من و نوه هایم

من یک زمان به همه می گفتم دکترایم یک ماه دیگر تمام می شود. در هر ماهی و در هر فصلی که من را می دیدند همین جواب را می شنیدند.

الان دیگر به این نتیجه رسیده ام احتمالا مراسم دکترایم را همزمان با مراسم دکترای نوه هایم جشن خواهم گرفت. اساسا نه پاهایم به سمت دانشگاه می رود و نه دستم به نوشتن. حتی سعی می کنم از خیابان دانشگاه هم رد نشوم. ایمیل های دانشگاه را نخوانم. آنقدر چشم هایم را ببندم که بالاخره یک روز چشمم را باز کنم و ببینم بالاخره تمام شده.

اما تمام نمی شود! یعنی وقتی کاری را نکنید معلوم است که تمام نمی شود!

و من مدام حس بچه کنکوری ای دارم که هر جا می رود کوفتش می شود چون فکر می کند باید می نشست خانه و تست های لعنتی اش را می زد.

 

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

12 پاسخ برای من و نوه هایم

  1. ahkeintor :گفت

    دکترا باز بهتر از تست زدن عست 😐 ! خب بالاخره که باید تمام شود پس تمامش کن

  2. mErsAd :گفت

    گور بابا دکترا، ایشالا بختت بلند باشه ابجی، اصلا ول کن، وقتش نشد که باز ایی؟

  3. mErsAd :گفت

    میخواستم لینک اهنگ گریه زاری بدم، دیدم انصاف نیس اونور دنیا از این چیزا گوش کنی، برو بیرون خوش بگذرون از اون نجسیا بخور ، قر بده بعدا دوباره بیا.

  4. ضد جنگ :گفت

    به یادت که مدتی بود نبودی وردپرس ریدر رِ باز کردم و خوشحال شدم از دیدن نوشته هات که دلیل بر بودنت است.سخت نگیر که این نیز بگذرد

  5. mitra azarm :گفت

    سلام. عزیزم تو با این نوشته منو یاد دامادم انداختی! دست آخر دخترم اونو
    گذاشت ورفت خارجججج! نگران نشو…بعدش این پسرک عزیز ناچار شد برای رسیدن به
    یار! درسش رو تموم کنه و بره !

    *میترا آزرم*

    • والا بنده هم الان همچین وضعیتی دارم! به بهانه درس دارم همه چی رو کنسل می کنم! از طرفی هم تموم نمی کنم درس رو! یکی باید من رو تحت فشار بذاره که تموم کنم!

  6. مهسا :گفت

    این حس معلق نگه داشتن و خودمون رو توی بی خبری نگه داشتن رو، همه مون یک جور داریم .من که یک دوره ای وقتی ازم میپرسیدن چه خبر یا مثلا الان به کجا رسید کارات یا چقدر پیش رفتی،می گفتم خبری ندارم به قول انگلیسی ها:no news,good news
    و اینجوری خودم رو شنگول نگه می داشتم!!

  7. mandana :گفت

    ببین من کامنتت رو خوندم. همونجوری که خواسته بودی پاکش هم کردم. اومدم بهت ایمیل بزنم هر چی گشتم اون ایمیلی که برام فرستاده بودی و آدرس ایمیلت رو داده بودی رو پیدا نکردم! گیج بودن هم از مزایای (عوارض جانبی) مادر بودن است … القصه منظورم اینه که خواستم جواب بدم نشد! دوباره ایمیلت را لطف کن بفرست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s