درباره ی کودک آزاری

کودک آزاری فقط این نیست که یه بچه رو بزنید یا بهش غذا ندید یا سرش داد بکشید. کودک آزاری یعنی اینقدر خودخواه باشید که  فقط اون کاری رو که خودتون می خواید بکنید و به نیاز بچه توجه نکنید.

شادی در مورد این ویدیو متنی نوشته که عینا اون رو این جا می ذارم.

دیشب یک ویدیو دیدم از یک بچه ی کوچک- خیلی کوچک شاید نه- ده ماهه- توی فیس بوک. عنوانش یک چیزی بود تو مایه های وای خدا مردم تو این قدر کیوتی. من هم که در به در بچه. پلی رو زدم و با هیجان نشستم به نگاه کردن. در عرض چند ثانیه هیجانم تبدیل شد به حیرت، خشم، غصه و بغض و دوباره خشم.
داستان از این قراره که مادر بچه به بچه می گه من برات آواز می خونم و تو حس ات رو به من نشون بده. تا اینجاش اوضاع خوبه. یعنی به ظاهر خوبه. برای من که حقوق می گیرم بابت تماشا کردن بچه ها و تحلیل رفتارشون یک کمی موضوع سوال بود که وقتی مادر می گه برات آواز بخونم قیافه ی بچه نامطمئنه. انگار که اطمینان نداشته باشه این آواز خوندنه حالا چیز خوبیه یا نه. البته بعدش ریکلس می شه صورتش و یک فقره کار خیلی بامزه هم با دهنش می کنه. من هم  به خودم گفتم بخواب بابا تو هم. هی گیر می دی به همه چی. چه می دونی پشت دوربین چه خبره، حالا بچه در کسری از ثانیه قیافه اش نامطمئن بود. این نشون دهنده ی هیچی نیست. البته ساعت هم یازده شب بود و یازده شب یعنی من به مفهموم واقعی کلمه باید بخوابم. بعد دهن مادر باز می شه به آواز خوندن. دهن مادر که باز می شه چشم های بچه بزرگ می شن. خواهش می کنم دقت کنید که چشم های بچه مثلا از دیدن فیل صورتی با هیجان بزرگ نمی شن. یک جور حس نگرانیه. مادر یک مصرع می خونه و به آخرش که می رسه همون جا که داره «ییِ» آخر مرسی رو می کشه بچه لبخند می زنه. یعنی بچه می دونه که اینجا آهنگ قطع می شه. خب بله آهنگ اینجا یک توقف کوچک داره و دوباره شروع می شه. این بار که شروع می کنه خوندن مادر بچه بغضش جدی تر می شه و اشک توی چشم هاش جمع می شه تا می رسیم به ثانیه ی چهل و یک که مادر «او»ی آخرِ that’s true رو می کشه و دوباره یک استاپ کوچک داریم. بچه لبخند می زنه و دستش رو میاره بالا. ما بهش می گیم reach out. بچه برای care giver اش reach out می کنه. یعنی من الان به تو نیاز دارم. به تماس بدنی با تو. به حس اطمینانی که باید ازت بگیرم. ولی اگه فکر می کنید مادر استاپ می کنه سخت در اشتباهید. ایشون به خوندن ادامه می دن. بچه دستش رو میاره پایین و بغضش شدید می شه و اشک هاش قلپ قلپ می ریزن. دوباره یک استاپ داریم بین مصرع های آواز. بچه باز هم لبخند می زنه ولی باز هم اشتباه می کنه چون مادر همچنان ادامه می ده. این داستان یکی دو بار دیگه تکرار می شه. با هر توقفی بچه یک لبخند می زنه و بعد دوباره بغضش شدیدتر می شه. آخر کار که آواز خوندن و فیلم گرفتن از بچه برای دنیای مجازی تموم می شه مامانه بهش می گه اوه بیبی تو درد توی شعر رو حس کردی نه؟ اوه داری گریه می کنی؟ اوه داری گریه می کنی. اوکی مامی کارش تموم شد. این فقط یک آهنگه. این فقط یک آهنگه.
وقتی می گه مامی کارش تموم شد بچه می خنده ولی خنده اش باز هم خنده ی مطمئن نیست. یک چیزی تو مایه های خوشحالم که تموم شد ولی اطمینان ندارم بامبول بعدی که می خوای سرم در بیاری چیه.
دیشب شش بار دیدمش. صبح بردم به همکارام نشون دادم. به دو دسته از همکارها. همکارهای بخش حقوق کودکان که با موارد کودک آزاری و neglect کار می کنن و همکارهای بخش اتچمنت و آموزش والدین. دسته ی اول معمولا اعصاب ندارن. همیشه همه ی کارهاشون عقبه و تعداد فایل هاشون زیاد و مسئولیت قانونی شون هم خیلی سنگین. چند تاشون گفتن وقت ندارن ببینن. چند تاشون دیدن و یکی شون گفت برو بابا من الان یک فایل دارم که عمو به برادرزاده اش تجاوز کرده حالا این بچه دو تا قطره اشک داره می ریزه. یکی دیگه گفت خیلی بده. آزار روانیه. یکی دیگه گفت حالا خوبه بچه کَل و کثیف نیست مثل بیشتر کلاینت های ما. یعنی از دید بی اعصاب خودشون و در مقایسه با فایل های خودشون داشتن نظر می دادن و می خواستن من زودتر برم که به کارهاشون برسن. من هم موبایل به دست رفتم پیش کارکشته های اتچمنت و روانکاوی کودک و این ها. از اونجایی که آدم ها دوست دارن همیشه حق با اون ها باشه من هم خیلی خوشحال شدم که هر شش نفرشون همون قدر که من عصبانی و ناراحت شدم عصبانی و ناراحت شدن.
می دونید؟ قرار نیست ماها عالی و بی نقص باشیم. هیچ کس نیست. این پست قصد نداره بگه این مادر، مادر بدیه یا اون بچه دیگه داغون شد و آینده اش به فاک فنا می ره بابت این داستان. بچه بزرگ کردن یک راهه که ته نداره. یعنی یادگیری دائمه.
ما گاهی توی ورک شاپ های آموزش parenting از ویدیوهای مختلف (البته با اجازه ی کتبی صاحبان ویدیو) استفاده می کنیم برای آموزش شرکت کننده ها. با در نظر گرفتن این که ویدیویی که در فضای مجازی داره دست به دست می چرخه احتیاج به اجازه ی کتبی صاحبش نداره می تونیم ویدیو رو به صورت خلاصه بررسی علمی کنیم.
توی این که یک چیزی داره بچه رو شدیدا trigger می کنه شکی نیست. بچه به احتمال زیاد (می گم به احتمال چون ما برای آنالایز رفتارها احتیاج داریم همه ی کسانی رو که شرکت دارن توی اون تعامل ببینیم و اینجا مادر رو نمی تونیم ببینیم) نمی ترسه چون واکنشش واکنش ترس نیست. خودش رو جمع نمی کنه، گریه ی بلند نمی کنه، چشم هاش رو نمی بنده بلکه برعکس خیلی حاضره، دست هاش بازن، چشم هاش بازن، بدنش منقبض و جمع شده نیست ولی با قطع شدن آواز می خنده و با از سر گرفته شدنش بغض می کنه. هر بار که این تکرار می شه بغضش شدیدتر می شه.
حالا از دید یک تراپیست (در این مورد خاص هفت تراپیست با خودم) چیزی که نگران کننده است بغض و گریه ی بچه نیست. ما نمی دونیم بچه چرا ناراحته. می تونه حالت صورت مادر باشه. یا تن صدا و لحن آهنگ. می تونه این باشه که توی حافظه ی ناخودآگاه بچه این آهنگ براش با حس بدی گره خورده. می تونه اصلا این باشه که مادر از اون پشت برای اینکه ویدیوش بازدید کننده ی زیادی داشته باشه برای بچه قیافه های ترسناک درمیاره. واقعیت نگران کننده اینه که یک: این مادر علی رغم اینکه می بینه بچه ناراحته به خوندنش ادامه می ده. هیچ رفتار comforting ی نداره. نمی ره سراغ بچه وسط آهنگ بگه اوکی ئه عزیزم. الان تموم می شه.
دو: ما یک اصطلاحی داریم به اسم match بودن. مثالش اینه که بچه خورده زمین و پاش زخم شده. پدر و مادر و رفقا نشستن دور هم گل می گن گل می شنون. بچه ترسون و دردکشان میاد سراغشون. اون ها هم همچنان در حالت جک و خنده و خوش خوشانی بدون اینکه حضور عاطفی شون رو نشون بدن و مچ بشن با بچه پا می شن یک چسب می زنن رو پاش می گن بدو برو. مچ بودن حالا به این معنی نیست که باباهه مثلا بیاد بگه ای واااای چه فاجعه یی. بلکه اینه که از فضای خودش بیاد بیرون و بره تو فضای بچه. فضای بچه فضای ترس از افتادن و درده. پدر می تونه بگه می دونم باید ترسیده باشی. بغلش کنه و بهش آرامش بده. بپرسه کاری هست که می تونه براش بکنه؟ چسب رو بزنه و بچه بره پی بازی اش. به همین راحتی. مچ کردن فضاها ضمن حفظ موقعیت و مسئولیت به عنوان کسی که قراره تکیه گاه و نقطه ی اتکا و آغوش امن بچه باشه.
خب همچین چیزی اینجا دیده نمی شه. مادر داره واسه خودش می خونه و بچه هم واسه خودش بغض داره و اشک می ریزه.
سه. هیچ validation ی در کار نیست. آخر کار مادر عوض اینکه بچه رو بغل کنه (لااقل حالا که ویدیوی لعنتی گرفته شد و مادر ایشالا که معروف می شه) حالا بغل نه چون دوربین دستشه دستش رو بگیره اون هم نه لااقل بهش بگه خیلی ناراحت شدی؟ یا ببخشید که ناراحت شدی… می گه اوه داری گریه می کنی؟ این یعنی همه ی این مدتی که داشتی گریه می کردی من ندیدمت. بعد می گه تو درد توی این آهنگ رو احساس کردی. واقعا؟ آخه واقعا؟ بچه ی ده ماهه درد توش شعر رو حس کرده؟ یعنی جک از این احمقانه تر هم داریم؟ و بعد می گه این فقط یک آهنگه. یعنی برو بابا عامو. چرا این قدر شلوغش می کنی؟ این فقط یک اهنگه و ت اصلا دلیلی نداشت این همه گریه کنی و ناراحت باشی.
بچه ها نیازهای فیزیکی دارن و نیاز به امنیت. امنیت یعنی یک care giver قوی که بچه اطمینان داشته باشه وقتی که ترسیده، غمگینه، تنهاست و کمک احتیاج داره حی و حاضر و بدون تهدید و منت گذاشتن و انتقاد کردن دم دسته و بچه می تونه حتی اگه «بدترین» اشتباه دنیا رو هم کرده باشه و بزرگ ترین هیولای دنیا توی کمدش باشه و تنهاترین بچه ی مهمونی باشه روی عشقش و حمایتش حساب کنه. نیازهای فیزیکی هم که خب معلومند. حالا بچه ی توی ویدیو مشخصا برای همون حدود دو دقیقه ی توی ویدیو حس امنیت رو نداره. من نمی دونم چرا و مهم هم نیست که چرا. مهم اینه که
یک:  بچه ها دلقک های سیرک نیستن که اشک شون رو در بیاریم و فکر کنیم چه بامزه ان. عصبانی شون کنیم و غش غش بخندیم. قلقلک شون بدیم و خودمون ریسه بریم از خنده. باهاشون شوخی کنیم که همه ی کیکت رو می خورم ها اگه یک بوس ندی و فکر کنیم وای خدا بعدش چه بامزه بوس می ده. هارهار هور هور
دو: عزیزان من آخه بچه ی نه- ده ماهه برای شعر این آهنگ گریه می کنه؟ از روی احساسات عمیقش گریه می کنه؟ آخه یک چیزی بگید که پشتوانه ی علمی داشته باشه. رجوعتون می دم به چند خط اول همین پاراگراف. بچه ها تو این سن اگه گریه می کنن یا جاشون کثیفه یا گرسنه هستن یا خوابشون میاد یا از نظر احساسی کمبود دارن (که این خودش هزار مدل می تونه داشته باشه از در معرض خشونت خانوادگی قرار گرفتن تا دیده نشدن توسط پدر مادر و هزار چیز دیگه). بچه ها تو این سن هیچ دید فلسفی عرفانی به دنیا ندارن و درد توی شعرها رو حس نمی کنن. اون ها حس مادر پدر رو می گیرن و خیلی خیلی قوی هستن تو این کار.
Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

39 پاسخ برای درباره ی کودک آزاری

  1. مامان :گفت

    واااااای که منم تا دیدم همین حال شدم. به مامان و آقای پدر هم نشون دادم و اونها هم هردو خیلی ناراحت شدن! آخه این چه کاریه واقعا؟؟ چطور دلش میاد؟؟

  2. آنی :گفت

    واقعیت اینه که من هم قبلا که این فیلم رو دیده بودم دلم برای بچه ضعف رفته بود و یه چند تا فحش به ننه ش داده بودم….
    ولی واقعیت بدتر اینه که آدم بلاهایی بدتر سر بچه ش میاره… یعنی وقتی الان به یکی میگه بیشعور این چه طرز رفتار با بچه ست وقتی خودش مامان شد یه کارهایی میکنه که بقیه بهش بگن بیشعور این چه….!
    خلاصه اینکه ضمن تایید مطالب فوق که این مامانه خیلی خره باید بگم اینجوری همه مامانها خرن! ولی هر کدوم به یه نوعی!!!
    بعدش هم اینکه یادمون نره همین مامانهای خر خودشون بچه بودن و یه مامان خر داشتن و …..

  3. علی پور -ک :گفت

    اومدم نظر بدم دیدم پاراگراف آخر حرف منو نوشتی دیگه 🙂

    • دقیقا پاراگراف آخر بهترین استدلاله که باعث شد من بیشتر درک کنم حرف شادی رو. و صد البته خیلی باهاش موافقم.

      • علی پور -ک :گفت

        یه مورد دیگه هم که به نظر آزار حساب می شه بحث شرکت دادن بچه ها در مراسم مذهبی هستش، فرقی هم نداره چه مذهبی باشه به شخصه یادمه نوجوان که بودم احساس می کردم واقعا عاشورا و تاسوعا و کذالک مراسم بسیار روحانی هستند تحت تاثیر شستشوی مغزی خیال می کردم اگه کسی به امام حسین فکر کنه و گریه اش نگیره دیگه خدا دوستش نداره، یا اینکه اگر محکم تر سینه یا زنجیر بزنی ثوابش بیشتره، نمی دونم چرا پدر مادر من مشکلی با رفتن من به این جور مراسم نداشتن یا مثلا اگر قرار بود چهار کتاب از خداناباورها بخونم نظرشون چی بود بازم بهم کاری نداشتن؟

      • منم یادمه یه بار خیلی زور زدم گریه کنم تو یکی از همین مراسم!

      • علی پور -ک :گفت

        موفق شدی؟ یا تو رو هم خدا دوست نداشت؟ :))
        البته من یه مدت بعد تقریبا به این جور مسائل بی اعتقاد شدم، نه که الان بخوام بگم وای من چه آدم خفنی هستم خیلی باکلاسم و فلان نمونش اینجاست
        http://goo.gl/8OEeV2

      • آره بالاخره اشکام اومد!

      • علی پور -ک :گفت

        خب پس خدا دوست داشت 🙂

  4. صاب مرده :گفت

    این خط خیلی باریکه. مثلا به نظر تو، طبق پاراگراف اولت، کاری که خود شادی با بچه اش در اول پست «همه قاب های من» (چند پست پایین تر از لینکی گذاشتی) کرد باید کودک آزاری حساب بشه یا نه؟

    • شادی خودش نوشته که نباید داد میزده. اینکه یه مادر به بچه بگه حاضر شو بریم بیرون هم سلفیش بودن در خودش نداره. کارایی هست که باید تو خونه انجام بشه و بچه باید یاد بگیره همراه باشه.

    • خود شادی نشون می ده کلی با بچه اش همدله و می فهمتش. مثل اون تیکه که توی خیابون با هم می رقصن. اون قسمت هم که در مورد قبول اشتباهات نوشته بود محشر بود. به خصوص که اینقدر مادر خوبی بوده که به بچه اش یاد داده که همه اشتباه می کنن و اشتباه کردن آخر دنیا نیست. همین باعث می شه آخر شب از هم معذرت بخوان.

  5. مروارید :گفت

    خیلی مغرضانه برخورد کرده این خانم .(با صاب مرده کاملاً موافقم) والدین بدون نقص وجود نداره. اون ویدئو رو هم دیده بودم و اصلاً جالب نبود . نه بخاطر اینکه بچه گریه می کنه. برای اینکه هیچ چیز خاصی رو به ما نشون نمیده و بچه هه هم عین همه بچه هاست (که من هیچ علاقه ی خاصی بهشون ندارم)
    خودِ من تا پنج سالگی عین این بچه زر زرو بودم و خواهرم (که از من خیلی بزرگتره )هم که این رو می دونست با خوندن یه شعر غمگین (که از خودش در آورده بود و معنایی نداشت) اشک منو در می آورد و هرهر می خندید و تفریح می کرد.

  6. مهسا :گفت

    درسته که کار مامان بچه هه درست نبوده.(اخه ادم دلش میاد بچه رو به گریه بیاره؟!کلی باید تلاش کنی ساکت بشه که)ولی بنظرم یکمی این متن تند بود.نمیدونم شایدچون من از دید تراپیست ها نگاه نمیکنم به نظرم اونقدرها هم فاجعه رخ نداده.

    • من این متن رو گذاشتم اینجا تا بگم فکر کنیم روی چیزی که بهمون ارایه می شه. خود شادی هم گفته فاجعه ای رخ نداده. ولی حداقل این متن به من کلی چیز یاد داد و باعث شد من این فیلم رو از دید یک تراپیست که درس این کار رو خونده ببینم. نه از دید خودم.

  7. مه ناز :گفت

    نمونه هایی از کودک آزاری رو در همایش های مربوط به عزاداری ها و علی اصغر و… رو این روزها می بینیم…
    یکی از بچه ها تو جی پلاس نوشته بود با توجه به اینکه بچه ها هیچ درکی از عاشورا ندارند، شرکت دادنشون در اینجور مراسم ها نوعی کودک آزاری نیست؟

  8. Crow Lady :گفت

    من نتونستم فیلم رو ببینم.اما از نوشته های تو و تصور این فیلم هم عصبی میشم.خدا همه رو شفا بده!

  9. صاب مرده :گفت

    جملهٔ تو «یعنی اینقدر خودخواه باشید که فقط اون کاری رو که خودتون می خواید بکنید و به نیاز بچه توجه نکنید» و حرف شادی «گفتم آپشن نداری. با هم می رویم» توجهم رو جلب کردن. معیار چیه و خط مرز کجاست؟ اینکه میگی‌ «اینکه یه مادر به بچه بگه حاضر شو بریم بیرون هم سلفیش بودن در خودش نداره. کارایی هست که باید تو خونه انجام بشه و بچه باید یاد بگیره همراه باشه» بیشتر به نظر میاد که نظر شخصی‌ تو باشه، نه یه معیار درست برای قضاوت و تصمیم گیری. توجه کن که اینجا دارین یه مادر رو به کودک آزاری متهم می‌کنین بدون دلیل و شواهد کافی‌ و فقط از روی نظر شخصی‌ با اطلاعات محدود. و این میتونه نتایج فاجعه باری داشته باشه.

    ما که داستان کامل رو نمی‌دونیم، شاید بچه شادی چند روز مریض بوده و نتونسته بازی کنه، و از نظر روحی‌ واقعا احتیاج به بازی کردن داشته؟ در این حالت حرف شادی «فکر کردم این آخر هفته بگویم گور بابای کار بسکه دو هفته ی پیش روزی ده دوازده ساعت کار کردم. شنبه صبح به بچه گفتم پاشو برویم بازار کشاورزها» هم می‌شه خودخواهی. یا شاید وقتی‌ بچه شادی با مادرش تو خیابون «می‌ رقصیده»، همون صورت نگران و ترسیده‌ای رو داشته بوده که اون یکی‌ بچه داشت تو ویدئو. ما که ندیدیم. نباید با اطلاعات محدود قضاوت کنیم.

    شاید اون مادر توی ویدئو هم چند ساعت بعد از کارش پشیمون شده باشه (همونطور که شادی از داد زدن پشیمون شده بود) ولی‌ دیگه ویدئو تو اینترنت پخش شده بوده. یا شاید اون مادر و بچه تو ویدئو هم همدل هستن، و بعدش تو خیابون تو بغل هم رقصیدن و آواز خوندن. ما که نمی‌دونیم. نوشتن یه پست پر سوز و گداز که منجر به برانگیخته شدن احساسات بقیه بشه کار آسونیه، ولی‌ باید یاد بگیریم که بدون داشتن اطلاعات کامل و فقط از روی احساسات دیگران رو قضاوت نکنیم.

    • معلومه که حرفی که من زدم نظر شخصیم بود. من هر چی این جا می نویسم نظر شخصیمه! اصلا هم قضاوت نکردم. نظرم رو درمورد کودک آزاری دادم و گفتم می تونه سطوح مختلفی داشته باشه و همیشه هم اون حد شدیدی نیست که خیلی از ما ازش شنیدیم. خود شادی هم به عنوان یک تراپیست که شغلش این هست و به قول خودش بابت این کار داره پول می گیره به هیچ عنوان حرفی از کودک آزاری نزده و حتی گفته این کار این مادر زندگی بچه رو به فاک نمی ده. یعنی اتفاقی هم نیفتاده.
      جملاتی را از شادی نقل کرده اید و سعی کرده اید احتمالاتی را مطرح کنید که ثابت کنید حتما او هم اشتباه می کند. شادی خدا نیست و اون هم اشتباه میکنه در رفتار با بچه اش. همان طور که خودش گفته. اگر هدف شما این است که بگویید اگر شادی خودش اشتباه می کند پس حق ندارد در مورد بچه ی مردم بنویسد پس همه ی روان شناس ها و تراپیست ها باید بروند مطبشان را ببندند. چون همه ی ما اشتباه می کنیم.
      این پست شادی جنبه ی آگاهی دادن داشت. خود شادی هم گفته که ما اطلاعات کامل نداریم و نمی دونیم داشته چه اتفاقی می افتاده. این پست به هیچ عنوان یک پست پر سوز و گداز نیست. آگاهی می ده به شما از این جهت که عمیق باشید و فکر کنید و بفهمید دارید چه می کنید. نه مادر آن بچه و نه شادی و نه من قرار است به دادگاه برویم و بنده هم چنین قصدی را نداشته ام و اگر فکر می کردم شادی این قصد را داشته نوشته اش را منتشر نمی کردم.

      • صاب مرده :گفت

        نه، من قصد ندارم ثابت کنم که شادی «حتما» اشتباه کرده. دارم میگم که «ممکنه» اشتباه کرده باشه. همه نکته حرفم همینه.

        و میگی‌ که «به هیچ عنوان حرفی‌ از کودک آزاری نزده» و قبلش هم گفته بودی که صحبت از دادگاه و محاکمه‌ نیست، ولی‌ خود شادی میگه که نشونش داده به «همکارهای بخش حقوق کودکان که با موارد کودک آزاری و neglect کار می کنن».

        من هیچ جا نگفتم شادی چون اشتباه میکنه حق نداره درمورد بچه مردم بنویسه. من میگم قبل از اینکه درمورد زندگی‌ دیگران قضاوت و اظهار نظر کنیم، بیاین تحقیقات کافی‌ انجام بدیم و کمی‌ فکر کنیم.

  10. ساغر :گفت

    من این ویدئو رو بارها دیدم و با بچه گریه کردم، و نظر غیر کارشناسانه ام میگه این بچه با آهنگ هم نوایی عاطفی برقرار می کنه، خیلی از دوستانم گفتند بچه ترسیده، اونچه شادی گفته درباره شکلک وحشتناک در آوردن مادر رو صد در صد رد می کنم ولی با بخشی که معتقد بود باید بعد ازین نمایشنامه بغلش می کرد رو خیلی موافقم و مادر رو حسابی فحش هم دادم، ویدئو را وقتی برای دوستم گذاشتم و نظرش را پرسیدم با من هم عقیده بود و داستان مشابهی را از ابراز احساسات بچه چند ماهه خودش به یه فیلم بهم گفت، و اشک ریختن های بچه اش که حتی نمی تونست حرف بزنه، البته باز هم میگم من کارشناس کودک نیستم و اونچه میگم ناشی از برداشت خودم بود، ولی فکر نمی کنم بتونم تاب یه لحظه بازی با عواطف هیچ بچه ای رو داشته باشم.

  11. soode :گفت

    مادر كار بدي كرده كه نشسته يك چيز غمگين خونده و نگاه كرده كه بچه گريه كنه و بغلش هم نميكنه و بس هم نميكنه و هي ميخواد به همه دنيا ثابت كنه چه بچه ي باشعوري داره در حالي كه همه ي بچه ها همين طوريند. بچه ي من هم وقتي ناخودآگاه يك چيز غمگيني ميشنيد لب و لوچه اش آويزون ميشد و ميخواست بغلش كنم و من هميشه حمل بر اين ميكردم كه بچه اون حالت غم صدا رو ميفهمه و وقتي يك آهنگ كودكانه براش ميخوندم اين كار رو نميكرد.
    شايد هم به خاطر ترس از چيزهاي نا آشنا و جديد باشه و يا حس نا مني كه بهش ميده … اما فكر ميكنم درسته كه بچه غم تو شعر رو نميفهمه اما تن غمگين رو شايد درك كنه.

  12. Allen G :گفت

    خوب همه نظرات اینجا اکثراً هم سمت و سؤ بود! من نه مادر هستم! نه تراپیست و نه روانشناس! اما خوب چیزی که من میدونم این هست که اکثر بچه‌ها رابطه خیلی‌ قوی با مادر دارن اون هم در دوران نوزادی! یعنی‌ غمگینی مادر، غمگینشون میکنه! خندیدن مادر، اونها رو میخندونه و و و! این کودک هم به نظر من این ارتباط رو با مادرش داره! یعنی‌ این حس رو از مادرش و صداش و آهنگ میگیره! درسته که هیچ شناختی‌ به آهنگ یا موزیک یا متنش نداره! صرفا حسیه که از مادر میگیره! روی کاغذ این کار مادر کار عاقلانه ای‌ نبوده! اما خوب مثل نظر چندتا دیگه از دوستان، این رو من نه به عنوان کودک آزاری میگذارم نه شکنجه روحی‌! همونطور که خنده این مادر نوزادش رو میخندونه، غمگین خوندنش هم بغض به همراه میا‌ره! و دروغ چرا، من از قیافه و بغض اون بچه مو به تنم سیخ شد و هیجان زده شدم و ناخودآگاه بغض کردم! چه برسه به مامانش.

    • بسیار موافقم. من خیلی خیلی رو این ویدیو فکر کردم و شاید ۱۰ بار دیدمش. من فکر می کنم صدای این آواز برای بچه درد آوره. می تونه لحن صدا باشه یا نوع آهنگ یا هرچی. و حتی الان فکر می کنم شاید بار اول نبوده که مادر این رو می خونده. یعنی قبلا هم خونده و دیده بچه گریه اش می گیره و میگه خب حالا یه بار می خونم و فیلم می گیرم و فیلم رو پخش می کنم که همه ببینند
      دلیل دیگر هم اینه که بچه دقیقا می دونه مکث های آواز کجاها هستند. چون به محض اینکه مکث می شه بچه بلافاصله لبخند می زنه. در حالی که اگر با آهنگ آشنا نباشی یک فاصله ای می بایست بین این عکس العمل و قطع شدن آهنگ باشه.
      به هر حال معتقدم که این مادر تنها از روی ناآگاهی داره این کار رو می کنه که نمی فهمه بچه رو داره آزار می ده و اصلا جالب نیست کارش. چیزی که شادی هم به طور غیرمستقیم بهش اشاره کرده تو متنش.

  13. mitra azarm :گفت

    سلام.. من همون موقع رفتم تو وب شادی وکل مطلب هاشو خوندم ! واقعا درست میگه .
    بعد از خوندن متن شادی متوجه شدم که این مادره کودکشو آزار داده/وقتی داشتم
    اون کلیپو می دیدم یه حس خاصی داشتم .ممنون

    *میترا آزرم*

  14. Allen G :گفت

    خوب اگه اسم اون ویدیو رو کودک آزاری بگذاریم، این یکی اسمش میشه جنایت در حق کودکان!!!

  15. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: خشونت خاموش | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s