سفرنامه ی Brixon

روز اول:

چند روز اخیر همه چیز در هم و برهم بود. اول همه چیز جمعه 15 ماه می ساعت 3 به هم ریخت و من فکر کردم این شوک و این وضعیت جدید من را عوض کرده و من آن کسی نیستم که قبل از ساعت 3 روز جمعه بودم. دوشنبه ساعت 3 دوباره وضعیت تغییر کرد و من فهمیدم من نه آنم که قبل از ساعت 3 جمعه بود  و نه آنکه بین ساعت 3 جمعه تا ساعت 3 دوشنبه بود. اساسا تغییر انکار ناپذیر است و ما در همه حال در تغییریم. اما. چیزی که مسلم شد برایم همان است که قبلا هم گفته ام. اگر من آدم خوشحالی باشم وضعیت ناراحت کننده من را برای مدتی ناراحت می کند اما بعد دوباره همانم که بوده ام: خوشحال. و اگر آدم ناراحتی باشم، وضعیت خوشحال کننده من را به طور موقتی خوشحال می کند اما بعد دوباره همان آدم ناراحتی هستم که بودم.

من و میم (از ایتالیا) برای این سفر حدود یک ماه بیش تصمیم گرفته بودیم اما شرایط استرسی داشت باعث می کند که من به سفر نیایم تا کارها را به انجام برسانم که خوشبختانه کارها در لحظه ی آخر انجام شدند و ما پنجشنبه ساعت 11 صبح از ترمیبنال اتوبوس رانی مونیخ عازم جنوب شدیم.

Brixen شهری در شمال ایتالیاست. برای رسیدن به Brixen از اتریش باید عبور می کردیم تا به ایتالیا برسیم. در مسیرمان شهر Insbruck بود که رودخانه ای هم از آن گذر می کند. جدا که شهر زیبایی بود

این عکس ها از اینترنت است..

.

بالاخره حدود ساعت 3 به Brixen رسیدیم

آپارتمانی که قصد اقامت در آن داشتیم را از سایت booking.com پیدا کرده بودیم و این سایت روی نقشه به شما نشان می دهد خانه ی مورد نظرتان کجا واقع شده است. ولی به طور استثنا ما این بار اصلا به نقشه نگاه نکردیم و آدرس خانه را از توی سایت booking.com داخل google.maps کپی پیست کردیم و دیدیم خانه وسط شهر Brixen است و کلی ذوق کردیم.

به همین دلیل حتی به خودمان زحمت نداده بودیم که طبق عادت همیشگی نقشه ای از اطراف هتل را پرینت کنیم. وقتی از اتوبوس بیاده شدیم به Info point رفتیم تا بپرسیم چطور به آپارتمانمان برسیم. آدرس را که گفتیم آقای مسئول گفت با این همه ساک که توی دستتان دارید سخت است که پیاده به Elvas بروید. کلی سربالایی است و نیم ساعت طول می کشد. ما گفتیم نه مگه می شه. آدرس ما باید همین بقل باشد. آقاهه هم گفت شما آپارتمانتان بالای کوهه. باید بروید سوار اتوبوس شماره 328 بشوید یک ربع هم توی راهید تا برسید آنجا.

ما خیلی تعجب کردیم و نمی فهمیدیم قضیه از چه قرار است. با این حال منتظر اتوبوس 328 شدیم. ترمینال اتوبوس شهر خیلی بامزه بود. سمت چپ تابلوی NORD (شمال) را چسبانده بودند و سمت راست تابلوی SUD (جنوب). اگر می خواستی به سمت شمال شهر بروی سمت راست می ایستادی و اگر می رفتی جنوب سمت چپ می ایستادی. آقاهه به ما گفت خانه مان شمال است و باید سمت شمال بایستیم ما از چند نفر که در ایستگاه بودند هم پرسیدیم و تا آدرس خانه ای که اجاره کرده بودیم رامی گفتیم اول می گفتند نزدیک است و بعد می گفتند آهان

Elvas il Paese

یعنی: روستای الواس. خب نتیجه گیری این بود که آپارتمان ما در شهر نیست و در یک روستایی بالای کوه خانه گرفته ایم!

مردم لهجه ی بامزه ای داشتند. به طور پیش فرض اول با شما آلمانی حرف می زدند و بعد میم شروع می کرد ایتالیایی حرف زدن و آن ها ایتالیایی جواب می دادند. وقتی هم ایتالیایی حرف می زدند آدم احساس می کرد فرانسه حرف می زنند چون «ر» را «ق»تلفظ می کردند که البته این به ریشه ی آلمانی قضیه برمی گشت چرا که آلمانی ها «ر» را «ق» تلفظ می کنند. وقتی هم آلمانی حرف می زدند آدم احساس می کرد آلمانی را به لهجه ی ایتالیایی و اتریشی می شنود و کلا ترکیب بامزه ای بود. لهجه ی المانی شان به قدری متفاوت بود که من در بین کلماتشان گم می شدم و در نتیجه مکالمات را به ایتالیایی دنبال می کردم که هم ایتالیایی را بیشتر تمرین کنم و هم بفهمم آن ها چه می گویند!

اتوبوس آمد و ما در جاده ای بسیار پیچ در پیچ به سمت بالای کوه روان شدیم. از پنجره آنچه دیده می شد سراسر سبزی و درخت و چمن و درختان انگور بود. اسم آپارتمانی که اجاره کرده بودیم Huberhof بود. وقتی از اتوبوس پیاده شدیم از خانومی که در ایستگاه بود پرسیدیم Huberhof کجاست و او به ما راه را نشان داد. خانه ها در آلپ ساختار به خصوصی دارند که زندگی در آن ها رویای بسیاری از توریست هاست. در این تصاویر (از اینترنت) ساختار متداول این خانه ها که اغلب از چوب ساخته می شوند و بالکن هایی بر از گل دارند را می بینید. تقریبا در سراسر منطقه ی آلپ خانه ها به همین صورتند.

در آپارتمان صاحبخانه به ما گفت که کارت شناسایی مان را بدهیم تا از آن کپی بگیرد. من هم خیلی ریلکس کارت بیمه ام را دادم. صاحبخانه گفت پاسپورت نداری؟ و در اینجا بود که فهمیدم بدون پاسپورت از آلمان خارج شده ام! حقیقت این بود که قبل از سفر فکر کردم پاسپورت با خودم ببرم و بعد گفتم نه! پاسپورت می خواهم چه کار! گم می شود! احتمالا چون با اتوبوس می رفتیم و فقط سه ساعت در راه بودیم این حقیقت را جدی نگرفته بودم که داریم می رویم کشوری دیگر و من باید پاسپورت و کارت اقامتم را به همراه داشته باشم. اساسا رفت و آمد در اروپا به قدری راحت شده که آدم اصلا حس نمی کند از مرز عبور کرده و به کشور جدیدی رفته و همین باعث می شود پاسپورت را خانه بگذارد!

بعد از تحویل گرفتن کلید دوباره راهی ایستگاه اتوبوس شدیم و از روستای کوچکمان به شهر کوچک Brixen  (با 20 هزار نفر جمعیت) برگشتیم. برایتان شاید قابل تصور نباشد ولی زیبا ترین چیزی که در این شهر هست بوی خوش گل است. وقتی در کوچه پس کوچه های شهر راه می روید بیش از هرچیزی بوی گل شب بو و یاس را حس می کنید. این حس شگفت انگیزی است که تا به حال در هیچ شهر و روستای دیگری تجربه اش نکرده بودم. بعد از مدتی گشت و گذار در شهر کوچکمان گرسنگی چنان بی تابمان کرد که مغزمان از کار افتاد و چشممان به زیبایی ها کور شد و گوشمان صدایی را نمی شنید و فقط دهان و شکم بودند که بی قراری می کردند و غذا غذا می گفتند. به مزاق میم خوش نمی آمد که کباب ترکی یا پیتزا بخوریم (البته پیتزایی که استاندارد های او را برآورده نمی کرد). چرا که کسر شان می دانست که در ایتالیا باشیم و خودمان را مهمان غذایی بی کیفیت کنیم. از طرفی هم به نظرمان شهر بیشتر پر از بستنی فروشی و نانوایی بود و قیمت های رستوران های در مسیر هم کمی تا قسمتی از جیب ما فراتر بود. در نتیجه از خانمی پرسیدیم که آیا می تواند به ما راهنمایی کند که کجا غذا بخوریم و او هم آدرس دو رستوران را به ما داد. میم البته معتقد بود که این خانم مال این ناحیه نیست و از لهجه اش مشخص بود که مال جنوب ایتالیا است و به همین دلیل نمی شود روی نظرش حساب کرد. در حال جستجو برای دو رستوران معرفی شده توسط بانوی جنوب ایتالیایی از آقای دیگری آدرس گرفتیم و او گفت هر دوی این رستوران ها گرانند! بعد هم ما را تا هر دوی رستوران ها همراهی کرد و ما دیدیم نظر ایشان درست است. ایشان به ما گفتند به رستوران Bufalo برویم و ما هم که دیگر رمقی برایمان نمانده بود و تا تلف شدن راهی درازی نداشتیم با سر قبول کردیم. بعد از جستجوی زیاد در منویی که جلویمان گذاشته شده بود میم vegetarian strudel (تصویر زیر، عکس از اینترنت) با سیب زمینی سرخ کرده سفارش داد و من مخلوطی از سیب زمینی و بال سرخ شده. که هر دو افتضاح بودند و مارا حدود 36 یورو پیاده کردند. البته من یاد گرفته ام اگر جایی غذا خوردم و غذا بد بود حتما اعتراض کنم و وقتی پیشخدمت آمد و پرسید غذا چطور بود؟ خوشتان آمد؟ به جای لبخند زدن و مرسی گفتن نظرم را بگویم. نظر صادقانه ی بنده این بود که این غذا مزه نداشت و اگر به مک دونالد می رفتیم حتما چیز بهتری می خوردیم و پیشخدمت هم به این نتیجه رسید که ساده ترین راه ممکن این است که بگوید بسیار متاسف است.

بله. در اینجا بود که ما به سمت ایستگاه اتوبوس روان شدیم که به آخرین اتوبوسی که به روستای ما می رفت و ساعت 19:20 حرکت می کرد برسیم که بعد از مدتی منتظر شدن فهمیدیم اتوبوس رفته و ما خودمان باید پای پیاده به بالای کوه برویم. در نتیجه ترسون ترسون لرزون لرزون از مردم آدرس می پرسیدم که از کجا برویم و به هرکسی می گفتیم تعجب می کرد که چرا آخه این همه دور و ما توضیح می دادیم تو google.maps ما فکر کردیم وسط شهریم. خلاصه اینکه رسیدیم به اول جاده ی پیچ پیچی که اتوبوس از آن بالا آمده بودیم و دیدیم یک خانم پیری با دو تا نوه هایش کنار یک پنجره است. من داد زدم Elvas Elvas  و آن خانم به ما گفت از توی جاده نرویم و از راه خاکی که خانه ی او نبش آن واقع شده بود برویم چرا که این راه میانبر است و صاف می رود تا روستا. خلاصه بعد از گپ و گفتی که با این خانم داشتیم (او دم پنجره و ما آن پایین) راه افتادیم و به راستی که مسیر بسیار زیبایی بود. من را یاد کوچه های محلات و بچگی ها و روستا های ایران می انداخت. در مسیر از کنار مزارع بزرگ انگور عبور کردیم که برای تولید شراب هستند. در اینجا عکس یکی از این مزارع را می بینید. (عکس از اینترنت)

این بود اولین روز سفر ما.

می نویسم پس هستم.

Advertisements
این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای سفرنامه ی Brixon

  1. mErsAd :گفت

    ما غذا هم اشتباه بیارن، سرد شده بیارن، محل هم نزارن، بازم میگیم دست شما درد نکنه

  2. سال گذشته قرار نبود اين سفر را برى؟

  3. بازتاب: سفرنامه ی Trento قسمت اول | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s