سفرنامه ی آخن و کلن قسمت صفر

سفر ما یک سفر کاری یا به قول معروف یک buisiness trip! بود که البته ما این سفر را دراز تر کردیم تا به بعد جهانگردیمان هم برسیم. در این سفر من تنها هستم و در نتیجه تا توانسته ام جون خودم را در آورده ام!

علت این سفر این بود که دو ماه پبش به نمایشگاه کار رفته بودم و حدود ۵۰ تا از رزومه ام پرینت کرده بودم و برای اینکه از دست این همه رزومه راحت شوم به هر غرفه ای یک  رزومه اشانتیون می دادم و در نهایت به یکی از غرفه هایی که طرف گفت ما شرکتمون آخن هست هم دادم بدون اینکه حتی بپرسم کار شرکت چیست! در نهایت می دانستم که من عمرا از مونیخ دل نمی کنم و گفتم حالا بذار به این شرکته هم بدم من که عمرا پاشم برم آخن!

بعد جای شما خالی به فاصله یکی دوروز ایمیل زدند که می خوایم باهات مصاحبه تلفنی کنیم! منم گفتم باشه ولی من عمرا اگه برم آخن!

خلاصه مصاحبه تلفنی که یک ساعت هم طول کشید خیلی خوب بود و چند روز بعد دعوت کردند که حضوری برم شرکت! هرچند که براساس توضیحاتی که دادن من از شغل پیشنهادی خوشم اومده بود و منطبق بود با تخصصم اما بازم  گفتم من عمرا اگه برای کار کردن برم آخن! در نتیجه مصاحبه ی حضوری رو یک ماه عقب انداختم تا به روز ۳۰ سپتامبر.

شب حادثه (۲۹ سپتامیر) به اینگو گفتم بریم بیرون من خیلی وقته شماها رو ندیدم و در نهایت من و اینگو و میشاییل با هم رفتیم رستوران. بعد هم از آنجا رفتیم یک پاب که قرار بود موسیقی زنده داشته باشد ولی به جای موسیقی زنده نویز زنده پخش می شد!

موسیقی زنده در پاب (عکس از اینترنت)

موسیقی زنده در پاب (عکس از اینترنت)

ساعت ۱۰ و نیم که شد من دیگر اساسا از خستگی گیج و منگ بودم و بال بال می زدم بروم خانه ودر عین حال  استرس شدید گرفته بودم که اگر فردا صبح خواب بمانم و قطار  را از دست بدهم رسما بدبخت خواهم شد. در نتیجه  اینگو آلارم موبایلش را تنظیم کرد  که ۶ صبح بیدار شود و به من زنگ بزند تا که مطمین شود من خوابم نبرده و با آلارم موبایلم بیدار شده ام!

البته من معمولا وقتی مسافرم و بلیط صبح زود است از استرس خوابم نمی برد و ترجیح هم می دهم نخوابم مبادا که خواب بمانم. در نتیجه آلارم را گذاشتم روی ۵ صبح و از همان موقع بیدار بودم تا ۶ که به اینگو اس ام اس دادم: من بیدارم!!!

ساعت یک ربع به هفت از خانه زدم بیرون به مقصد ایستگار قطار.

Advertisements
این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

9 پاسخ برای سفرنامه ی آخن و کلن قسمت صفر

  1. صاب مرده :گفت

    اگه آخن رو بذاری کنار خیلی‌ فرصت‌های خوب کاری رو از دست میدی…

  2. وارونه :گفت

    آخ که خوب سفرنامه می نویسی!

  3. بازتاب: سفرنامه ی آخن و کلن روز اول | Goldene Verstand

  4. آینده نویسی میکنی ؟؟ خوب الان که دارم میخونم دقایقیست که هشت سپتامبره اونوقت تو از سی سپتامبر مینویسی؟!!

  5. بعدش هم دلبندم هنوز سفرنامه ی پاریس تموم نشده که شروع کردی سفرنامه ی جدید نوشتن

  6. gizlinkimse :گفت

    اولا مباركه شغل جديد
    ثانيا خيلي حال داد اين پست مسافرتت به كلن
    شرمنده اينترنتم عليله و نمي تونم همه ي پست هات رو بخونم
    موفق باشي
    تا اينترنت دار شدن درست و حسابيم به درود
    بعدا نياي بگي چقدر پست امروز آپلود كردم؛ كپي پيست از ورد بود؛ پدرم در اومد تو كافي نت با فيلترشكن آپلودشون كردم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s