درباره ی اشتباهات رایج و درمان آن ها

یکی از اشتباهات رایج خودزنی است. خودزنی مثل کودک آزاری است. همان طور که اغلب از کودک آزاری تصور اعمال خشونت بار همراه با جیغ و فریاد یا برخورد فیزیکی داریم اغلب از خودزنی هم تصور آسیب زدن به بدن داریم.

اما بسیاری از ما مدام به صورت روانی در حال خودآزاری هستیم. جنگی که در درون به پا می شود و محکمه ای که برای خودمان برپا می کنیم گاه آزاردهنده تر و طولانی مدت تر خواهد بود از آسیب فیزیکی ای که می توانیم با یک چاقو به خود برسانیم.

یکی از اشتباهات رایج فراموش نکردن اشتباهاتمان است. و یکی از استعداد های برخی از ما این است که حتی بعد از چند سال خودمان را به دادگاه می بریم که: به یاد آور! به یاد آور چه کردی! به یاد آور چطور رابطه ات را خراب کردی! به یاد آور چطور در دانشگاه مردود شدی! به یاد آور چگونه در حق خانواده ات بدی کردی!

گاه هم محکمه را برای کسی دیگر برپا می کنیم: به یادآور! چگونه تو را رها کرد! چگونه تورا تحقیر کرد! چگونه پولت را دزدید! چگونه دروغ گفت!

و به یاد می آوریم.

و هر به یاد آوردن به مانند چاقویی است که بر بدنمان فرو می کنیم. اما اینبار خونی جاری نمی شود و گاه بسیار به درازا می کشد تا بدانیم چه برسر خود آورده ایم. گاه حتی همین را هم نمی فهمیم. چون به این شیوه: «به خود زخم زدن و ریختن خون خود» عادت کرده ایم. همزمان شده ایم یک قاتل و مقتول حرفه ای!

یکبار بود که نزدیک بود از پا در آیم. فکر داشت من را می کشت. رفتم پیش روان شناس. گفت هر بار دادگاه برپا کردی برای خودت زنگ بزن به یک پلیس فرضی. بگو بیاید و این غول زشت را ببرد. شب که دوباره آمد زنگ زدم به پلیس فرضی. تا در ذهنم گوشی را دست گرفتم ترسید و رفت. دیگر هم نیامد. هر بار تصمیم می گیرد بیاید خودش از ترس اینکه تلفن دست بگیرم و زنگ بزنم به پلیس که بیاید ببردش زندانش کند و پشت میله ها به بند بکشدش از آمدن منصرف می شود.

یکبار به یک سمینار در مورد cultural shock رفته بودم. یکی از دانشجویان داستان پسری از آفریقا را برایمان نقل کرد که وقتی به اینجا آمد آنقدر ترسید که مریض شد. به این ترس می گویند هوم سیک بودن. گفت تمام روز در خانه می ماند و همه ی پرده ها را می کشید و تمام روز در تخت دراز می کشید. حتی می ترسید غذا بخورد. آدم که هوم سیک می شود همه چیز برایش سم و زهر می شود. مثلا کافی است کسی بگوید چیزی که در غذایت ریخته ای چیست؟ یا چه بوی عجیبی می دهد؟ او می پرسد صرفا چون آن غذا به کشور دیگری تعلق دارد و او چیزی از آن نمی داند. اما آدم هوم سیک این ها را به معنای تحقیر می گیرد. آدم هوم سیک را انگشت بهش بزنید پودر می شود فرو می ریزد. من فکر می کنم هوم سیک شدن در یک کشور اروپایی برای آسیایی ها زیاد و برای آفریقایی ها حتی شدید تر است. نه تنها زبان و فرهنگ لباس و غذا متفاوت است که حتی رنگ پوست هم متفاوت است و سیستم زندگی متفاوت است و طرز برخورد … و همه ی این متفاوت بودن ها می تواند آدم را از پا در آورد. و دوستمان از آفریقا آنقدر مریض شد که تمام روز در تخت دراز کشید. و کمک نخواست. نمی دانست تا کمک نخواهی کمکت نمی کنند. و او کمک نخواست. و در نهایت مریض و درمانده برگشت به آفریقا. به همین راحتی. آدمی که در کشورش دانشجوی بسیار موفقی بود حالا آمده بود به اینجا تا مریض شود و برگردد.

کثیف که می شویم می رویم حمام. زخمی که می شویم می رویم دکتر. گرسنه که می شویم می رویم به مغازه. اما مغزمان که کثیف می شود به فکر دکتر نمی افتیم. فقط به کثیف کردن بیشتر مغزمان ادامه می دهیم. می افتیم در لجنزار و به جای حمام رفتن سعی می کنیم با همان لجن ها خودمان را تمیز کنیم.

باید قبول کنیم که همیشه نمی توانیم به تنهایی از لجن زار بیرون آییم. گاهی باید داد بزنیم و کمک بخواهیم تا دستی ما را بیرون کشد.

وقتی به کمک نیاز دارید کمک بخواهید. در همان لجن نمانید که بیرون آمدنتان روز به روز سخت تر شود.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

26 پاسخ برای درباره ی اشتباهات رایج و درمان آن ها

  1. 😐
    میزان خودزنی من خیلی بالاست، اما در نطفه هم سریع خفه میشه برا یه مدت

  2. باران :گفت

    ما خودمان را بی نیاز از هم فکری و مشورت می دانیم. همیشه می خواهیم تنهایی از پس مشکلات برآییم.اینطوری نمی شود. در هر زمینه ای کسی وارد تر است. این علامه دهر بودن خاصیت ما ایرانی هاست . از لوله کشی خانه تا امور حقوقی را خودمان پیگیر می شویم. روانشناس که دیگر جز لوکس ترین قسمت ها و غیر ضروری ترین شان هست. یک پست با همین مضونی که گفتی نوشته بودم .درفت کردم. باز هم می گویم چقدر فکرهایمان نزدیک است من و شما!

    • مرسی باران عزیز. ای کاش پست را برایم می فرستادی تا می خواندم.
      کاملا با نظرت موافقم و به نظرم این کار به فرهنگ سازی نیاز دارد. یعنی باید مردم آموزش ببینند که بیماری ذهن هم مثل بیماری قلب می تواند خطرناک باشد. یعنی حتی خطرناک تر هم می تواند باشد. مثل کسانی که بیش فعالی و شیزوفرنی و .. دارند و خانواده ها انتظار دارند آن ها مثل افراد عادی عمل کنند.

  3. آنی :گفت

    یه روز میرسه همونطور که بچه از بچگی وارد جامعه میشه – میره مهدکودک – از همون بچگی یه مشاور شخصی هم داره….
    یه روز میرسه که مردم میفهمن بیماری های جسم ناشی از بیماریهای روحه….
    یه روز میرسه که مردم میفهمن بودنشون اگه در این دنیا فلسفه ای داشته باشه مبنا و مبداش روحشونه…..
    یه روز میرسه… یه روز قشنگ….

  4. مهسا :گفت

    موافقم آدم باید کمک بخواد.نباید از کمک خواستن خجالت بکشه یا کمک خواستن رو عار بدونه.
    ممنون بابت این تذکرهای به جایی که می دهی دوست عزیز!

  5. bienteha :گفت

    نوشته ات (مخصوصا قسمت اولش) منو یاد این پستم انداخت:
    http://bienteha.wordpress.com/2011/09/09/زخم/

  6. ivy :گفت

    خیلی زیاد موافقم. ببین بیا رابطه مونو بیشتر کنیم. میشه؟

    • کجا بودی .. نبودی یه مدت. من عاشق اینم که رابطه مو بیشتر کنم. بوس.

      • ivy :گفت

        نه من هستم همیشه. اینجا فیلتره از کشورما. اما من همیشه می خونمت. ببین میخوای شماره تلفن بده بهت زنگ بزنم وقتایی که پول دارم یا اینکه چت کنیم. شناسه یاهوی منو داری؟ اینجا نوشتم که بتونم پیام برات بذارم. می بینیش؟

      • حله. الان فرصت چت ندارم ولی تا چند هفته دیگه سرم خلوت میشه. خوش بگذره بهت و بوس.

  7. مه ناز :گفت

    چشم چشم
    من همیشه یه عادتی دارم میرم جلو آینه با خودم حرف می زنم، بعد به خاطر ِ اشتباهام از خودم معذرت میخوام و خودم رو دلداری میدم
    بعدش حالم خیلی خوب میشه…

  8. Allen G :گفت

    اینها همش درسته اما به نظر من اینجا چند چیز باهم دیگه قاطی‌ شده! خود آزاری، عذاب وجدان، درس گرفتن از اشتباهات، بیماری روحی‌ و درمان اون، یعنی‌ یه دسته بزرگ رو همه رو نمی‌شه توی یه پست گنجوند و برای همه هم یه تجویز داد! خود آزاری خوب نیست، حالا چه جسمی‌ چه روحی‌! اما خوب عذاب وجدان به خودی خود بد نیست! فراموش نکردن اشتباهات همیشه بد نیست! یه جورایی در خیلی‌ مورد اجتناب ناپذیره! کنترل کردن میخواد! حالا من الان نمیخوام یه پست بنویسم، اما خوب موافقم که در مورد بیماریهای روحی‌ و روانی‌ باید مراقب بود.

    • من کاملا متوجه بوده و هستم که چند تا مطلب متفاوت ولی در نهایت شبیه به هم رو هدف گرفته ام. حتی به نظرم یک مرز مشخص هم هست بین بخش های نوشته. در ستایش عذاب وجدان هم قبلا نوشته ام.
      https://goldeneverstand.wordpress.com/2012/07/05/973/

      • Allen G :گفت

        خوب ستایش نامه عذاب وجدان رو خوندم! نظرم رو هم گفتم! حالا نفهمیدم از هدف گرفتن چند موضوع با هم هدف خاصی‌ رو داشتی یا صرفا گمراه کردن ذهن مخاطب رو هدف قرار گرفته بودی؟

      • موضوعات در نهایت چیزهایی بود که اغلب اتفاق می افتند و هدف متن اینه که وقتی دارید اذیت می شید کمک بگیرید. دست از لجبازی و ناآگاهی بردارید و کمک بخواید اگر خودتون نمی تونید دست از سر خودتون بردارید.

  9. Crow Lady :گفت

    کمک خواستن هم نیاز به شجاعت و جسارتی داره که امثال من ندارند!

  10. mitra azarm :گفت

    خیلی قشنگ بود.آره من هم ازین جنایت ها نسبت به روحم انجام میدم مثل هوم سیک
    شدن!
    مرض خود محکوم کنی طوری آدمو نابود می کنه بی سر وصدا که یه وقت می بینی از
    کار افتاده وبیمار جسمی وروانی شدی افتادی گوشه خونه هیچکی هم نیست بدادت
    برسه! بلا نسبت

    *میترا آزرم*

  11. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: خشونت خاموش | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s