک شهر سریع تر از قبل خواهد بود. اما در چند سال بعد خلاف این ثابت شد. استفاده از وسایل نقلیه ی سوخت فوسیلی مانند اتوبوس، تاکسی و ماشین های شخصی به طور بی رویه افزایش یافت و خیابانهای استانبول را خفه می کرد. استانبول دستخوش بسیاری از مشکلات کشورهای در حال توسعه شد، از جمله آلودگی، ترافیک بالا، مهاجرت غیرقانونی، بی سوادی، و افزایش جمعیت. افزایش جمعیت موجب افزایش وسایل نقلیه ی متوری شد که مجددا به افزایش آلودگی هوا و آلودگی صوتی، و ترافیک شد. و در نتیجه، استانبول کندتر از دوره ی قبل از بسته شدن شبکه ی ترموا شد. این مشکلات در اوایل دهه ی 70 آشکار شد و در اواسط دهه ی 80 استانبول تصمیم به بازگرداندن ترامواها گرفت. اکنون استانبول دو خط تراموای T1 و T4 را دارد که جمعا مسیری به طول 33.8 کیلومتر را پوشش می دهند.

بازار بزرگ استانبول بسیار شبیه بازار بزرگ تهران است، با این تفاوت که بسیار بسیار تمیزتر است، راهروهای کف آن برق می زنند، و از ازدحام و هیاهو دچار گیجی نمی شوید. این بازار مناسب توریست اروپایی است که استانداردهای بالا دارد. از طرفی، تعداد مغازه هایی که صنایع دستی می فروشند بسیار زیاد است، به طوری به هیچ عنوان با تهران و هیچ شهر دیگری در ایران قابل مقایسه نیست. و همه ی اینها دعوت کننده ی توریست بیشتر به شهر است و مایه ی افسوس ما که چرا درس نمی گیریم و با انجام تغییراتی، سرمایه ی بزرگی به نام توریست را به  ایران جذب نمی کنیم.

در اینجا عکس هایی از بازار می بینید:

بازار بزرگ استانبول

بازار بزرگ استانبول

لامپ فروشی در بازار بزرگ استانبول

لامپ فروشی در بازار بزرگ استانبول

بازار بزرگ استانبول

بازار بزرگ استانبول

بازار بزرگ استانبول (عکس از اینترنت)

بازار بزرگ استانبول (عکس از اینترنت)

صنایع دستی در بازار بزرگ استانبول

صنایع دستی در بازار بزرگ استانبول

در حین گردش در بازار هنگام نماز شد. در عربستان برطبق مشاهدات من هنگام نماز تمام مغازه ها می بستند تا نماز بخوانند.  اما در استانبول فقط برخی از مغازه ها روی اجناسشان روزنامه گذاشتند و برای نماز رفتند. وقتی خواستم داخل یکی از مغازه ها شویم فروشنده گفت می توانید ببینید ولی در زمان نماز جنسی نمی فروشیم. پرسیدم آیا قانون شما را مجبور به چنین کاری می کند یا تصمیم خودتان است. گفت تصمیم خودمان است.

در یکی از راهروها جمعیتی را می دیدیم که به نماز ایستاده بودند.

برخی از فروشنده ها در هنگام نماز روی اجناسشان روزنامه گذاشتند.

برخی از فروشنده ها در هنگام نماز روی اجناسشان روزنامه گذاشتند.

 

جمعیت نمازگذار در یکی از راهرویهای بازار بزرگ استانبول

جمعیت نمازگذار در یکی از راهروهای بازار بزرگ استانبول

 

بعد از بازار بزرگ نوبت به این رسید که حداقل از یکی از مراکز تاریخی استانبول دیدن کنیم، در نتیجه به دیدار کاخ دلمه باغچه (Dolmabahçe Palace) شتافتیم. دلمه باغچه به معنای پرشده در باغچه است. این کاخ در سمت اروپایی تنگه بسفر واقع شده‌است و در اینجا دروازه ی ورودی آن را می بینید که واقعا متحیر کننده است.

دروازه ی ورودی کاخ دلمه باغچه

دروازه ی ورودی کاخ دلمه باغچه (عکس از اینترنت)

حوضچه ای در حیاط کاخ دلمه باغچه

حوضچه ای در حیاط کاخ دلمه باغچه

نمای بیرونی ساختمان کاخ دلمه باغچه

نمای بیرونی ساختمان کاخ دلمه باغچه (عکس از اینترنت)

بعد از اینکه از حیاط بسیار زیبای کاخ لذت بردیم، وارد ساختمان کاخ شدیم. برای ورد به کاخ باید مثل پزشک ها و پرستارها با پلاستیکی کفشمان را می پوشاندیم تا داخل کاخ را کثیف نکنیم.

پوشاندن کفش ها با پلاستیک قبل از ورود به ساختمان کاخ دلمه باغچه

پوشاندن کفش ها با پلاستیک قبل از ورود به ساختمان کاخ دلمه باغچه

تنها راه بازدید از داخل کاخ استفاده از تورهایی بود که توسط کاخ ترتیب داده می شدند و به دو زبان ترکی و انگلیسی موجود بودند. از آنجایی که عکس برداری از داخل کاخ ممنوع بود، عکس های زیر از اینترنت هستند.

متن زیر را از ویکی پدیای انگلیسی ترجمه کرده ام.

سلطان و خانواده ی او در ابتدا در کاخ توپ کاپی (Topkapı) زندگی می کرده اند اما از آنجا که توپ کاپی قرون وسطایی از نظر هنر معاصر، تجملات، و راحتی، در مقایسه با کاخهای شاهان اروپایی حرفی برای گفتن نداشت، 31 امین سلطان امپراطوری عثمانی دستور ساخت کاخ مدرن دلمه باغچه را می دهد. برای ساخت این کاخ 5 میلیون سکه ی طلا و 35 تن طلا استفاده شد، که معادل  1.5 بیلیون دلار است. این هزینه ها با انتشار هنگفت پول کاغذی و قرض از ممالک خارج تامین شد، که در نهایت امپراطوری را به ورشکستگی اقتصادی امپراطوری کشاند.

کاخ از سال 1856 تا 1924 اقامتگاه سلطان بود، تا اینکه در 1924، بعد از عزل آخرین  خلیفه، این کاخ به عنوان میراث ملی جمهوری تازه تاسیس یافته ی ترکیه اعلام شد. مصطفی کمال آتاتورک، بنیانگذار و اولین رئیس جمهور جمهوری ترکیه از کاخ به عنوان اقامتگاه رئیس جمهوری در تابستان ها استفاده می کرد. او آخرین روز های زندگی خود را، در حالی که تحت درمان پزشکی بود، در این کاخ گذراند. او 10 نوامبر 1938 در ساعت 9:05 صبح در اتاق خوابش که در قسمت حرمسرای سابق قصر واقع شده بود دیده از جهان فرو بست. بعد از مرگ او تمام ساعت های قصر متوقف شده و و برروی  ساعت 9:05 تنظیم شدند. البته هم اکنون ساعت های بیرون اتاق او ساعت ترکیه را نشان می دهند و ساعت اتاق او هنوز به ساعت 9:05 اشاره می کند.

بستر مرگ آتاتورک در کاخ دلمه باغچه

بستر مرگ آتاتورک در کاخ دلمه باغچه

به نظر من یکی از زیبا ترین قسمتهای کاخ پلکان مارپیچی ای بود که طبقه ی همکف قصر را به طبقه اول آن متصل می کرد.

پلکان مارپیچی کاخ دلمه باغچه

پلکان مارپیچی کاخ دلمه باغچه

پلکان مارپیچی کاخ دلمه باغچه

پلکان مارپیچی کاخ دلمه باغچه

دلمه باغچه بزرگترین کاخ ترکیه و شامل 285 اتاق، 46 سالن، 6 حمام و 68 توالت است. در عکس های زیر برخی از سالن های کاخ را می بینید. برای تزئین سقف های کاخ 14 تن طلا به فرم برگ های طلایی استفاده شده است. بزرگترین چلچراغ کریستالی بوهمی در این کاخ و در سالن مراسم واقع شده است. این چلچراغ هدیه ای از طرف ملکه ویکتوریا بوده است و شامل 750 لامپ و به وزن 4.5 تن است.

سالن مراسم در کاخ دلمه باغچه

سالن مراسم در کاخ دلمه باغچه

سالن تاج در کاخ دلمه باغچه

سالن تاج در کاخ دلمه باغچه

سالن صورتی در کاخ دلمه باغچه

سالن صورتی در کاخ دلمه باغچه

 

ما از حرمسرای کاخ که اقامتگاه خصوصی سلطان و خانواده اش بود بازدید نکردیم. حرمسرا شامل 8 آپارتمان تودرتو برای همسران سلطان، سوگلی های او، و مادرش است. هریک از این آپارتمان ها حمام اختصاصی خودش را دارد.

یکی دیگر از زیبایی های قصر یکی از دروازهای آن بود که به سمت دریا باز می شد.

یکی از دروازه های کاخ دلمه باغچه که به دریا باز می شود

یکی از دروازه های کاخ دلمه باغچه که به دریا باز می شود

بعد از دیدن کاخ به سمت مغازه ی که لباس های شب را از آن خریده بودیم راهی شدیم تا لباس شین را هم بگیریم. شین چون سیخ های بادمجان با گوشت در بینشان را قبلا در ویترین رستورانی دیده بود می گفت آن غذا را می خواهد بخورد.

بادمجون های به سیخ کشیده با گوشت در بین آن ها

بادمجون های به سیخ کشیده با گوشت در بین آن ها

من هم گفتم عزیزم تو از من جون بخواه بادمجون که چیزی نیست. الان از آقای فروشنده ی لباس می پرسم اسم این غذا چیست و وقتی به رستوران رفتیم همان غذا را سفارش می دهیم. از آنجایی که بادمجون یکی از مهمترین عناصر طبیعی مانند آب و هوا است من این کلمه را به سه زبان زنده ی دنیا از جمله آلمانی انگلیسی و ایتالیایی می دانم. در نتیجه این سه کلمه را آن جا گفتم و نه فروشنده و نه بقیه ی مشتری ها فهمیدند ما چه می خواهیم.

در اینجا مامانم فکر خیلی بکری به فکرش رسید. نقشه ی استانبول را باز کرد و شروع کردانگشتش را روی نقشه تکان دادن! می خواهم توجه کنید: انگشت! در اینجا از مخاطب محترم خواهشمندم کله ی 4 مشتری و فروشنده و من و شین و میم را تصور کنید که همه توی نقشه خیره شده اند که بفهمند چرا مامان من الان داره تو نقشه انگشتش رو تکون می ده. که من فریاد زدم آهان! مامانم داره عکس بادمجون رو روی نقشه می کشه! حالا اینکه چرا مامان من باید از نقشه ی استانبول برای اینکار استفاده کند به همان دلیلی بر می گردد که چرا مامانم باید وقتی دکمه ی شلوارش رو گم می کنه شرت گل گلی با زمینه ی سفیدش را روی شلوار سیاهش بپوشد.

بعد من گفتم الان توی موبایلم بادمجون نقاشی می کنم اینها می فهمند. وقتی این را گفتم میم گفت نه نه نکش. خلاصه قلب و قبل و بعد میم وایستاد ولی من گفتم الان بادمجون می کشم به آقاهه نشون می دم می گم این چیه به ترکی! این هم بادمجونی که من در موبایلم کشیدم:

بادمجون، طراحی شده با انگشت در موبایل من!

بادمجون، طراحی شده با انگشت در موبایل من!

و البته بلافاصله فهمیدم کله ی سبز آن را باید برعکس می کشیدم، ولی به هر حال وقتی این عکس را به مشتری ها نشان دادم همگی فریاد زدند پاتلیجان پاتلیجان که مشخصا بادمجان بود به ترکی. در اینجا فروشنده به ما توصیه کرد در رستوران مذکور (همان دروم چه شب گذشته) حتما کونافا بخوریم که ما چون آدم های بی تربیتی بودیم قه قه زدیم زیر خنده و بدون اینکه بدانیم کونافا چیست مغازه ی این آقای بی شخصیت را ترک کردیم. در رستوران مجددا من عکس بادمجون را به پیشخدمت نشان دادم و گفتم یک غذا می خواهیم که این را تویش داشته باشد که برایمان آوردند. سپس یک شیرینی که عکس آن به دیوار رستوران آویزان بود را به پیشخدمت نشان دادیم و گفتیم این را می خواهیم. بعدا کاشف به عمل آمد که این همان کونافا بوده است. به همراه کونافا برایمان چایی هم آوردند. من و شین کونافایمان را با هم شریک بودیم و مامانم و میم هم یک کونافا داشتند. کونافا داغ سرو می شود، روی آن رشته های باریکی مانند ماکارونی، در بین آن عسل و پنیر کش دار است و این به قدری خوشمزه بود به قدری خوشمزه بود به قدری خوشمزه بود که در جنگی که بین من و شین در حمله به کونافایمان سرگرفت، استکان چایی داغ چپه شد و چایی روی پای من ریخت و آبروی ما کونافا نخورده ها مجددا در رستوران ریخته شد.

کونافا، بهترین شیرینی ای که می توان در استانبول خورد

کونافا، بهترین شیرینی ای که می توان در استانبول خورد

 

Advertisements
این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای سفرنامه ی استانبول روز چهارم

  1. monirkhatoon :گفت

    سفرنامه ها و نوشته هاتو دوس دارم 🙂 ده دفه این رو نوشتم هر دفه یه فحشی خوردم یه بار گفت تکراریه یه بار گفت امکان ثبت این نظر نی.. اصن یه وضعی:))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s