از آنچه نمی دانیم: احساسات بدون مرز

دهان ممکن است دروغ بگوید اما صورت خواهی نخواهی حقیقت را برملا می کند.
فردریش نیچه

….

در حال مطالعه ی کتاب Lie spotting: Proven techniques for detecting deception هستم که به طور کوتاه در این نوشته به آن پرداختم. بخش هایی از کتاب بسیار جالب بود و به همین دلیل آن را ترجمه کردم.

خلاصه ی ترجمه: یکی از اشتباهات رایج ما این است که فکر می کنیم رفتارهای بدنی از فرهنگ به فرهنگ و از کشور به کشور متفاوتند. اما دانشمندان متعددی از جمله چارلز داروین (که «تکامل» را برای اولین بار مطرح کرد) نشان داده اند که به وضوح این رفتارها نه تنها بین ما انسان ها بلکه بین تمام موجودات زنده مشترکند. عکس هایی که در متن استفاده شده و توضیحات آن ها در متن اصلی موجود نبود و توسط من از اینترنت دانلود شده اند.

……………….

اولین قانون برای شناسایی دروغ و فریب نگاه کردن به صورت است.

ممکن است چنین چیزی برای شما کاملا واضح باشد ،اما تنها چهل سال است که این ایده به طور گسترده ای مورد قبول است که: حالت های صورت ما به طور مستقیم هم از افکار و احساسات آگاهانه مان، و هم از افکار پنهان و ناخودآگاه ما تاثیر می گیرند. تصور کنید که تاریخ چقدر می توانست تغییر کند اگر ما زودتر از این ها به این ایده می رسیدیم. اگر در طول مذاکرات سال ۱۹۳۸ Chamberlain می توانست صورت هیتلر را بخواند و بفهمد که هیلتر با تمام توان قصد به حمله به چکسلواکی را دارد (هرچند به به او اطمینان می دهد که چنین کاری را نخواهد کرد) چقدر تاریخ تغییر می کرد؟
اگر یکی از کسانی که در کمپانی Madoff سرمایه گذاری می کردند یا یکی از بازرسان SEC می توانستند از لبخند او دروغ نهفته در حرف هایش را بخوانند، هنگاهی که او به آن ها اطمینان می داد که بیلیونها دلاری را که در دست دارد صادقانه اداره می کند؟ مطالعه ی سیستماتیک چهره آنقدر مبحث جدیدی است که ما تازه شروع کرده ایم بفهمیم که چقدر می تواند مفید باشد.

یکی از پیشرفت های مهم در شناسایی «فریب» در سال ۱۸۴۰ اتفاق افتاد، زمانی که فیزیولوژیست فرانسوی Guillaume
Duchenne به مطالعه ی فیزیولوژی حالت های صورت پرداخت. Duchenne متوجه شد که بین یک خنده ی مصنوعی یا  social و یک خنده ی طبیعی تفاوت هایی وجود دارد. خنده ی مصنوعی خنده ای است که به عمد بر صورت پدیدار می شود و فرد فقط ماهیچه های دهان را به کار می گیرد. اما در خنده ی طبیعی ماهیچه های چشم و دهان هر دو به کار گرفته می شوند. به افتخار Duchenne، خنده های طبیعی “Duchenne smiles” نامیده می شوند. از طرف دیگر، خنده های مصنوعی  “Pan Am smiles” نامیده می شوند که اشاره ای دارد به خنده های مهمانداران هواپیما در تبلیغات تلویزیونی.

en_14f16  عکس ۱) سمت چپ:‌حالت عادی صورت، وسط: لبخند مصنوعی یا social، راست: خنده ی واقعی (چشم ها حالت نیمه بسته دارند)

6a00e54fc1e9848834019b012b61a1970d-800wiعکس۲:‌ سمت چپ: خنده ی مصنوعی، سمت راست: خنده ی واقعی

از هر ده نفر تنها یک نفر می تواند به صورت ارادی ماهیچه های دور چشمانش را کنترل کند و تظاهر به یک لبخند واقعی کند. امروزه لبخند non-Duchenne یکی از مهمترین شاخص های شناسایی فریب و دروغ است.

تحقیقات Duchenne به طور خاص برروی آناتومی حالت های صورت متمرکز بود و نه برروی احساساتی که منجر به آن ها می شود. با این حال مطالعات او نقش کلیدی ای در مرتبط کردن احساسات و حالت های چهره دارد. سی سال بعد از این که Duchenne آزمایشات خود را شروع کرد چارلز داروین (کسی که تکامل را مطرح کرد) تحقیقات دوشن را تحسین کرد و از عکس هایی که Duchenne تهیه کرده بود ایده هایی پروراند که بعدا در کتاب
Expression of the Emotions in Man and Animals
منتشر شدند.

یکی از عکس هایی که توسط Duchenne تهیه شده بود و در این کتاب موجود است:

وحشت و درد (عکس تهیه شده توسط Guillaume Duchenne)
وحشت و درد (عکس تهیه شده توسط Guillaume Duchenne)

 

نمایش غم (از کتاب The Expression of the Emotions in Man and Animals)
نمایش غم (از کتاب The Expression of the Emotions in Man and Animals)
شامپانزه ای که عبوس و رنجیده است.
شامپانزه ای که عبوس و رنجیده است.
سگ خشمگین
سگ خشمگین


(مترجم:‌ در اینجا عکس های دیگری را از این کتاب می بینید. این که داروین حتی حالت های حیوانات را مورد مطالعه قرار داد و نشان داد انسان و حیوان به یک صورت احساسشان را نشان می دهند انقلابی واقعی برای تصدیق تکامل بود.)

داروین در حین سفرهایش متوجه شد که مردم از نژاد ها و فرهنگ های مختلف احساسات پایه ای یکسانی را نشان می دهند، به خصوص در مورد خشم و شادی. او نتیجه گیری کرد که تمام احساسات اصلی توسط انسان به یک شکل در سراسر دنیا نشان داده می شوند.

اولین انقلاب در شناسایی حالت های چهره:
چارلز داروین معتقد بود که حالت های صورت براساس بیولوژیکی تعین می شوند و در تمام فرهنگ ها یکسان هستند. او در کتاب Expression of the Emotions in Man and Animals ایده ی جدیدی را معرفی می کند: «تمام انسان ها حالت های احساسی خود را به یک گونه نشان می دهد.» او در این کتاب می نویسد:

«همواره برای من بسیار جالب بوده است که ما می توانیم حتی سایه ی احساسات را برروی صورت افراد بلافاصله تشخیص دهیم، حتی بدون اینکه برای اینکار آنالیز آگاهانه ای از سمت ما صورت گیرد. به عقیده ی من هیچ کس نمی توان به طور دقیق یک صورت عبوس یا خشمگین را توصیف کند. اما با این حال بسیاری معتقدند که اگر حالت های احساسی ای که نژاد های مختلف نشان می دهند را به افراد نشان دهید آن ها می توانند این حالت ها را تشخیص دهند. تقریبا به هر کس عکسی که Duchenne از مردی با ابروهای کج گرفته بود را نشان دادم بلافاصله گفت که این چهره حالت غم یا احساسی شبیه آن را نشان می دهد. با این حال هیچ یک از این افراد یا حتی یک نفر در هزار نفر نمی توانست قبل از آن به طور دقیق بگوید که کج بودن ابروها و بالا بودن انتهای دورنی آن به چه معناست یا چین های مستطیلی روی پیشانی چه حالتی را تداعی می کنند. من به این نتیجه رسیده ام که تمام احساسات اصلی که توسط انسان نشان داده می شوند در سراسر جهان یکی هستند.»

داروین همیشه مایل بود که از اعضای خانواده اش برای مطالعه ی فرضیاتش استفاده کند. او به طور خاص مشاهدات دقیقی در مورد اولین فرزندش ویلیام انجام داد:

«بسیار مشکل است که بخواهیم ثابت کنیم که فرزندان ما به طور ذاتی و غریزی می توانند احساسات را تشخیص دهند. من این موضوع را برروی اولین نوزادم ویلیام بررسی کردم. او هرگز نمی توانسته چیزی را با نگاه کردن به کودکان دیگر یاد گرفته باشد، چرا که او از بدو تولد تا آن زمان (که تنها چند ماه داشت) با هیچ کودک دیگری در ارتباط نبود. با این حال من به این نتیجه رسیده بودم که او می تواند لبخند را درک کند، از دیدن آن احساس لذت کند، و احساس لذتش را با یک لبخند دیگر نشان دهد. او به قدری زود قادر به انجام این کار بود که ممکن نبود از طریق تجربه چیزی را آموخته باشد. هنگامی که ویلیام چهار ماهه بود در حضور او صداهای عیجب و غریب از خودم در می آوردم و با صورتم برای او شکلک در می آوردم تا مثل وحشی ها به نظر بیایم. او سروصدای من را (اگر خیلی بلند نبود)‌ و همین طور شکلک ها را به عنوان یک شوخی بامزه تلقی می کرد چرا که همزمان یا بعد از این که این کار را می کردم، لبخند می زد. هنگامی که او پنج ماهه بود به نظرم می آید که می توانست حالت مهربان بودن و تن صدای مهربان درک کند. هنگامی که تنها چند روز بیشتر از شش ماه داشت پرستارش تظاهر کرد که گریه می کند و من دیدم که صورت او بلافاصه حالت غمگینی به خود گرفت، به طوری که گوشه های لب به شدت غمگین بودند. ویلیام تا آن زمان به ندرت امکان داشت که کودک دیگری را در حال گریه ببیند و هرگز ندیده بود که یک فرد بزرگسال گریه کند. همچنین بسیار بعید می دانم که او در سنی چنان پایین می توانسته در مورد این موضوع استدلالی کند. در نتیجه به نظر من یک حس درونی باید به او گفته باشد که گریه ی پرستارش (هرچند ظاهری بود) نشان دهنده ی غم است و به همین دلیل، به خاطر غریزه ی همدردی احساس غم در او برانگیخته شده است. «

 

مسلما این اولین باری نبود که داروین ایده هایی را مطرح می کرد که خوشایند جامعه ی تحصیل کرده ی قرن نوزده نبود. درک حقایق مربوط به تکامل به اندازه ی کافی سخت بود (مترجم: باید به این نکته توجه داشت که تکامل نه تنها باورهای علمی را زیر سوال می برد، بلکه باورهای مذهبی را نیز دچار چالش بزرگی می کرد و به همین دلیل کلیسا هرگز دل خوشی از داروین نداشت). و حالا دارورین ایده ی جدیدی را مطرح می کرد: انسان ها خیلی بیشتر از آنچه تصور می شده با حیوانات مرتبط هستند. حالت های صورت که همیشه به عنوان اثباتی برای احساست ظریف انسانی و نبوغ بالای او در نظر گرفته می شدند دیگر تنها منحصر به انسان نبودند. چرا که داروین ثابت کرده بود که این احساسات ذاتی و غریزی اند و از طریق یادگیری و تقلید در انسان به وجود نمی آیند. قانون تکامل تا پیش از این فقط ثابت می کرد که ویژگی های فیزیکی انسان و حیوان به دلیل تکامل شبیه همند و در واقع نمی توان انسان را جدا از حیوانات در نظر گرفت. با توجه به این مشاهدات داروین، حالت های ناشی از احساسات هم جنبه ی بیولوژیکی دارند و می بایست به مانند بقیه ی ویژگی ها در طول تکامل از ارگانیسمی به ارگانیسم دیگر منتقل شده باشند.

اگرچه اولین چاپ کتاب  Expression of the Emotions in Man and Animals به سرعت فرخته شد، درک ایده ی مطرح شده در آن نیاز به زمان بیشتری داشت. باور عمومی جامعه ی علمی در نیمه ی قرن بیستم این بود که فرهنگ ها به طور مستقل مجموعه ای از حالت ها را تولید می کنند و این حالت ها با socialization و تقلید، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

….

در انتهای قرن بیستم دو روانشناس آمریکایی دوره ی جدیدی از تحقیقات برروی فریب را آغاز کردند. Silvan Tomkins پروفسور روانشناسی در دانشگاه پرینستون توانایی شگفت آوری در خواندن چهره داشت. او هنگامی که در دوره ی Great Depression نمی توانست کاری پیدا کند به عنوان racing handicapper مشغول به کار شد (برای توضیح به پانوشت مراجعه کنید). شغلی که او ادعا می کرد به دلیل توانایی اش در خواندن چهره ی اسب ها است.

معروف بود که وقتی Tomkins به یک اداره ی پست می رفت می توانست با نگاه اندکی برروی آگهی افراد تحت تعقیب و چهره ی آنها به درستی بگوید آن ها چه جرمی مرتکب شده اند. او در کتاب Affect, Imagery, Consciousness, تئوری Affect را معرفی . در براساس این تئوری Affect ها یا احساسات بیولوژیکی می توانند براساس حالت های صورت تشخیص داده شوند، حتی قبل از اینکه فرد از وجود این احساسات در درونش  آگاه شود.
روان شناس دیگر Paul Ekman بود. او تحقیقات خود را با مطالعه ی حرکت بدن به خصوص حرکات دست آغاز کرد. هنگامی که او به طور کاملا غیرمنتظره ای یک بودجه ی تحقیقاتی برای مطالعه ی رفتارهای غیر کلامی دریافت کرد، تحقیقات خود را برروی مطالعه ی صورت متمرکز کرد. او مینویسد:
«من به دنبال این بودجه ی تحقیقاتی نبودم. اما به دلایلی یک پروژه ی تحقیقاتی وزارت دفاع منحل شد و پولی که قرار بود برای آن هزینه شود می بایست در همان سال به پروژه ی دیگری تعلق می گرفت. من به طور کاملا اتفاقی به اتاق مردی که این بودجه ی تحقیقاتی را در دست داشت رفتم. او با یک زن تایلندی ازدواج کرده بود و می خواست در مورد تفاوت های آن دو در ارتباطات غیرکلامی بداند. او از من خواست تحقیق کنم که کدام یک از روابط غیر کلامی، جهانی است و کدام از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. در ابتدا نمی خواستم این پروژه را قبول کنم اما از طرفی این چالش برای من جالب بود و در نتیجه تحقیقاتم را در این زمینه آغاز کردم.»
Ekman در آن زمان ۳۰ سال داشت. سفری که او آغاز کرد تبدیل به دو پیشرفت مهم علمی در قرن بیستم شد.

 تحقیقات Ekman در طول سالیان مورد توجه زیادی قرار رفت. هنگامی که Ekman شروع به مطالعه ی چهره در سال ۱۹۶۵ کرد، کتاب Expression of the Emotions in Man and Animals را نخوانده بود. اما هنگامی که Tomkins را ملاقات کرد و مقالات او را در زمینه ی جهانی بودن حالت های چهره خواند، به این نتیجه رسید که این موضوع ارزش تحقیق و توجه دارد. او به کشورهای شیلی، آرژانتین، ژاپن، و برزیل سفر کرد و متوجه شد که در هر کشور وقتی به مردم تصاویر متنوعی از حالت های چهره نشان می دهد، مردم آن تصاویر را به طور یکسان تفسیر و تعبیر می کنند.

با این حال، این کشورها توسعه یافته بودند و احتمال داشت که رسانه ها در استاندارد کردن حالت ها و واکنش های صورت تاثیر گذاشته باشند. در نتیجه Ekman تصمیم گرفت به پاپایو گینه نو سفرکند. او قبیله ی For را برای مطالعه انتخاب کرد. جمعیت قبیله ی به شدت منزوی بودند و هرگز در معرض فیلم، کتاب، مجله، یا بازدید کنندگان متعدد نبودند. به عقیده ی Ekman افراد قبیه ی For نمی توانستند در مورد اینکه فرهنگ های دیگر چگونه احساسات خود را به صورت فیزیکی بیان می کنند، ایده ای داشته باشند. هنگامی که Ekman به افراد این قبیله عکس هایی از مردم با حالت های چهره ی مختلف را نشان داد، آن ها این حالت ها را همان گونه تعبیر کردند که یک نفر از دنیای غرب تعبیر می کرد. وقتی از آن ها پرسیده شد که چگونه نسبت به یک خبر خوب عکس العمل نشان می دهند، یا هنگامی که جنازه ی فاسد شده ی یک حیوان را پیدا می کنند، حالت هایی که افراد این قبیله برای بیان کردن شادی، نفرت یا هر حالت دیگری به کار می بردند شامل همان ترکیبی از حرکات ماهیچه صورت می شد که توسط مردم سایر فرهنگ ها در سراسر جهان استفاده می شد. این مشاهده اثبات می کرد که حالت های چهره ی انسان به طور بیولوژیکی ذاتی هستند و براساس فرهنگ تعیین نمی شوند.

همان طور که Ekman و بسیاری دیگر از محققان اشاره کرده اند، فرهنگ نقش خود را به گونه ای دیگر برروی چهره ی ما نشان می دهد: اگرچه احساسات به خودی خود غریزی هستند و حالت های چهره ای که منجر می شوند غریزی و ذاتی اند، اما تلاش فرد برای کنترل چهره اش بسیار تحت تاثیر پیشینه ی او و تعلیم و تربیتش دارد. اگر در فرهنگی رشد کرده باشید که معتقد به نشان ندادن احساسات شدید است، تلاش بیشتری خواهید کرد که احساسات خود را بروز ندهید. اما اگر در فرهنگی بزرگ شده باشید که از شما انتظار می رود احساسات خود را با انرژی نشان دهید، شما با راحتی بیشتری لبخند می زنید، اخم می کنید، یا گریه می کنید.

با این حال هیچ کس نمی تواند صورتش را به طور کامل کنترل کند. در یک آزمایش Ekman به دانشجویان آمریکایی و ژاپنی فیلم های از جراحی و تصادف نشان داد. برخی از دانشجویان باید فیلم را به تنهایی می دیدند و برخی دیگر به طور گروهی. Ekman متوجه شد که دانشجویان آمریکایی ای که  فیلم ها را به تنهایی دیدند، و دانشجویان آمریکایی که فیلم ها را به طور گروهی دیدند هر دو به یک به اندازه حالت شوک و وحشت نشان دادند. اما دانشجویان ژاپنی ای که در گروه بودند سعی بیشتری در خنثی نگه داشتن صورتشان (=نشان ندادن احساسشان) داشتند، نسبت به دانشجویان ژاپنی ای که تنها بودند. دانشجویان ژاپنی در فرهنگی بزرگ شده بودند که به آن ها تعیلم داده بود که از نشان دادن احساسات شدید جلوگیری کنند. درنتیجه آن ها نسبت به دانشجویان آمریکایی تلاش بیشتری می کردند که احساسات خود را در حضور دیگران آشکار نکنند.

Ekman چهل وسه ماهیچه ی صورت و حرکات مربوط به آن ها را به طور مدون مطالعه کرد. براساس محاسبات او، ترکیبات مختلف حالت این ماهیچه های می تواند منجر به بیش از ده هزار حالت مختلف در چهره ی انسان شود که سه هزارتای آن می تواند برای شناسایی آحساسات ما مفید باشند. این سه هزار حالت می توانند به هفت دسته احساسات پایه در انسان تقسیم بندی شوند و هر یک از این احساسات در تمام فرهنگ ها به یک صورت نشان داده می شوند. برای دیدن این که هر ماهیچه ی صورت چگونه عمل می کنند حتما سایت artnatomia  را ببینید. (مترجم: در این سایت می توانید با انتخاب Level I یا Level II حالت های مختلف ماهیچه ها را انتخاب کنید وتغییر چهره را ببینید یا برعکس یک احساس را انتخاب کنید و ترکیب متداول ماهیچه ها برای نشان دادن آن احساس را ببینید. )

 ……….

پانوشت:

[1] Great Depression به دوره ای از تاریخ اشاره دارد که در آن سراسر جهان دستخوش بحران اقتصادی شد. این دوره در سال ۱۹۳۰ (بعد از پایان جنگ جهانی دوم) آغاز شد و تا ۱۹۴۰ ادامه یافت. Great Depression طولانی ترین عمیق ترین و گسترده ترین بحران اقتصادی در قرن بیستم بود.

 [2] racing handicapper: مسابقه ی handicap مسابقه ای است که در آن اسب ها وزنهای متفاوتی را حمل می کنند. این که بار هر اسب چه وزنی داشته باشد توسط handicapper تعیین می شود. اسبی که بهتر است وزن سنگین تری را باید حمل کند تا نسبت به اسب های کندتری که در مسابقه هستند وضعیت نامناسب تری داشته باشد. هدف فردی که به عنوان handicapper کار می کند این است که به هر اسب به اندازه ای بار برای حمل بدهد که اسب ها در نهایت همه با هم به خط پایان برسند. کسانی که در چنین مسابقه ای شرط بندی می کنند باید توانایی این را داشته باشند که به درستی حدس بزنند که کدام اسب می تواند باری  که به او داده شده را حمل کند. از آنجایی که Tomkins ادعا می کرد که می تواند چهره ی اسب ها را بخواند پس شانس بهتری داشت که بتواند در چنین مسابقاتی بار مناسبی را به هر اسب بدهد.

 

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

16 پاسخ برای از آنچه نمی دانیم: احساسات بدون مرز

  1. ازین به بعد من بیشتر دقت میکنم تا گول نخورم

  2. iranlgbta :گفت

    ترجمه خوبی بود.پیشنهاد می کنم این کتاب رو هم بخونی

    What Every BODY is Saying: An Ex-FBI Agent’s Guide to Speed-Reading People
    by Joe Navarro

  3. Crow Lady :گفت

    ممنونم بابت ترجمه و وقتی که گذاشتی.خیلی مطلب جالبی بود.به خصوص که من اصلا فرق لبخند مصنوعی و واقعی رو نمی فهمیدم!

  4. معصومه :گفت

    نوشته جالبی بود. مرسی از ترجمه.

  5. جـانـان :گفت

    دست شما درد نکنه

  6. Allen G :گفت

    خانوم این پستاتون ظاهرا دیگه لایک های ما رو قبول نمیکنه!

  7. سورمه :گفت

    سلام عزیزم
    دلم تنگ شده بود
    مرسی از ترجمه
    جالبه که تو همین هفته یه مقاله تو psychology today درباره همین موضوع خوندم که چطور دروغگوها رو تشخیص بدیم. آخرش گفته بود به حستون اعتماد کنید و احتمالن حسی که داریم درسته

  8. گندم :گفت

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام هورا بالاخره از خر شیطون پیاده شدم و فقط به خاطر وبلاگ شما و عکس های وبلاگ گیسو طلا فیلتر شکن نصب کردم خیلی دلم برای خوندن نوشته های شما تنگ شده بود استاد لطفا منو به شاگردی خودتون قبول کنید و موضوع پایان نامه ی منو مرحمت کنید .
    متشکرم این مدت به وبلاگ منم سر می زدید. روزگارتون خوش زندگیتون بر مدار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s