دانشگاه

من برای اینکه به دانشگاه لعنتی نرم به همه کار تن در میدم. دیروز می‌خواستم برم. صبح باید میرفتم دکتر تا ۱۰. بعد گفتم خوب برم خونه فلان کتاب رو از اینترنت سفارش بدم بعد برم. بعدشم مسلما گشنم بود ناهار درست کردم. بعد بلیت سفر به میلان رو خریدم. بعد نیم ساعت با مامانم حرف زدم. بعد با الف و خواهرش برنامهِ سفر رو برسی‌ کردیم و نیم ساعت چت کردیم. بعد گفتم دوش بگیرم بعدش میرم. دوش گرفتم بعد رفتم تو تخت ۵ ساعت خوابیدم! امروز: شروع کردم به مراتب کردنِ خونه و جارو برقی‌ کشیدن و کتاب خوندن! ولی‌ خوب بالاخره اومدم!

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s