افسوس

شمعی که خاموش شد

پرنده ای که از قفس پرید

خانه ای که ویران شد

قلبی که شکست

………

هرگز نخواهی توانست

آنچه تباه شده را

به تمامی بازیابی:

پرنده ای که پرید

دیگر پریده است.

.

.

………………

پگاه

از شعرهای قدیمی ام ۸ اسفند ۸۹

Advertisements
این نوشته در اشعار من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای افسوس

  1. Fokomul :گفت

    وای.. نمی‌دونم چی بگم بهت.
    خودت در جربانی که چی به سر آدم میاره این شعر!

  2. مامان :گفت

    از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم!

  3. deep blue :گفت

    مرنجان دلم را، که این *** مرغ وحشی ***
    ز بامی که برخاست…
    دیگر برخاسته است….

  4. سورمه :گفت

    امروز این مطلب رو خوندم و یادت کردم. فکر کردم تو هم ببینی خوبه
    http://nooraghayee.com/?p=4666

    • goldeneverstand :گفت

      سلام. دستت درد نکنه. خیلی جالب بود. در مورد مونیخ هم نوشته بود تو یکی از سفرهاش. جالبه کامنت ها هم! طرف اومده بهش گفته تو چرا یه افسانه رو باور می کنی!

      • سورمه :گفت

        :))
        آرش نورآقایی آدم جالبیه کلن و خیلی تجربه سفر داره. من سایتش رو دنبال می کنم و جدیدن هم خودش رو از نزدیک دیدم و فهمیدم واقعن آدم بامعلوماتیه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s