می گذرد این روزهای خوب

این شب ها و این روز ها و این هفته ها همه برای تز نوشتن هستند و پروژه انجام دادن و دنبال کار گشتن…

اما بیش از أن شب هاست که شب های روی میز خوابیدن است. یک پتو هم آورده ام دانشگاه و شب که ساعت از ۱۲ می گذرد و هرچه زور می زنم مغزم دیگر نمی کشد پتو را از توی کمد در می آورم می روم روی میز و ژاکتم را زیر سر گوله می کنم تا بالشت شود و می خوابم تا صبح. صبح ۷ شاید هم ۸ بیدار می شوم و سوار دوچرخه می روم خانه دوش می گیرم و برمی گردم دانشگاه.

سال اول که بودم وقتی شب ها که دانشگاه می خوابیدم روز بعد کلافه و عصبی بودم. راحت خوابم نمی برد و کمی ترس تا صبح توی وجودم بود. اما الان مثل یک نوزاد تا صبح می خوابم! خیلی خوب است. حتی دیشب فکر می کردم یک پتو هم از خانه بیاورم و زیرم بیندازم تا از سفتی میز بکاهم!

این روز ها هم می گذرد و من روزی در آرزوی تکرار همین روز ها خواهم بود…

Advertisements
این نوشته در دکترا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای می گذرد این روزهای خوب

  1. صاب مرده :گفت

    دقیقا، روزی به عقب نگاه میکنی و به یاد این روزها لبخند میزنی.

    من رو یاد این انداختی:
    http://sabmordeh.wordpress.com/2013/03/27/%D8%A2%D9%88%D9%8E%D8%AE

  2. راستى راستى واجب الدوره ات شده ام، شرايط ثبت نام چيه؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s