سفرنامه ی پاریس روز اول قسمت دوم

سفرنامه ی پاریس قسمت صفر

سفرنامه ی پاریس روز اول قسمت اول

داستان را تا به آنجا گفتم که از کلیسا برگشتیم. این هم عکس ساک خرید از یکی از مغازه های آن اطراف:

P1030173P1030174

این هم عکس هایی از کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

کوچه های پاریس

در مسیر برگشت متوجه تعداد زیاد دودکش ها بالای خانه‌ها شدیم. مدت‌ها بود این همه دودکش ندیده بودیم که نشان می‌داد خانه‌ها در پاریس با گاز کار می‌کنند برخلاف آلمان که اجاق با برق کار می کند.

 P1030223

بعد ما یک نمایشگاه نقاشی دیدیم که چون مجانی بود به داخلش رفتیم. این ماکت از مجسمه ی سربازانی که در حال جنگند تنها چیزی بود که در آنجا توجه من را جلب کرد چرا که بقیه ی نقاشی ها تقلیدی بود از نقاشی های بچه‌های گروه سنی الف. جدیداً مد شده است که این‌طور نقاشی بکشند و از قضا ما یکبار که به یک موزه رفته بودیم راهنمای موزه می‌گفت بله! همه می‌گویند این نقاشی هایی که ما اینجا گذاشته‌ایم مثل نقاشی های بچگی هایشان است. خب اگر راست می‌گویند حالا در همین سن چنین نقاشی هایی بکشند. من به شخصه می‌گویم به خدا قسم اگر ماه را در دست چپم بگذارند و خورشید را در دست راست من هنوز معتقدم حسی که یک نقاشی به شما می‌دهد مهم است و گرنه خودم همین الان صد تا نقاشی به سبک گروه سنی الف تا جیم برایتان می کشم!

سربازانی که می جنگیدند

سربازانی که می جنگیدند

نقاشی های گروه سنی الف

نقاشی های گروه سنی الف

نقاشی های گروه سنی الف

نقاشی های گروه سنی الف

بعد ما از یک خانومی مسیر را برسیدیم و آن خانوم گفت دنبال من بیایید چون من به همان خیابان می‌روم و بعد هی در تمام مسیر مطمین می‌شد که ما در نرفته باشیم و گم نشویم! وقتی رسیدیم به یک میدان بزرگ کاری کردیم که خانومه را گم کنیم! و بعد من از یک آقای «جوان» پرسیدم که چطور می‌توانیم برویم به گالری Lafayette. این آقای «جوان» هم کلاً مسیرش را چپ کرد و با ما هم قدم شد و طوری هم قدم شد که از بس تند راه می رفت مامان من جا ماند و او با من به راه افتاد و سر صبحت را باز کرد که بله مستقیم می‌روید و بعد در خیابان Rue d’Amersterdam می پیچید و بعد همین‌طور مستقیم می‌روید و بعد … و در این میان گفت اهل موراکو است و مسلمان است و از من پرسید از کجا می‌آیم و گفت بله ایران خیلی قشنگ است و مامان من در این میان خیلی جا مانده بود. آن آقای «جوان» با من تا Rue d’Amersterdam آمد و مجدداً صد بار توضیح داد که چطور باید به گالری Lafayette برسیم و بعد هم رفت و برعکس فیلم‌های رمانتیک پاریسی نه شماره داد نه بوس! من در اینجا به این نتیجه رسیدم که استعداد خوبی در پیچاندن مامانم دارم به‌خصوص الان که مامانم دیگر نمی‌تواند تند پابه پای من بدود! البته خدا روزی را نیاورد که بچه ی خودم من را این‌جوری بپیچاند!

بعد ما همین‌طور در خیایان آمستردام به راه افتادیم. یک چیز بامزه ای بود که تمام خیابان‌های اطراف هتل ما اسم شهرهای مهم را داشتند مثلRue de Rome

Rue به فرانسوی یعنی خیابان و de همان کسره ی مضاف- مضاف علیه در فارسی است

ما در این خیابان چند مغازه دیدیم که تا حدی قیمت های قابل خرید داشتند و ما دلمان قرص شد که از انگشت شماری از مغازه های پاریس هم توانایی مالی مان می‌رسد که خرید کنیم!

این هم چند تا از ویترین ها:

SAMSUNGSAMSUNG

بعد من هی به مامانم وعده می‌دادم که می‌رسیم می‌رسیم و مامانم گرچه داشت از کت و کول می‌افتاد اما گام به گام می‌آمد مبادا من مجدداً با آقای جوانی همچون آهویی گریزپا بگریزم!

این هم میدان Saint Lazzar

SAMSUNG

P1030232

در آین میان ما هزار با از مردم آدرس پرسیدم تا بالاخره گالری Lafayette را پیدا کردیم. پنهان نماند از شما که در همین میانه ی آدرس پرسیدن ها و سرگردانی‌ها وقتی چراغ سبز بود می پریدم وسط خیابان و از ساختمان‌ها عکس می‌گرفتم تا روحیه ی توریست وارم را به رخ رانندگانی که پشت چراغ قرمز منتظر نوری سبز بودند تا من را له کنند بکشم!

عکس انداختن در وسط خیابان با استفاده از چراغ سبز

عکس انداختن در وسط خیابان با استفاده از چراغ سبز

فروشگاه Gallery Lafayette به حق بسیار زیبا بود. شکی نکنید که قیمت ها بسیار بالا بود و به همان اندازه هر چیزی بسیار لوکس بود. اما اینجا را باید مانند فروشگاهی مثل هرودز در لندن در نظر بگیرید.

گالری Lafayette

گالری Lafayette

گالری Lafayette

گالری Lafayette

سقف گالری Lafayette‍

سقف گالری Lafayette

 P1030261

کاکایو ها در گالری Lafayette

کاکایو ها در گالری Lafayette

کاکایو ها در گالری Lafayette

کاکایو ها در گالری Lafayette

یکی از طبقات  Gallery Lafayette مخصوص لباس بود. برای «استراحت» هم که شده در کنار یکی از غرفه ها نشستیم به تماشا. غرفه ای که ما می دیدیم تقریبا ۴۰ متر بود و ما به تدریج متوجه شدیم ۹-٪ آدم هایی که در داخل آن غرفه در حال راه رفتن هستند جزو فروشنده ها هستند. بعد شروع کردیم به شمردن و به رغم ۱۲ فروشنده رسیدیم! و یکی دو تا مشتری! این ها مدام در حال حرکت بودند و هر کس بدون توجه نگاه می کرد اول فکر می کرد کلی مشتری آنجاست! بعد این ها مدام به لباس هایی که آویزان بود ور می رفتند چیزی توی مایه های جنون! یعنی هر مشتری ای می آمد به لباس ها دست می زد و جابجا می کرد این ها مجددا می آمدند و آن ردیف لباس ها را دوباره مرتب می کردند!

P1030267

در داخل Gallery Lafayette دیدیم یک خانوم و آقایی روی چوب های بلندی سوارند مثل عروس و داماد.

 P1030274

وقتی بالاخره رضایت دادیم که برگردیم هنگام ورودمان به ایستگاه قطار متوجه شدیم دیواره ای شیشه‌ای بین ایستگاه و ریل قطار است. من به نظرم می‌آید که تعداد خودکشی ها به وسیله‌ای انداختن خود زیر قطار آن‌قدر بالاست که مجبور شده‌اند یک دیوار شیشه‌ای بکشند. در هایی در این دیوار شیشه‌ای تعبیه شده بود و قطار طوری می ایستاد که درهایش دقیقاً روبروی این درها قرار می‌گیرند تا مردم بتوانند سوار شوند.

ایستگاه مترو در پاریس. دیوار شیشه ای بین سکو و ریل قطار

ایستگاه مترو در پاریس. دیوار شیشه ای بین سکو و ریل قطار

Advertisements
این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

12 پاسخ برای سفرنامه ی پاریس روز اول قسمت دوم

  1. اول اينكه چقدر اين پاريسيها بى تربيتند با اون ساكهاى خريدشون! و تو بهتره اين بى نربيتيخا را پخش نكنى:)
    دوم اينكه چرا پشت بام لافايت نرفتيد !! خيلى قشنگه و براى من بهترين قسمتش بود چون اصلاً حال نميكنم تو لباسهاى با قيمتهاى نجومى بگردم؛
    سوم اينكه بار آخرت باشه با مرد غريبه راه ميوفتى تو خيابونو مامانتو ميپيچونيا

  2. اجنبی های مستهجن :)))))

  3. بازتاب: سفرنامه ی پاریس روز دوم قسمت اول | Goldene Verstand

  4. Allen G :گفت

    کلا این سفرنامه رو که دارم می خونم کم کم دارم فکر می کنم یا من پاهام رو جای پاهات گذاشته بودم و پاریس رو گشتم یا اینکه شما داشتی ردپاهای من رو تعقیب میکردی. بسته به این داره که کدوممون اول رفتیم. البته خوب معمولا همه همین جاها میرن اما ظاهرا سفر ما یه ترتیب داشته. الان انگار دوباره رفتم پاریس. مرسی…

  5. مروارید :گفت

    ما همه اش از خودمون می پرسیدیم : «این ممه را که لولو برد ، کجا برد؟» الآن بر همگان معلوم شد!

  6. میترا :گفت

    خیلی خوب بید .مخصوصا اون قسمت ویژه اش که دوستان نسبت بهش سخت ابراز احساسات کردند.ولی واقعا پاریس قشنگه ومن اگر وضع دلاریم خوب شد حتما یه سری به شهر برج ایفل میزنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s