مردی که می خواست بی نقص بنوازد

مادر و پدر میم هردو معلم بودند. یادم هست که وقتی داشت فوق لیسانس می خواند برای من تعریف می کرد که نمره ی عربی اش در مدرسه فلان شده و درصد های کنکورش چقدر بوده. برایم قابل باور نبود که بعد از حداقل ۷ سال یک نفر تمام این ها را یادش مانده باشد.

یک سال که از دکترا خواندنش گذشت از او پرسیدم دکترا چه تغییری در او ایجاد کرده؟ گفت فوق لیسانس به دید تخصصی اش جهت داد و حالا امیدوار است همین پیشرفت را در دکترا داشته باشد. گفتم خودت چه تغییری کردی؟ حس می کنی دنیا را جور دیگر می بینی؟

جوابی نداشت. او از نظر عقلی یک پسر بچه ی دوم دبستانی بود که مهمترین هدف خودش و مادر و پدر معلمش این بود که بیست بگیرد. هیچ چیز مهمتری در دنیا نمی توانست وجود داشته باشد.

میم احساس نداشت. دقیقتر بخواهم بگویم میم عاطفه نداشت. به نظرم سخت نبود که این را کشف کنم. خودش گفت بقیه هم می گویند که او عاطفه ندارد.

می خواهم به قضیه ی «عاطفه» به عنوان یک انتقاد نگاه نکنید. بعضی ها دست ندارند و بعضی ها پا ندارند و بعضی ها  عاطفه ندارند. تفاوتش این است که آدمی که دست و پا ندارد به خاطر نقص اش به دیگران آسیب نمی زند اما آدم بی عاطفه به بقیه آسیب می زند.

یکبار می گفت یکی از همکلاسی هایش به خاطر تاخیرش در تحویل پروژه ی فوق لیسانس در معرض اخراج بوده و در عین حال از نظر مالی پولی برایش نمانده بوده و مشکل تمدید ویزا هم بر بقیه ی مشکلاتش افزوده بوده. گفت وقتی همکلاسی ام با من از مشکلاتش صحبت کرد من هیچ عکس العملی نشان ندادم. اما وقتی خودم به خاطر پروژه ی فوقم مشکل داشتم و با او صحبت کردم او طوری دلداری ام داد که فردایش حال بهتری داشتم.

دوست دختر میم دختر پر شر و شوری بود که از چند سال قبل می شناختمش. می گفت آخرین روزی که با میم دونفری سپری کرده بودند روز تولد میم بود. برایش کادو و کیک تولد می خرد و شام مفصلی هم می پزد. یک هفته بعد میم می آید و می گوید «بیا فقط دوست معمولی باشیم!» آه که چقدر این عبارت دوست معمولی تحقیر کننده است. دوست دخترش می گفت وسط خیابان مثل ابر بهار گریه می کرده و میم مات و مبهوت به او می نگریسته. نهایتا عکس العمل میم این بوده که: «من فقط اگر مادرم گریه کند ناراحت می شوم. حتی گریه ی خواهرم هم چیزی را در من تکان نمی دهد. و خب بالاخره یک روز رابطه مان به هم می خورد. پس آن گریه ای که آن موقع می خواهی بکنی را بهتر است الان بکنی!»

وقتی بعدا از میم پرسیدم عیب دوست دخترت چه بود گفت زیاد احساس داشت! و وقتی پرسیدم چرا چنین کرده گفت چون نمی دانستم آخرش چه می شود. گفتم آخرش می شد ۴۲ شاید هم ۱۲. این مساله ی ریاضی نبود که آخرش عدد بشود. اصلا مگر همیشه قرار است بدانیم آخرش چه می شود. وقتی پیانو تمرین می کنی باید از نواختن لذت ببری نه این که حرص اینکه باید بی نقص بنوازم تو را از لذت شنیدن نغمه ای که در لحظه می نوازی محروم کند.**

میم عاطفه ندارد. مثل آنهایی که پا ندارد. یا چشم ندارند. یا دست ندارند. اما میم به خاطر نقص عضوش به بقیه سخت آسیب می زند. و نمی خواهد به درمان فکر کند. میم فقط می خواهد بی نقص بنوازد.

** این جمله اقتباسی است از کتابی که خوانده بودم.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم, اشتباهات رایج ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

21 پاسخ برای مردی که می خواست بی نقص بنوازد

  1. صاب مرده :گفت

    بهترین کار، دوری از اینجور آدم هاست.

  2. Crow Lady :گفت

    منم فکر کنم عاطفه ندارم.این روزها فکر می کنم نه احساس دارم نه عاطفه.

  3. مروارید :گفت

    راستش باورم نمی شه که واقعاً عاطفه نداره. مشکل اش یه چیز دیگه باید باشه. اتفاقاً آدم جالبیه این. جون میده روش آزمایش انجام بدی. شما ها هیچ کدوم موضوع دکتراتون روانشناسی نیست؟

    • باور کن. واقعا عاطفه نداره. به بی عاطفه بودنش مذهبی بودن و خسیس بودن رو هم اضافه کن ببین چی می شه.
      نه ما هر دو فنی هستیم.

      • مروارید :گفت

        من هم آخه مثل اون دلم می خواد بدونم آخرش چی می شه….آخرش وقتیه که اون یه نفر رو دوست داشته باشه و یا یه چیز رو و یا حتی مادرش رو و از دستش بده ، ببینم اون موقع هم همین طوری هست؟ آخرش چی میشه…..خوب همه مون می خوایم بدونیم آخرش چی می شه نمی خوایم؟ شاید منظورش اینه که می ترسیده آخرش وابسته بشه

      • آخرش چیزی نمی شه. باور نمی تونی بکنی ولی واقعا عاطفه نداره. مثل اینه که یک تیکه از مغزش رو که به عاطفه مربوط بوده باشه جراحی کردن انداختن دور. نکته هم اینه که واقعا نمی خواد عوض بشه. و خب با کارهاش بقیه رو عذاب می ده.

      • اینطور بگم. واقعا چه اهمیتی داره آخرش چی می شه؟ من نمی دونم بقیه چی فکر می کنن اما می دونم برای خودم آخرش هیچ مهم نیست. من می تونم تو خیابون برقصم و جیغ بزنم چون اون لحظه دارم لذت می برم. آخرش چیزی می شه؟ نه. ولی این من رو شاد کرده. می دونی یعنی دقیقا به همین راحتیه قضیه. هرچقدر اون سرد بود دوست دخترش باز هم صبوری می کرد و محبت می کرد و عشق می ورزید. به نظرم بودن با این دختر بهش این فرصت رو می داد که از لحظه لذت ببره. ولی اون نخواست. اون نخواست که از این لذت ببره.

  4. Fokomul :گفت

    کاملن می‌تونم تصورش کنم.. متاسفانه کم هم نیستن این آدما. فقط شدت و ضعف داره.. مثل فرق اونکه دست از مچ نداره، یا از آرنج، یا از کتف. هرچی شدیدتر، آسیب و عذابشون واسه بقیه بیشتر.

  5. مـ. :گفت

    این متن کمی تا قسمتی خشنه، آدم/من قسمتهائی از خودم رو توش میبینم، البته خوشبختانه نه همه خودم رو، و قسمتهائی از اطرافیانم رو. انگار همه یه جورائی میم هستیم. من خودمو میم صدا میکنم و وقتی چند جمله اول رو خوندم غافلگیر شدم خوشبختانه جملات بعدی باعث شد نفس راحتی بکشم، که تماما خودم نیستم.

  6. mitra azarm :گفت

    این بیماریه .همونطور که گفتی شاید نقض عضو.ولی به خاطر تربیت غلط.
    ما ایرونیها که یه زمانی به داشتن مهر وعاطفه زبانزد بودیم هم کم کم دچار این
    درد شدیم شاید زندگی امروز ومسابقه دوی ماراتن اول شدن باعث شد یا دوری از
    فرهنگ وادبیات کشورمان چه در داخل کشور چه بیرون.ودرمان آن هم ادبیات وشعره که
    بازبان نرم ولطیفش ذهن آدمها رو بپروره وگوششان رو پذیرای شنیدن کنه. شنیدن
    دیگری…

    *میترا آزرم*

  7. iranlgbta :گفت

    Mim is a psychopath.they’re rare but still out there.

  8. ببین گفتی خیلی ها از عضو نقص دارند و م عاطفه نداره همیشه به ما گفتن به کسایی که نقص عضو دارن ترحم نکنیم و یا تحقیرشون نکنیم همون زمانا که بچه بودیم گفتن ولی این جور نقص عضوها جای ترحم داره جای تحقیر داره حتی اگه می شد جای تو گوشی هم داشت

  9. اينجور آدما واقعاً نبايد وارد رابطه ى نزديك با كسى بشن ولى چون خودشون اينو رعايت نميكنن بهتره ديگران نهايت سعيشونو بكنن كه بهشون نزديك نشن، اينها فقط بايد در حد آشنا باقى بمانند

  10. Allen G :گفت

    دوری از این آدمها چیزی رو عوض نمیکنه! فقط احتمال در خطر بودن رو کم میکنه! همه آدم‌ها احساس دارند! فقط برای برخی‌ از اونها تعریف نشده! یعنی‌ کسانی‌ که باید تعریف میکردند، این کار رو نکردن! یک جایی یک روزی این احساس بیدار میشه! اما دیر شده!
    دلم برای دوست دخترش سوخت، چقدر سخته که یکی‌ توی چشمهات زول بزنه، بهت صدمه بزنه و از سنگ سخت تر باشه!

  11. مه ناز :گفت

    واقعا کسایی که این نقص رو دارند، از نعمت ِ بزرگی برخوردارند…
    چون هیچ وقت ضربه نمی خورند…

  12. Yasaman :گفت

    همش داشتم میم رو میچسبوندم به اول اسم و فامیل چند نفری که از این دست میشناسم (بهتره بگم میشناختم). بعدش دیدم نه، اونها نقص های دیگه ای داشتن از جنس عدم تعادل روانی و رفتاری.
    و بسیار بسیار متاسفم که اولین ایرانی که اینجا ملاقات کردم با این نقص آزاردهنده ش باعت شد آخرین ایرانی باشه که دلم بخواد خارج از کشورم باهاش ملاقات کنم. اونم برای من که هیچ وقت در تمام زندگیم نتونستم از چیزی اسم ببرم و بگم از این چیز متنفرم. اما حالا…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s