همه چیز باید برود

من همه چیز را جمع کرده ام. می خواهم همه چیز را بدهم برود ومن بمانم و اندک چیزی که نیازم هست. نیاز روزم هست. و نه بیشتر. سر همین هرچه کیف از هرچه کنفرانس گرفته بودیم را دادم مادرم برد ایران بدهد فقیر. دو کیف هم از ایران آورده بودم. آن ها را هم دادم برد. این ها به نظرم حرص و طمع بود که چیزی در خانه داشته باشم که نیاز ندارم. یا به این امید نگه دارم که شاید روزی بخواهم. درست سه هفته بعد مجبور شدم بروم نمایشگاه مشاغل و می دانستم که رسم ادب نیست با کوله پشتی بروم. اینجا شغل پیدا کردن آدابی دارد و نمی توان با هر لباسی رفت. مجبور شدم بروم یک کیف بخرم چون همه ی کیف ها جز کوله پشتی ام را داده بودم ایران.

حتی نرم افزار هایم را هم جمع کرده ام. همه ی آهنگ ها و فیلم ها و نرم افزارهایی که تا زمانی که ایران بودم به جانم بسته بودند را ریختم توی هارد مادرم و دادم ببرد. حتی آهنگ هایی که می پرستیدم. توی این کامپیوترم فقط و فقط یکی دو تا آهنگ از crowded house هست که به طور اتفاقی یک بار دانلود کردم. حتی این بار هم که مادرم  آمد چیزی را از هارد او کپی نکردم توی هارد خودم. چند روز پیش که خواستم کارت ویزیت درست کنم نیازم بود به یک فتوشاپ که حتی آن را هم نداشتم. با لینوکس کنار آمدم و قضیه حل شد.

می خواهم دور و برم خلوت باشد. از وابستگی بدم می آید. بیشتر از آن از حرص و طمع بدم می آید. از اینکه این همه بار و چمدان وبال گردنم باشد. می خواهم رها شوم از چیزی که به آن نیاز ندارم.

اما این ها را نوشتم چون یادم آمد به تو. چندین سال بود یادم نیامده بود و یکباره یادم آمد. می دانم یاد آمدنت هم طمع کردن است. حرص است. و من نمی خواهم در دامش بیفتم. می دانم که چند روز دیگر بازهم یادم از تو می رود. می دانم. و این را هم یک جور رهایی می دانم.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

20 پاسخ برای همه چیز باید برود

  1. North of 51 :گفت

    این حس آزادی را دوست دارم.

  2. صاب مرده :گفت

    عنوان نوشته رو که خوندم یه لحظه ترسیدم که از اینجا می خوای بری. خوشحالم که اینطور نیست.

  3. فكر كنم افتادى اينور بوم

  4. Lady Heisenberg :گفت

    منم همیشه به این فکر می کنم که چقدر وابستگی به خرت و پرت های بیخودی دارم. وقتی به مهاجرت فکر می کنم وحشت برم می داره: بردن وسایل من یه کشتی لازم داره. چه خوب که تونستی بگذری از همه چی! برای من زمان می بره… زیاد… از همه بدتر همون تیکه ی آخر حرفاته…

    • goldeneverstand :گفت

      اون تیکه ی آخر از ۵-۶ خط خلاصه شد به دو سه خط. دیدم همان هم مطلب را می رساند. درد عمیقی بود در پاراگراف آخر. اما می دانستم که باید به طمع نیفتم.

    • goldeneverstand :گفت

      به نظر من این فرایند رها شدن یه فرایند تدریجیه. یعنی در یک دوره ی خیلی طولانی تو به این آزادی میرسی. مثلا من ایران که بودم و پذیرش گرفتم گفتم وقتی برم حتما باید خونه ای که می گیرم بزرگ باشه. مثلا ۵۰ متر! الان سه ساله دارم تو ۱۳ متر مربع اتاق که داخلش دستشویی و حمام و آشپزخانه هم هست زندگی می کنم و سه ماه در سال هم این اتاق رو با مادرم که مهمانم است شریکم. و از قضا خیلی هم راضی ام! فهمیده ام که من واقعا به بیشتر از این ۱۲-۱۳ متر نیاز ندارم. در حالی که قبلا نمی توانستم تصورش را هم بکنم.

  5. سعید :گفت

    آنقدر واقعی و قابل لمس که آدم می‌ترسد بخواند. آدم که می‌رود کم‌کم نگاه می‌کند می‌بیند هیچ چیزی آنچنان که فکر می‌کرده لازم و ضروری نبوده. تنها چیزی که به درد می‌خورد خاطرات اشیا، جاها و روزهاییه که دوست داشتنی یا تلخ بوده.

  6. Yasaman :گفت

    تبریک میگم. (ف) که ذکرش رفت یادم داد برای اینکه بالنی که سوارشی بالا بره باید سبک باشه. من دوست دارم یه روز تمام زندگیم اندازه کوله پشتیم باشه. راه زیادی نمونده…

  7. چه خوب!
    و چه دردناک!
    کنده شدن درد داره البته!

  8. Fokomul :گفت

    درد اون دو خط آخر آه منم در آورد. منم توی هر اسباب کشی از یه چیزایی آزاد می‌شم، اما کو تا این‌جا که تو هستی! کلی راهه

  9. مولود :گفت

    وقتی آدم مییخواااد وسایل و دور و برش رو سبک کنه..یا وسواس به خرج میده که کدوم لازمه و کدوم رو بردارررم یا همه رو میزاره که برن و ترجیح میده دیگه درگیر انتخابشون نشه….!
    کاش برا آدم ها هم برای یادشون که جا مونده…گزینه ای بود که وسواس به خرج نداد ….

  10. ضد جنگ :گفت

    راست میگی , وابستگی بده منم باید هارد یک و نیم ترا عیمو خالی کنم بعدش باید شروع کنم برای خالی کردن ذهنم از کسایی که دورند و آرزو های که نشانه ای ازشون نیست

  11. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش «راحت مردن یا «همه باید بروند | «Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s