از آنچه نمی دانیم: It’s all about eating

به نظرم اغلب آدم ها خودشان می دانند چرا به یک رابطه تن در می دهند. اگر بگویند نمی دانم یا اگر گاه به گاه پای عشقی که وجود ندارد را وسط بکشند یا بگویند از سر ادب از «نه» گفتن امتناع کرده اند شاید از دلایلشان پیش خودشان خجالت می کشند. اما خب.. وافعیت همین است: همه ی ما گاهی گرسنه می شویم.

زن ها شمه ی قوی ای دارند که تشخیص دهند کسی که به آنها نزدیک شده فقط یک آدم گرسنه است. مردها هم (با اینکه در موردشان چیزی خلاف این گفته می شود) اغلب بازی را پیچیده نمی کنند. خیلی راحت و سریع می روند سر اصل مطلب. و بحث غذا را پیش می کشند.

زن گرسنه بیشتر می تواند در مقابل گرسنگی اش مقاومت کند. به هر حال در مقابل هر نیروی جاذبه ای (گرسنگی مرد) باید نیروی دافعه ای هم باشد وگرنه جمعیت زمین تا به حال به حد انفجار رسیده بود. اما هر مقاومتی در هم شکستنی است. و در نتیجه وقتی دو گرسنه با مقاومت های در هم شکسته به هم می رسند تنها تشنه ی غذایی هستند که در وجود دیگری نهفته است. به همین راحتی. نه جای شکایتی باقی می ماند و نه جای تهمت زدنی.

از رابطه ای که به واسطه ی گرسنگی شروع شده نباید انتظاری داشت. وقتی به رستوران می روید آن را می خرید؟ بشفاب هایش را می خرید؟ یا آنقدر دلبسته می شوید که هر روز به همان جا بروید؟ نه! شاید غذایش خوب باشد یا شاید شما آنقدر گرسنه باشید که چند بار دیگر به همان جا بازگردید. اما بعد. تمام می شود. رستوران ها زیادند و غذا ها متنوع اند. گرسنگی هم که رفع شد زمانی طول می کشد تا باری دیگر که  گرسنه شوید و به نزدیک ترین رستوران خودتان را برسانید. حالا شاید بر حسب شانس البته یکی از رستوران های قبلی دم دستتان باشد. یا با دردسر کمتری بتوانید صاحبش را راضی کنید غذایی به شما بدهد حتی اگر آن غذا چنگی به دل نزند. اما این هم به این معنی نیست که شما می خواهید تمام عمرتان را در آن رستوران سپری کنید.

خودفریبی نکنید. از یک آدم گرسنه چه انتظاری می توان داشت؟ آدم گرسنه ممکن است نانی که به دستش می دهید را از ولع تکه تکه کند یا تف هایش را داخل سوپی که جلویش می گذارید بریزد. وقتی فقط از سر گرسنگی به آدم دیگری نزدیک می شوید انتظار آداب و ادب را نداشته باشید. آدم های گرسنه به روش های مختلف رفع نیاز می کنند. یکی ممکن است با احترام با هم سفره اش رفتار کند و یکی ممکن است او را به باد توهین بگیرد و یکی ممکن است برود و هرگز نشانی از خود بجا نگذارد. مگر آدم های مختلف در زندگی عادی متفاوت برخورد نمیکنند؟ این هم بخشی از زندگی است. شما هم خودتان گرسنه ای بوده اید که صرفا برای رفع نیاز نزدیک شده بودید. می توانستید هر وقت فکر کردید به مرزهایتان تجاوز شده است دست از خوردن بکشید. اجباری به ادامه دادن نیست. هرگز.

با خودتان صادق باشید. همان قدر که شما ممکن است گرسنه باشید طرف مقابلتان هم ممکن است گرسنه باشد. حتی بیشتر. اول خودتان را بفهمید و بعد طرف مقابل را و اگر فکر میکنید رابطه ای شایسته ی شما نیست شروعش نکنید و اگر شروع کرده اید تمام کنید. در هر رابطه ای دو نفر هستند. تمام تقصیر ها را بر گردن دیگری نیندازید.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای از آنچه نمی دانیم: It’s all about eating

  1. گنجفه :گفت

    انقدر حرف غذل زدی گرسنه ام شد.. برم صبحانه بخورم.. تا نهار هم خدا کریمه

  2. با پاراگراف آخر نوشته بشدت موافقم.

  3. مهسا :گفت

    این نوشته های اخیرت واقعا خوب هستن.کلی تلنگر توشون هست.خوبه.

  4. Allen G :گفت

    من توی اون یکی‌ پست هم گفتم امشب کلا هیچی‌ دست یاری نمیده برای نوشتن اما خوب حقیقت اینه که من پست‌هات رو که می‌خونم، همه جا کامنت‌هات رو هم می‌خونم، و اتفاقا یک جای دیگه هم همین امشب خوندم و احتمال میدونی کدوم کامنت رو میگم،

    اما مساله اینه که به نظر من تو (شما ی خودمونی) خیلی‌ خیلی‌ عینک بد بینی‌ بزرگی‌ روی چشمهات داری، من دلیلش رو اصلا درک نمی‌کنم به شدت رادیکال صحبت میکنی‌، بشدت هم نیمه خالی‌ لیوان رو میبینی‌، حقیقتش من حق ندارم که جمله بعدیم رو که کامل کننده جمله قبلیم بود رو بنویسم، حداقل اینجا، چون جوابش احتمالا یک جمله میشه که، ایتس نات یور بیزینس. کلا من تا به حال هر چیزی که از تو خوندم روی همین محور میگشته، همین که همه انسان‌ها و بیشتر مردها دقیقا همین آدم‌های گرسنه هستن، همه یک انگیزه واحد دارن و یک سری حیوانات دو پای گرسنه دیگه هم قربانیان (بنا به این پست و نتیجه گیری استثنا شریک جرم) هستن. تا حدودی باهات موافق هستم که تا حدودی واقعیّت قابل دید توی جامعه همین‌ها رو شامل میشه اما زیر پوست این شهر خیلی‌ داستان‌های جذاب دیگه هم هست که تو معمولأ نمیبینی یا حداقل علاقه ماند به پرداختن بهش نیستی‌، و خیلی‌ برام جالبه که چرا؟ بهتر نیست گاهی‌ فقط سیاه و سفید نبینیم؟
    By the way, No, No, No It is not all about eating

    • خب بذار این طور بگم.
      این متن به هیچ عنوان نمی گه تمام روابط بر این اساس شکل میگیره. حتی محکوم نمی کنه روابطی رو که براساس نیاز جنسی شکل مییره. تو هیچ جای من متن محکوم کردن نمی بینی. فقط داره می گه آقایون خانوما قبول کنید شماها همیشه به خاطر عشق به کسی نزدیک نمی شید. خودتون رو گول نزنید. اتفاقا اساسا شاید بیشتر خطاب به دخترها باشه که پسررها رو متهم می کنند که به خاطر سکس بهشون نزدیک شدن. کدوم دوست پسری پارتنرش رو مجبور به سکس می کنه؟ خب اگه مجبور کنه ککه اسمش تحاوزه. پس وقتی دو نفر با هم می خوابن هر دو خواسته اند که این کارو بکنن. و باید عواقبش رو هم بپذیرن. یعنی اگر عاشق هم نبودن بعد انتظار نداشته باشن این با هم خوابیدن تعهد به وجود بیاره. دقیقا حرف این نوشته همینه.
      آدم ها می ترسن که حقیقت رو بشنون. من با تمام آگاهی این متن رو نوشتم که یک جور سیلی خواهد بود توی صورت اونهایی که حتی انگیزه های خودشون رو برای شروع یک رابطه انکار می کنن یا از خودشون پنهان می کنن و حتی با خودشون هم صادق نیستند چه برسه به یه آدم دیگه. آدم هایی که صدای درون خودشون رو نمی شنون و نمی فهمن گرسنه اند و همیشه این عشق نیست که اون ها رو به یه نفر دیگه نزدیک کرده.
      اتفاقا من به تو نخواهم گفت ایتز نات یور بیزینس. این خونه درش بازه و من می نویسم که تاثیر بذارم و در نتیجه شمام آزادین تا جایی که توهین نکنید بیاید و بگید نه مخالفیم یا موافقیم. اتفاقا اگر نظرات جدید نباشه که من نمی تونم ایده بگیرم. همیشه نظرات مخالف من رو بر می انگیزه که موضوع رو بیشتر تحلیل کنم و عمیق تر بشم تا بیشتر بفهممش.
      حتما داستان های قشنگ همه جای شهر هست و من زمان هایی که عاشقانه نوشته ام خودم یکی از همین داستان های قشنگ بوده ام. می توانی روی از صبوری و عشق کلیک کنی تا از آن داستان های قشنگ هم بخوانی. می خواهم بگویم من هردویش را دیده ام و به هردو پرداخته ام. اما از قشنگی ها گفتن همیشه کافی نیست. از کاستی ها و اشتباهات هم باید گفت تا راه را روشن کرد.
      و بله. بله بله! بعضی از رابطه ها فقط به خاطر گرسنگی هستند. باز هم تاکید می کنم که این نوشته نمی گوید همه ی رابطه ها. اگر پاراگراف اول را بخوانی می بینی که به آشکار به این اشاره کرده ام.
      بی نهایت ممنون که آمدی و خواندی و وقت گذاشتی تا برایم بنویسی.

  5. mitra :گفت

    ای کاش جوانهای ایرونی به راحتی می تونستند پستتو بخونن. چون دیگه رابطه بین دختر وپسر بی ارزش وبی انگیزه شده وبنظر می رسه که حتی سکس هم براشون جاذبه ای نداره!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s