در مورد گریه

با گریه مثل تمام حالات روحی دیگرتان برخورد کنید. اگر نیاز دارید گریه کنید، راحت باشید. گریه کنید.

یادم می آید یک وقتهایی که تحت فشار بودم مامانم می گفت می خوای گریه کن راحت بشی. من می دانستم که جدی می گوید. گریه می کردم. راحت می شدم.

اگر گریه را مثل بقیه ی حالات روحی تان ببینید: مثل وقتی که حرف می زنید، مثل وقتی که می خندید، مثل وقتی که اخم می کنید، می بینید که یک حالت عادی است که می رود و گاهی می آید. در نتیجه اگر گریه کردید احساس بدبختی و وحشت بهتان دست نمی دهد که ای وای! دیدی من چقدر دچار مصیبت ام که گریه می کنم!

آخرین باری که گریه کردم به یاد دایی مادرم افتاده بودم که چند سال پیش مرد. به نظرم خیلی غریبانه است که صبح بروی نان بگیری و دیگر به خانه نرسی. با نانی که به دستت است گوشه ی خیابان بیفتی و دیگر بلند نشوی. هربار یادش می افتم گریه می کنم. ما خیلی دوستش داشتیم. خیلی.

Advertisements
این نوشته در مامان, از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

15 پاسخ برای در مورد گریه

  1. 😦
    امیدوارم منم روزی بتونم راحت گریه کنم
    همیشه از گریه کردن متنفر بودم

  2. من که نمیتونم گریه کنم 🙂

  3. pd :گفت

    دقیقاً. اینقدر آدم راحت می شه.

  4. سورمه :گفت

    من راحت گریه می کنم اما شوهرم دقیقن برعکس من بود. وقتی دوست بودیم که اصلن گریه نمی کرد. البته تو جامعه ی ما خیلی به مردها سخت می گیرن تو این چیزا. وقتی من گریه می کردم شوهرم خیلی ناراحت می شد و دست و پاش رو گم می کرد و نمی دونست باید چیکار کنه و خلاصه کلی اذیت می شد. کلی براش توضیح دادم که من واقعن نیاز دارم به گریه و بهش گفتم اونم هر وقت نیاز داره اشکالی نداره گریه کنه و گریه خیلی طبیعیه. الان وقتی گریه می کنم میاد بغلم می کنم و نازم می کنه و گاهی حرف می زنیم و خودش هم وقتایی که خیلی از چیزی ناراحت باشه گریه می کنه ولی خوب ترجیح می ده تنهایی گریه کنه و دیده نشه تو اون حالت. ولی گریه آرامش بخشه و لازم مثل هر حالت و احساسی

    • goldeneverstand :گفت

      متاسفانه تو جامعه ی ما هم یاد ندادن به مردها که گریه کردن هیچ چیزی ازشون کم نمی کنه. اون ها هم طور دیگه ای نابود شدن به نظر من. خیلی خوبه که الان به یک درک مشترک رسیدین. این زندگی رو راحت می کنه.

  5. sarbaz :گفت

    من کلا نمی تونم راحت گریه کنم ! تازه به ندرت هم که گریه ام میاد با خودم درگیر میشم که سعی کنم اشک از چشمم پایین نیاد !

  6. ژینا :گفت

    دقیقا من بعضی وقتها که فکر می کنم با خودم میگم چقدر بدبختم… ولی خب بعدش هم عجیب آدم آروم میشه
    ولی کاش اصلا دلیلی برای گریه نباشه واقعا….

  7. رسـوا :گفت

    سلام ذهن طلایی
    با ختم کلامت کاملا موافقم ولی من اشک شوق رو بیشتر دوس دارم ، حالی داره ه ه ه ه
    بزرگی هم فرموده 😉 …. آنگاه که روح و دلت مکدر از بارِ غم گردید ، تنها با گریه است که میتوانی جلای مجدد به آن بدهی …
    آرزو میکنم اشکهات از روی شوق باشه

  8. گریه کن
    ولی اشکاتو پاک کن 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s