در مورد اشتباه

من به خودم اجازه داده ام اشتباه کنم. حتی وقتی می دانم کاری اشتباه است می توانم هنوز هم آن را مرتکب شوم. به نظرم هرچیزی در نهایت یک آسیبی می زند و باید کمی سبک و سنگین کرد و حتی پذیرفت آسیب را و اشتباه کرد. اساس زندگی همین است. در نهایت هیچ چیز اهمیت ندارد. هیچ چیز.

کمی هم ریسک لازم است. کمی ریسک لازم است که به عشقتان برسید. کمی ریسک لازم است که بدانید عشقتان شما را می خواهد یا نه. کمی ریسک لازم است تا بدانید آن که رفته شاید بازگردد. گاهی این ریسک ها گونه ای از اشتباه هم درون خود دارند چون می دانید ممکن است به شکست منجر شوند. اما به نظر من خب چرا که نه. واقعا چه اهمیتی دارد.

و زندگی مجموعه ای است از ریسک و اشتباه و درد.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای در مورد اشتباه

  1. Allen G :گفت

    حاشیه ی امنیت کجاست؟ همه اشتباه میکنن، اما هیچ وقت نمیشه مطمئن بود که این اشتباه زندگیت رو زیر و رو نکنه! شاید تو خوش شانس بودی، شاید تا حالا هیچ کدوم از ریسکهات اون آسیب بزرگه رو بهمراه نداشته! اما این توجیح واسه یه مار گزیده کافی نیست تا دیگه از ریسمون سیاه و سفید نترسه، مگر اینکه بدونه زهر همون مار اولی کار خودش رو کرده و دیگه امیدی نیست! اون موقعست که همش میشه با خیال راحت اشتباه کرد!

    • goldeneverstand :گفت

      حتی مار گزیده هم ریسک می کنه. تعداد دفعات میاد پایین اما می کنه. همون قضیه ای هست که خودت مطرح کردی یکبار. اون بار من می خواستم نقش آدم منطقی رو بازی کنم و بگم اگر برام از خطرها بگن نمیرم جلو و تو گفتی هر کس می ره جلو تا خودش تجربه کنه. (نوشته ی جزیره).
      خب اساسا این نوشته داره دو تا چیز متفاوت رو می گه. یکی اینکه می گه هر چقدر هم منطقی باشی و هر چقدر هم بخوای رو حساب کتاب عمل کنی بازم امکان اشتباه هست. دوم اینکه در عین حال گاهی هر چند منطقت بهت می گه چیزی اشتباهه ممکنه بخوای بازم مرتکبش شی. هرچند نباید تعداد دفعات این جور اشتباهات زیاد باشه اما خب در این نوشته مربوط به حالاتی می شه که دل به عقل پیروز می شه. دل هوایی می شه و به عقل می گه حتی اگر یک لیست دلیل هم برام بنویسی من کار خودم رو می کنم. تعداد دفعاتش نباید زیاد باشه اما باید باشه. به هر حال برای عشقت گاهی باید بر عقلت پیروز شی.

      • Allen G :گفت

        خوب اصل ماجرا هم همینه، اینکه بخوای که اشتباه کنی‌، یا اینکه ناخواسته اشتباه کرده باشی‌. اینکه زندگی‌ پر از اشتباه هست درسته، اما خوب اگه یه دفعه اون اشتباه پات رو بگیره، اون هم یکی‌ از اون بزرگ هاش، دیگه هر موقع که بخوای ریسک کنی‌ دست و پات می‌لرزه. اما خوب قبول دارم یه جاهایی هست توی زندگی‌ که دلت میخواد اشتباه کنی‌، اما نمی‌دونم دل آدم چقدر توانش رو داره! فکر کنم یه اشتباه میتونه کافی‌ باشه برای اینکه تمام عمرت رو دیگه دست به عصا راه بری. با این وجود هنوزم سر حرف قبلیم هستم

      • goldeneverstand :گفت

        می دونی قضیه چیه. منو تو داریم به دو تا چیز متفاوت فکر می کنیم. خاطره ای که تو توی ذهنت هست چیزی متفاوته با اون چیزی که من به خاطرش این مطلب رو نوشتم. در نتیجه هردوی ما حق داریم بسته به نوع چیزی که داریم در موردش حرف می زنیم. اشتباهی که من منظور داشتم احتمال بسیار کمی داشت که چیزی رو عوض کنه و چیزی که تو در ذهنت هست حتما خانه خراب کن هست. ما فقط داریم در مورد چیزهای متفاوتی فکر می کنیم و حرف می زنیم.

  2. behcafe :گفت

    موافقم… این روزها با همه موافقم

  3. Fokomul :گفت

    من به خودم اجازه داده ام اشتباه کنم. حتی وقتی می دانم کاری اشتباه است می توانم هنوز هم آن را مرتکب شوم.

    من هم.. خیلی هم زیاد..
    فقط گاهی هزینه یا بهایی که مجبور می‌شی بابتش بدی کمرتو میشکنه.. چون یا برآورد هزینه‌ات اشتباه بوده، یا ضریب تحملتو اشتباه محاسبه کردی. این‌جاهاست که وقتی کم میاری، نه راه پس داری نه راه پیش..

  4. و این همان کورمالی است 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s