آرزوهای بزرگ

یک روز برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات می شم. این رو قول می دم.

Advertisements
این نوشته در آرزوها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

37 پاسخ برای آرزوهای بزرگ

  1. behcafe :گفت

    از نظر خود کبیرمان الان هم هستید 😉

  2. مهسا :گفت

    منم نوبل ادبیات دوست دارم.منتهی چون شما اول این ارزو رو عنوان کردی،به احترام شما هرسالی شما بیاری من سال دیگه اش میارم.اینو منم قول میدم.

  3. deep blue :گفت

    تو با این نوشته هات
    همین الان هم، برنده ای
    فقط یادت باشه
    که اگه ازتون پرسیدن *** چه احساسی داشتید ***
    بگی:
    «اولین واکنش من این بود؛ وای خدای من.»
    «البته دومین واکنش من باز هم همین بود.»
    —–
    انجمن آماده سازی برندگان نوبل
    از نظر احساسی و روانی

    • goldeneverstand :گفت

      بسیار خوشحال شدم که لطف داشتی و کامنتی گذاشتی. و بسیار هم خوشحال شدم از لطفت نسبت به نوشته هام.
      اگر روزی نوبل رو ببرم تمام صورتم پر از لبخند می شه درست مثل یک زمان که عاشق شده بودم و هرچی سعی می کردم نمی تونستم از لبخند زدن دست بردارم.
      ولی فکر می کنم وای خدای من واکنش خوبی هست. مرسی از اینکه به فکر آماده سازی احساسی و روانی ما هستی.
      باز هم بیا و این جا رو پر از ترانه کن.

  4. آقا یه نوبل هم به من بدین:دی
    من یکی عمرا بتونم تو ادبیات یه رد از خودم بزارم :))))
    در ضمن من به این آرزوی شما از تهِ دل امیدوارم

    • goldeneverstand :گفت

      مرسی عزیز دلم. و مرسی از امیدواریت. امیدوارم حتی اگر نوبل نگیری اما همیشه خودت رو دوست داشته باشی و از خودت راضی باشی. این مهمتر از هرچی نوبل هست: خوشحال بودن.

  5. mErsAd :گفت

    نوبل سیاسیه، به این مادیات زمینی دل خوش نکن،

  6. Allen G :گفت

    مشوق داشتی؟ اگه نداشتی‌ بگو من مشوقت بشم اون بالا اسم من رو هم بیار!

  7. به نوبل و اینا کاری ندارم
    امیدوارم همیشه از خودت راضی باشی 🙂

  8. آنی :گفت

    من همیشه وبلاگ تو رو میخونم ولی این طور نیست که همیشه کتاب اونایی که جایزه نوبل ادبیات بردن رو بخونم!
    یعنی جایزه ی نوبل همچین هم تحفه نیست. مگه اینکه بخاطر پولش تصمیم داشته باشی ببریش!

  9. pd :گفت

    من يه چيزی هست كه بهم می گه قراره كار بزرگی انجام بدم. يه جورايی باور دارم.

    هر چيزی ممكنه اتفاق بيفته؛ اگر بخوای.

  10. گنجفه :گفت

    آدم اگر چیزی رو میخواد باید به سمتش حرکت کنه.. نمیشه بره دکترای الکترونیک بگیره بعد امیدوار باشه تو ادبیات چیزی بشه.. این پست تو هم فقط باعث شد دست زیاد بشه.. الان همینجا 10 نفر کاندید شدن

    • goldeneverstand :گفت

      مشکل با ادبیات اینه که نون از توش نمی شه در آورد. به خاطر همین مردم مجبور می شن برن دکترای الکترونیک بخونن! که بتونن شب سر سیر بذارن رو بالش! ولی من وقتی ۳۵ سالم شد یه مینی بوس می خرم و همه می ریم دنیا رو می گردیم و من یه سفرنامه ی بزرگ می نویسم.
      راستی تو کجای مینی بوس می خوای بشینی؟

  11. مهسا :گفت

    آخه نه که من واسه خاطر خود ادبیات همچین دست پاچه هستم دیگه اصلا متوجه نشده بودم که جایزه هم پول میدن.من فقط عنوانش رو میخواستم!

  12. گیلدا :گفت

    اون روز خوشحال خواهم بود از اینکه کتابهایت را هدیه داده ام به انها که دوستشان دارم و چه جشنی اینجا راه بیندازیم.

  13. mitra :گفت

    نوشتن تنها عصاره ویادگار تمدن بشره وهرچی که ماها الانه داریم از نوشتن نسل های قبلی بوده. برات آرزو می کنم که به آرزوت برسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s