نامه هایی به کودکی که زاده خواهد شد (۱)

نامه ی اول.

سلام کودک من. می دانم که تو هنوز وجود نداری. اما من می دانم که یک روز خواهی آمد.

همان روزی که تصمیم می گیرم خوشبختی و شادی ام را با یک نفر دیگر شریک شوم.

همان روزی که تصمیم می گیرم دنیای پر از نوری که به چشمان خودم دیده ام را به یک نفر دیگر هم هدیه دهم.

همان روزی که تصمیم می گیرم یک نفر بیاید که بر این نور بیفزاید. که خودش این نور را به آدم های بیشتری هدیه دهد.

همان روز که تصمیم می گیرم تمام عشقم را به تو هدیه دهم. و تو خواهی دانست که عشق خالص ترین و پاک ترین حس دنیاست.

می دانی… همیشه این تصمیم های قشنگ را یک نفر باید بگیرد. یک نفر که به اندازه ی کافی از زنده بودنش احساس خوشبختی می کند و می خواهد زندگی را به یک آدم دیگر هدیه دهد.

و آن روز تو می آیی.

روزی که یک خانه در دل من می سازی و نه ماه من را در انتظار می گذاری تا دستانت را در دستانم بگیرم.

و من توی وان دراز می کشم و به وول وول خوردن هایت گوش کنم. با تمام وجودم حس ات کنم. و فکر کنم دنیا چه جای قشنگ تری خواهد بود وقتی تو به آن قدم بگذاری.

و تو می آیی. می آیی توی دل من و همه ی غذاهایی که من می خورم را با من شریک می شوی. قول می دهم کاکایو زیاد بخورم. می دانم که دوست داری.

و تو می آیی. قول می دهم در خانه بمانم و صبح و شب برایت اسباب بازی درست کنم. می دانم که می دانی مادرت با چوب رابطه ی خوبی دارد. می خواهم برایت کلی پازل درست کنم از چوب. شبیه همان ها که برای بچه ی توبیاس درست کرده بودم.

می خواهم برایت کلی کتاب بخرم. باور کن از همین الان به فکر هستم که تو که بیایی باید مادرم تمام کتابهای شعر و داستان فارسی من را از ایران بیاورد اینجا که تو فارسی بلد باشی. مادرم تمام کتاب های بچگی من را نگه داشته است که تو که بیایی بدهد تو بخوانی.

می خواهم برایت یک کانون پرورش کودکان و نوجوانان بسازم. می دانم که اینجا کانون ندارد. اما من خودم برایت می سازم. می خواهم تو هم لذت هنر و ادبیات را درک کنی.

و تو که بیایی ما همه خیلی خوشحال خواهیم شد. یک روز بیا. و دنیا را جای قشنگ تری کن برای زندگی.

بی نهایت دوستت دارم تویی را که هنوز نیستی.

مامان

……..

بیشتر بخوانید: بچه؟ آره یا نه؟

Advertisements
این نوشته در مامان ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

19 پاسخ برای نامه هایی به کودکی که زاده خواهد شد (۱)

  1. واى چقدر قشنگ و پر از احساس بود، ميذارى منم باهاش بازى كنم؟! ببرمش بيرون و واسش بستنى شكلاتى بخرم؟

  2. مامان :گفت

    قلبم رو لرزوندی … حال منه اینا … یه روز مطمئنآ یه موجود کوچولوی خوشبخت به دنیا اضافه خواهی کرد. میدونی چرا؟ چون که معتقدی «همیشه این تصمیم های قشنگ را یک نفر باید بگیرد. یک نفر که به اندازه ی کافی از زنده بودنش احساس خوشبختی می کند و می خواهد زندگی را به یک آدم دیگر هدیه دهد.» و تو همون یک نفر خواهی بود.

  3. سلام جدی جدی مبلمان عوض کردم
    ولی شما که ترکوندی با این همه نوشته نمی گی مردم کار دارن عجله دارن می خوان برن حموم بعد برن قرآن دوره مامانشون اینا و یک صبح دوشنبه فقط بیکارن نشستم همشو خوندم کلی عقب افتادم وااااااااااای از 12.5 تا 7 شب کلاس دارم

  4. مروارید :گفت

    الآن اینو باور کنم؟ اینجوریاس جدی؟
    اگه اینجوریه که تبریک می گم بهت به دلیل تصمیم قشنگت.

  5. mitra azarm :گفت

    سلام .عزیزم امروز از اون روزائی بود که من از دنده چپم پا شده بودم وهیچی
    خوشحالم نمی کرد تا تو با این مطلب بچه ات بالاخره لبخند رو لبم نشوندی.شاد
    باشی دوست خوبم

    *میترا آزرم*

  6. امیر :گفت

    پس تصمیمت رو برای بچه دار شدن قطعی کردی؟(اشاره ام به اون پستیه که سوال کرده بودی راجع به بچه داشتن…)
    راستی اگر ایران بودی هم همین متن رو عینا برای بچه ای که تو ایران به دنیا می آریش، می نوشتی؟(سوالم چالشی نیست یه جور سنجشه برای خودم)

    • من تصمیم ام رو می دونستم. یعنی می دونستم که می خوام. به نوعی هم می دونستم چرا ولی بازم دقیق نمی دونستم. با یک نفر صحبت کردم و گفت آدم ها فقط و فقط برای خودخواهی خودشون می خوان بچه دار شن. من موافق نبودم. به نظرم دلیل های بهتری می تونست وجود داشته. و در نتیجه اون پست بچه بله یا نه رو نوشتم تا بدونم بقیه چی فکر می کنن و خیلی از نظرات برام الهام بخش بودن. به هر حال به نظرات پاسخ ندادم چون فکر می کردم این یک مساله ی کاملا شخصیه و بحث کردن در مورد این سوال هیچ درست نیست. بلکه هر کس می تونه بیاد و بگه و بره.
      به هر حال اصلا فکر نمی کنم دنیا زشت و تاریکه. دنیا را ما می سازیم و می تونیم اون چیزی رو بسازیم که قشنگه به نظرمون. اگر جور دیگه ای پیش رفت مثلا اگر جنگ شد یا زلزله اومد یا هر بلای عظیم دیگه ما می دونیم ما تلاشمون رو کردیم که یه دنیای قشنگ بسازیم. حالا موانعی هم هست همیشه.

  7. mErsAd :گفت

    یعنی دارم دایی میشم ؟
    میتونم بعضی وقتا توله سگ صداش کنم ؟

  8. مهسا :گفت

    بچه بسیار دوست داریم… و این پست را هم همینطور!

  9. Allen G :گفت

    فکر می‌کردم چند خط اول رو باید برای بابای کودک آینده بنویسی‌ اما خوب حتما مدلش فرق داره! شاید چون من هیچوقت مادر نشدم نمیدونم!!!! از چند خط اول که بگذریم خوش بحال فرزند دلبند شما برای داشتن همچین مامانی!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s