سفرنامه ی پاریس روز دوم قسمت دوم

سفرنامه ی پاریس قسمت صفر

سفرنامه ی پاریس روز اول قسمت اول

سفرنامه ی پاریس روز اول فسمت دوم

سفرنامه ی پاریس روز دوم قسمت اول

به گشت و گذارمان در موزه ی لوور ادامه دهیم…

در اینجا عکسی شبیه سونا در دوران های باستان! انگار این آقایون همه این دور داخل سالن سونا نشسته‌اند و از بخار و گرما در حال لذت هستند. البته این تخیل من است! و گرنه خدا می داند این آقایون واقعا در حال چه کاری هستند.

مجسمه در لوور

مجسمه در لوور

آدم فضایی های باستانی با گوشهای بزرگ سوراخ سوراخ و باسن بزرگ

مجسمه در لوور

مجسمه در لوور

مجسمه در لوور

مجسمه در لوور

بخشی هم در لوور بود که مربوط به ایران بود و ستون‌هایی شبیه پرسپولیس در آنجا بود.

تخت جمشید در موزه ی لوور

تخت جمشید در موزه ی لوور

تخت جمشید در موزه ی لوور

تخت جمشید در موزه ی لوور

تخت جمشید در موزه ی لوور

تخت جمشید در موزه ی لوور

اما آنچه برای من در این موزه های تاریخی بسیار الهام بخش است، جواهرات به نمایش در آمده در آنجا است. نه از جهت زیبایی شان و نه از جهت تجملات. من وقتی این جواهرات را می‌بینم به آدم‌هایی فکر می‌کنم که روزی این جواهرات را بر خود می آویخته اند. با زیبایی در کاخ هایشان راه می رفتند. شکوه و عظمت داشته‌اند و با قدرتشان سرزمینی را اداره می‌کرده اند. اما همه ی این آدم‌ها رفته اند. تنها جواهر هایشان مانده. اما خودشان رفته اند. این موضوع به این جواهر ها بعدی خیلی بیشتر از یک اثر باستانی می دهد. این جواهرها سندی هستند بر وجود صاحبان آن هاست. ما می رویم. اموالمان می مانند. و عملمان.

زینت آلات باستانی در موزه ی لوور

زینت آلات باستانی در موزه ی لوور

بعد ما خیلی خسته شدیم و تصمیم گرفتیم بیرون موزه از ساندویچ هایمان بخوریم و بعد به داخل موزه برگردیم. خوبی بلیت ها این بود که شما می توانستید از موزه خارج شوید و آن‌ها فقط به بلیت نگاه می کردند. بیرون موزه پر از پرنده بود و پرنده ها از قضا از ساندویچ های ما استقبال شدیدی کردند طوری که جمع شده بودند کنار پاهای ما و ما تبدیل به نان آور پرندگان گرسنه شده بودیم.

غذا دادن به پرندگان موزه ی لوور

غذا دادن به پرندگان موزه ی لوور

غذا دادن به پرندگان موزه ی لوور

غذا دادن به پرندگان موزه ی لوور

قبل از اینکه به داخل موزه برگردیم به مغازه های سوغاتی که آن‌ها هم در زیر زمین بودند سری زدیم. در این مغازه ها همه جا تصویر خانوم مونالیزا به چشم می خورد. کارت پستال دفترچه تقویم مداد پازل مکعبی.. کلاً این خانم را در یک روز آنقدر می دیدی که حالت بد می شد!

یک روز سراسر خانوم مونالیزا

یک روز سراسر خانوم مونالیزا

یک روز سراسر خانوم مونالیزا

یک روز سراسر خانوم مونالیزا

در اینجا من به طور خاص توجه شما را به کارت پستال ردیف اول جلب می کنم!

P1030420_1

اینار از یکی از ورودهای دیگر وارد موزه شدیم (جمعا چهار ورودی متفاوت بود که هریک شما را به بخش متفاوتی از موزه می برد. این قسمت پر از مجسمه های سنگی بود. واقعاً زیبایی حیرت انگیزی داشتند. فقط شما تصورش را بکنید که از یک قطعه سنگ بزرگ چنین اثری را بسازید. حرف این نیست که هر قطعه را جداگانه بسازید و آن‌ها را به هم وصل کنید. کل اثر از یک قطعه ساخته شده که هزاران برابر بر پیچیدگی کار می افزاید. اما زیبایی این آثار تنها به ظرافتشان نبود. اعجازی در آن ها وجود داشت که شما به وضوح می توانید انبوهی از احساس را در چهره ی مجسمه ها ببینید. و این است معجزه ی هنرمند.

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

اکثر مجسمه ها شامل بانوانی می‌شدند که با حجاب بسیار مورد دار در انظار بازدیدکنندگان ایستاده بودند و من واقعاً فکر می‌کنم آیا در آن زمان ها کسی به این بانوان تذکر نمی داده که لباسشان را بکشند بالا و این سینه‌ها رو بلرزون بلرزون بله این سینه‌ها را بیرون نریزند!

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

مجسمه های سنگبری در موزه ی لوور

همان‌طور که در یکی از سالن ها نشسته بودیم و مامانم استراحت می‌کرد (چون من خودم به شخصه هیچ وقت خسته نمی شم نیازی هم به استراحت نداشتم!) دیدیم یه آقایی اومده تریپ هنری زده و این آقا صد و بیست بار چپ و راست شد و مجسمه را نگاه کرد و ما هی نگاه کردیم ببینیم این کی ول می کند! بعد یک کاغذ در آورد شروع کرد به نقاشی کردن آن مجسمه و من واقعاً نمی‌دانم یک نقاشی آیا واقعاً این همه ادا اصول داشت یا نه!

P1030426_1 P1030433_1

در اینجا مامانم دارد امتحان می‌کند که ببینید اگر دستش را مثل آن آقا جلوی چشمش بگیرد آیا چیزی متفاوت می بیند؟!

 P1030428_1

در اینجا هم می‌بینید یک آقایی می‌بینید که شبیه داستان‌های پریان است به خاطر پاهایش که مثل سم اسب است. این آقا خیلی بلا است و دنبال پری خانم‌ها کرده و این پری خانوم ها خیلی بلاترند و دارند فرار می‌کنند تا آن آقا بازهم دنبالشان بیاید و سوژه بدهند دست هنرمند که این تابلو را درست کند و این اتفاق مهم که یکی افتاده دنبال یکی دیگه را جاودان کند!

تابلوی سنگبری در موزه ی لوور

تابلوی سنگبری در موزه ی لوور

خود سالن مجسمه ها هم در نوع خود بسیار آرام بخش بود

 P1030472_1 بچه ها و موزه ی لوور

این هم سالن مجسمه ها از نمای بالا. که همان‌طور که در پایین تصویر می‌بینید بخشی بسته شده و در حال تعمیر یک مجسمه هستند.

P1030467_1

  

ما در خیلی جاها هم بچه‌های مدرسه ای را می‌دیدیم که برگه ای پر از سؤالات و تصویر اشیاء باستانی در دستشان بود و با توجه به چیزی که در موزه در مورد آن اشیاء می‌دیدند باید به سؤالات پاسخ می دادند. خیلی جا ها هم بچه‌ها باید اشیایی که می‌دیدند را نقاشی می‌کردند و ما بچه‌ها را می‌دیدیم که کف زمین توی موزه دراز کشیده بودند و با خیال راحت ازاشیا موجود در موزه  نقاشی می کردند! در اینجا ما خیلی افسوس خوردیم به بچه‌های کشور خودمان.

 P1030387_1 P1030464_1 P1030463_1

در تمام موزه تابلوهای هشدار به چند زبان مختلف بود که مراقب جیب بر ها باشید!

P1030475_1

وقتی داشتیم برخی از نقاشی ها را می‌دیدیم از بلندگوهای موزه این پیام به چند زبان زنده و مرده پخش شد که بلافاصله همه موزه را ترک کنند و به راهنمایی هایی که توسط سکیوریتی می‌شود توجه کنید و از نزدیک‌ترین خروجی خارج شوید و یکی از سکیوریتی ها که همان جا بود گفت ما به تخممان هم نباشد که بلندگو می‌گوید خارج شوید! خلاصه بلند گو ۱۰ دقیقه داشت می‌گفت که بروید بیرون و کسی محل نداد! و آن‌ها هم خسته شدند و دیگر نگفتند! حالا البته من هنوز هم نفهمدیم چرا باید یک چنین پیام مسخره ای از بلند گو پخش شود و سکیوریتی ها بگویند مهم نیست!

قسمتی از موزه هم آپارتمان ناپلیون بناپارت نام داشت که شامل برخی از وسایل خانه ی او بود.

P1030484_1P1030477_1

در اینجا میز ناهارخوری آپارتمان ناپلیون است که ما صندلی ها را شمردیم چون ما به فریضه ی شمردن خیلی عادت داریم و همه چیز را می شماریم!

P1030490_1

این هم یک آقایی که کف زمین احتمالاً با گچ نقاشی می‌کند (از پنجره ی موزه او را دیدیم)

P1030511_1

همانطور که داخل موزه بودیم و جونمان در حال در آمدن بود دیدیم یک خانومی از یکی از مامورین پرسید How can we exit here?. این سؤال بسیار سؤال دردمندانه ای بود. یعنی این خانوم داشت سعی می‌کرد از موزه ی به آن گندگی فرار کند بسکه او هم جونش در آمده بود و برخی از ارکان وجودی‌اش پاره شده بود!

بعد ما ارکان وجودی مان پاره شد و در ساعت ۴ بعد از ظهر بالاخره از موزه خارج شدیم. بعد تصمیم گرفتیم بیشتر راه برویم تا ببینیم می‌توانیم بقیه ی ارکان وجودی مان را هم پاره کنیم یا نه. از موزه که آمدیم بیرون همین‌طور مستقیم رفتیم که در نقشه ی زیر مسیر را نشان داده ام. در سمت راست نقشه از موزه ی لوور شروع کرده ایم و سمت چپ طاق پیروزی یا Arc de Triumph را می بینید. که البته ما تا خود طاق پیروزی نرفتیم  و اواسط راه من تسلیم مادرم شدم که بالاخره به هتل برگردیم چون مامانم یک قدم بیشتر هم دیگر نمی توانست بردارد!

  اگر در همین نقشه به طاق پیروزی نگاه کنید نکته ی جالب این است که می بینید ۱۵ خیابان به این میدان ختم می شوند و هرروز حداقل یک تصادف در این میدان اتفاق می افتد! در چند روز آینده بیشتر در مورد طاق پیروزی خواهم نوشت.

paris_map

P1030527_1

 مسیری از که بعد از خروج از موزه ی لوور پیش گرفتیم از یک باغ بزرگ می‌گدشت که درخت‌ها در دو طرف مسیر به طرز دقیقی در روی یک خط کاشته شده‌اند. بعداً فهمیدیم این باغ یکی از ملکه های فرانسه بوده است که از دست شوهرش ناراحت می‌شود (چون شوهرش دوست دختر داشته و همه ی کارهایی که در مملکت می‌کرده را تقدیم به دوست دخترش می کرده) و این خانوم یک باغ می‌سازد و می‌گوید من می‌خواهد باغ خودم و کاخ خودم را داشته باشم.

P1030532_1 P1030530_1 P1030534_1 P1030535_1 P1030540_1

این هم دو پلیس موتور سوار. من تقریبا در هر شهری اگر پلیس ببینم حتما عکس می گیرم و مقایسه می کنم که پلیس های شهرهای مختلف با هم چه فرق دارند.

P1030546_1و این هم تصویری از  کاخ الیزه از بیرون

P1030555_1و ما که در نهایت بالاخره داریم به خانه برمی گردیم!

P1030565

این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

12 پاسخ برای سفرنامه ی پاریس روز دوم قسمت دوم

  1. وارونه :گفت

    ای ول به همتت!
    من راستش می خواستم بذارم همه ش رو که گذاشتی با هم بخونم.. اما دیگه طاقت نیاوردم و از همین وسط شروع کردم به خوندن!
    ولی قول میدم وقتی این قسمت مشقم تموم شد درست بشینم و از اول بخونمش!

  2. وارونه :گفت

    یادم رفت بگم مبل های ناپلون رو دوست داشتم فقط رنگ روکشش رو ترجیح میدم عوض کنم 🙂
    و همین جور مجسمه ها رو! اصلا این مجسمه سازی آرت خوبیه..من همیشه دلم میسوخت که چرا شهرم مجسمه نداره.
    اینجا مسحور مجسمه ها میشم هی هی هی!

    • goldeneverstand :گفت

      شما بگو چه رنگی دوست داری من همون رو می فرستم دم خونتون!
      آره مجسمه ها واقعا قشنگ بودن. کدوم شهری تو؟

      • وارونه :گفت

        سیدنی! نه که فکر کنی مثل فرانسه و ایتالیا مجسمه ازش بالا بره (من نه فرانسه رفتم نه ایتالیا! فقط تصورم اینه) مثلا همین ۴ تا مجسمه توی دانشگاه تا مدت ها در نظرم با کارهای میکل آنژ رقابت میکرد!

      • وارونه :گفت

        یه ذره به زرشکی بزنه ته مایه رنگش نه بنفش 😉
        قربون دستت حالا که داری زحمت میکشی یه چند تا مجسمه هم به سلیقه خودت بزن تنگش!
        ایشالا بعد از تمم درس و مشق براشون لباس می پوشیم که اگه مهمون ماخوذ به حیا داشتیم معذب نشن!

  3. بازتاب: سفرنامه ی پاریس قسمت سوم | Goldene Verstand

  4. آفرين به تو !! راستى هم تو به درد سفر ميخورى با اينكه اشك مادر بيچاره ات را در ميارى و آهِ عضو شريفت را ولى خوب حداقل همه جارو ميچرهى و ميبينى كه خوبه، همينطور منتظرم برسى به آمستردام تا بيشتر با اين شهر آشنا شم

  5. سورمه :گفت

    قسمت بچه ها رو که تو موزه ی لوور ازشون عکس گذاشته بودی خیلی دوست داشتم و خیلی خوشم اومد. این ایده ی خیلی خوبیه که بچه ها سوالای کتاب هاشون رو اینجوری حل کنن. مامانم معلمه می خوام بهش پیشنهاد بدم یه همچین طرحی پیاده کنه تو مدرسه اش :))

  6. میترا :گفت

    سلامی مجدد چو بوی خوش آشنائی . هنوز م دارم سفرنامه هاتو می خونم که داری رو دست مارکوپولو می زنی چون که مال اون که عکسدار نبوده .اگه هم عکسی چیزی بوده نقاشی بوده.راستی اون قسمت مربوط به تخت جمشید وغیره رو مادام دولا کروا تو دوره فکرکنم محمد علیشاه قاجار با گروههای بعدیشون اومدن از ایران کشتی کشتی کشتی پر کردند و بردند فرانسه. تا تو پاریس ما ایرونیا به یمن ومدد خدمات تاریخ شناسهای فرانسه سر از تاریخ کشورمون دربیاریم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s