رنگارنگ تر از رنگین کمان

در این سه چهار هفته ای که برای آمدن به دانشگاه از قطار استفاده می کنم تفریح جدیدی پیدا کرده ام. واگن اول را سوار می شوم. و همین طور که از سر واگن به ته واگن می روم آدم ها را نگاه می کنم. چه لباسی چه کفشی پوشیده اند؟ آرایش دارند؟ خسته اند؟ خوشحالند؟ با موبایلشان ور می روند؟ اگر با موبایلش مشغولند درحال مطالعه ی چیزی هستند یا تکست بازی می کنند یا موسیقی گوش می دهند؟ بچه دارند؟ بچه شان چه کار می کند؟ با بچه شان چطور رفتار می کنند؟ اگر با کسی هستند با چه لحنی با چه تن صدایی با او حرف می زنند؟ اگر با پارتنرشان هستند چطور با هم حرف می زنند؟ آیا در حال نوازش و بوسه اند یا معمولی کنارهمند؟ وقتی پیاده می شوند دوتایی کنار هم گام بر می دارند یا یکی جلو جلو می رود؟

بعد در هر ایستگاه از واگنی که در آن هستم پیاده می شوم و سریع سوار واگن بعدی که چسبیده به این واگن است می شوم. و باز هم قصه تکرار می شود.

این طور روزی حداقل ۱۰۰ تا آدم جدید را ملاقات می کنم، در رفتارشان، رنگ چهره شان، چروک های صورتشان، حالت مویشان، لبخندشان، خستگی شان، حرف زدنشان و … دقیق می شوم و سعی می کنم آن ها را بفهمم. تفاوتشان را درک کنم. بیشتر یاد بگیرم. و برای هریک داستانی بسازم.

Advertisements
این نوشته در درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

18 پاسخ برای رنگارنگ تر از رنگین کمان

  1. آلا :گفت

    یکی از تفریحات ِ مورد ِ علاقه ی من هم هست. نه تنها فقط توو مترو، که توو تاکسی و اتوبوس هم به آدمهای دیگه دقت میکنم، به لباسا و حرفا و کاراشون. براشون داستان میسازم و حتی به این فکر میکنم که از کجا دارن میان و کجا میخوان برن…

  2. مامان :گفت

    چه حالی داری!!! بنویسش! باید جالب باشه!

  3. خوب یکی از این داستانارو می نوشتی چی می شد ؟

  4. مهسا :گفت

    به کفش ها هم دقت کن.کفش ها خیلی مهم هستن.

  5. علی پور -ک :گفت

    یه نکته ای که اینجا نظر منو جلب کرده اینه که مردم اصولا تو صورت غریبه ها نگاه نمی کنن، یعنی تو مترو و اتوبوس همه دارن از پنجره بیرون رو نگاه می کنن یا کتاب می خونن یا کلشون تو مبالشونه و اصولا تنها کسی که تو واگن ها قدم می زنه مامور فروش بلیطه 🙂 احتمالا بیای اینجا حسابی مردم رو شوکه می کنی

    • والا اینجا هم تنها کسی که راه می ره تو واگن اونیه که می خواد بلیط ها را کنترل کنه! منم وقتی راه میرم گاهی مردم با تعجب نگاه می کنند! البته فقط گاهی! خودم هم بهم این حس رو دست می ده که مامور کنترل بلیطم! کلا وضعیه!

  6. Crow Lady :گفت

    من هم معمولا این کارو با مردم می کنم.لذت بخشه و گاهی آموزنده.مامانم می گه شیرین با همه دوست میشه!چون گاهی با مردم در مرد خصوصی ترین چیزهاشونم حرف می زنم.خیلی کار خوب و جالبی می کنی.واسه همینم از اینکه همش بابام اسکورتم کنه بدم میاد.البته بابام فکر می کنه با دوست پسرم قرار دارم که بدم میاد!!!!!!!

  7. كون نشستن ندارى ديگه!! فضولى هم كه غوغا ميكنه

  8. امیر :گفت

    انگار همه یه روز به این نتیجه میرسن که زندگی، آموختنی است اونوقته که برای دیدن هر چیزی در کنارشون مشتاق میشن. اتفاق خوبیه

  9. بسمه تعالی
    آورین
    و من ا… توفیق

  10. Allen G :گفت

    یادمه که یک جایی گفته بودم که اتوبوس سواری‌ بخشی از زندگی‌ اجتماعی من هست، من هم همین احساس رو دارم. اما شاید با نگاهی‌ متفاوت. من هم این کار رو دوست دارم، خیلی‌. این آدم ها…

  11. sara_unicorn :گفت

    خیلی حس خوبی ه … منم از این کارا زیاد میکنم 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s