بایگانی ماهانه: اوت 2013

نقطه ی سه کشور Dreilaender punkt

امروز روی مرز مشترک هلند و آلمان و بلژیک ایستاده بودیم… یعنی کافی بود مثلا به جا چپ راست بریم سر از بلژیک در بیاریم یا یهو دست جمعی بریم خونه آواره در آمستردام اینا! در این حد! ان شالله … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 8 دیدگاه

من شعور ندارم

آدم هایی که رای می دن برای من قابل درک نیستن. همون موقع که بحث رای دادن و ندادن بود می خوندم که خیلی ها می گن ما کلی جنگیدیم تا بتونیم این حق رای رو بگیریم و حالا باید … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در پدر من را بگیر پدر او را پس بده, ایران | 30 دیدگاه

یادم نمی رود…

امروز تو خیابون زن و شوهر پیری رو دیدم که دست هم رو گرفته بودن و با هم راه می رفتن. پیامش برای من خیلی روشن بود: من چنین کسی رو میخوام. کسی که باهام بمونه حتی تا روزی که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آرزوها | 14 دیدگاه

درد و زخم و نمک

من خودم را گاهی دست زیاد می گیرم. فکر می کنم می توانم تحمل کنم. ولی در نهایت می برم. با آتوسا که توی سونا دراز کشیده بودیم برایم از مادرش گفت که مغزش تومور داشت و مرد. قبل ترش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در درباره ی کشورهای دیگر | 10 دیدگاه

وقتی همه رفته بودند…

همان چند ساعت کافی بود تا من را چند سال پیر کند. خواستم بخوابم اما نتوانستم. آشوب بودم. به مبل پناه بردم. پنجره ی بزرگی که از زمین به سقف کشیده شده بود سرتاسر آسمان را قاب کرده بود. یادم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 6 دیدگاه

از آنچه نمی دانیم: در مذمت خودفروشان

متن قبلی در ستایش خودفروشان بود. در ستایش زنانی که با مردانی با ویژگی های خاص رفتاری خاص دارند. مردانی که احساس و عشق را نمی ستایند و تنها به دنبال جسم حرکت می کنند. جسمی که به هر کسی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران, از آنچه نمی دانیم | 9 دیدگاه

از آنچه نمی دانیم: در ستایش خودفروشان

قبل از اینکه این متن را بخوانید از شما می خواهم که اگر به نظر خودتان جزو مردانی که توصیفشان را کرده ام نیستید در صدد دفاع از کاری که نکرده اید برنیایید. در ضمن من از آسیب های روانی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم | 34 دیدگاه