تولد

بهنود گفته بود آدم به سی سالگی که می رسد انبوهی از عشق ها را در پشت سر خود دارد که متولد شده اند و مرده اند. می گفت آن روز آدم میفهمد که عشق به دنیا نمی آید بلکه فقط می میرد.

باردار عشقی هستم که ترس مرگش را دارم. می ترسم که بلغزم و بیفتم و بمیرد.

اما اینبار می خواهم عشقی را به دنیا آورم و زنده نگهش دارم.

زنده به دنیا می آورمش. می دانم

Advertisements
این نوشته در در ستایش صبوری و عشق ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

17 پاسخ برای تولد

  1. ژینا :گفت

    این پست معناش این نیستکه تولدته که؟! چندوقت پیش بود انگار. بهراحال تولد عشقت مبارک:) ترسم پیشنهاد می کنم نداشته باش… یه سوال؟ منظور از بهنود در سطر اول آیا مسعود بهنود بود یا شخص خاصی؟! دوست داشتم بهرحال اون جمله را

  2. برات بهترين و زيبا ترين عشق را آرزو ميكنم عزيزم

  3. پیمان :گفت

    بالاخره سلف ایرونی (خود طنزی) پاسخ داد مث اینکه.
    عاشق شدی! به به امیدوارم که لحظات شیرینی رو تجربه کنی.
    یادت نره واسه ما هم تعریف کنی، با جزییات!
    🙂

  4. Allen G :گفت

    کاش ‌همش تو بودی، کاش همش دست تو بود، کاش فقط قدرت تو براش کافی‌ بود که به دنیا بیاریش. زیاد مراقبش نباش، که هرچقدر بیشتر مراقبش باشی‌، اونو تشویق میکنی‌ که محکم تر لگد بزنه، اون قدر محکم که نه تنها تو درد بکشی که خودش خودش رو بکشه. کاش من اشتباه کنم، کاش من غلط باشم. کاش الان اینقدر تو دلت به من بد و بیراه نگی‌…

    • goldeneverstand :گفت

      نه اتفاقا. درست می گی و قبول دارم. در فکرش بودم که در مورد این قضیه بنویسم. متاسفانه حقیقت این هست که ما در خواب و خیال زندگی نمی کنیم و در زندگی زندگی می کنیم و زندگی سخت است و دردناک.
      این که هر چه مراقبش باشم و بیشتر نوازشش کنم بیشتر درد خواهم کشید بخشی از این بازی ست. این که لگد بزند و در نهایت خودش و خودم را به کشتن بدهد حقیقتی است که دیر یا زود با آن روبرو می شوم. شاید هم همین الان روبرو شده ام!
      من خواستم یک بار هم که شده بی خیال حقیقت شوم و عاشقانه بنویسم شاید یکی دو نفری دلشان شاد شود. وگرنه حقیقت بازی را حواسم بود. می دانستم که نهایتا هرچه بیشتر مراقبش باشم بیشتر لگد می زند.
      من اساسا در مورد عاشق بودن به همان دقایق اش یا شاید ثانیه هایش خوش هستم. بقیه اش درد است. برای همین تا حس اش می آید می نویسم تا مبادا لحظه ای زیبا بی آنکه ثبت شده باشد به درد بدل شود.

    • goldeneverstand :گفت

      اتفاقا می دونی چیه؟ یه قضیه ای هست و اون اینکه تا می فهمه باردارشم لگد زدن ها رو شروع می کنه. تا قبل از اون همه چیز طبیعی هست. تا می فهمه می خوام با خودم همه جا ببرمش یکهو افسار گسیخته می شه. دوست داره که من باردارشم. خوشش میاد. اما در عین حال دوست داره وحشی و ناآرام باشه. و برای همینه که می میره.

      • Allen G :گفت

        میدونی‌ دقیقا مشکل همینه، همه چی‌ از اونجایی شروع می‌شه که میفهمه باردار عشقشی. از قدیم که گفتن اما درست یا غلط حقیقت همینه، ظاهراً که همینه، آدما از محبت خسته میشن، از توجه خسته میشن، از اینکه مراقب عشقشون باشی‌ خسته میشن. دلشون نگاه گرم و محبت آمیز نمیخواد، دلشون نگاه پر از شهوت و حس ماجرجویی می‌خواد، حتی اگه بدونن برای یه شبه، برای یه هفته یا یه ماه. فکر کنم ظاهراً اگه کسی‌ رو دوست داری باید اینجوری نگاهشون کنی‌، اوم موقع اونها برعکس نگاهت می کنن. همین. اصلا همیشه نگاه آدما به اونی‌ که نباید گره میخوره، اون نگاه متضاده که فکر می‌کنم نگاه آدم رو جذب میکنه…

      • goldeneverstand :گفت

        متاسفانه همینه که گفتی. همیشه همینه و خواهد بود. پسرها بیشتر این طورند. بازی هاشون مثل بازی گربه با کلاف کاموا هست. من خیلی سعی می کنم احساسم رو نشون ندم اما به محض اینکه کوچکترین چیزی حس می کنن بازی عوض می شه. اصلا می شن یه آدم دیگه.

  5. مولود :گفت

    امید به تولد دویاره زنده نگه داشتن و پرورشش دادن : )

  6. moonalisacode :گفت

    «دوشت داشتن» یکی برای نوشته ی خودت، یکی برای بهنود…

  7. Allen G :گفت

    عجب!!! من فکر میکردم بیشتر دخترها ابنجورین. آخه درسته که دخترها لطیف ترن و حساس تر. اما این طبیعتشونه یه جورایی. پسرها کمتر… به خاطره همین این نرماله که یه دختر زود تر دل ببنده، عاشق بشه… اما برای پسر‌ها شاید یه کوچولو کمتر باشه. شاید ما پسر‌ها دختر‌ها رو عادت دادیم به بد بودن، شاید جوری شده که اگه غیر این باشه خوب نباشه. فکر کنم دختر‌ها از پسر‌هایی‌ که دل می‌بندن خوششون نمیاد، آنرماله اصلا، دلشون رو میزنه، اگه ببینن پسری فال این لاو شده، دلشون رو میزنه… دلشون یه مرد می‌خواد از اون مردای هیجان بر انگیز که میدونن هر لحظه ممکنه بپره… اما امید دارن که نزارن. اما خوب ایراد در کل از هر دو جنسه… فقط من و شما تجربه ی شخصیمون (شاید) برامون ملموس تره…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s