یه ویولونیست  تو خیابون داشت ساز می زد. یعنی انقدر غمگین می زد دلم می خواست برم گوشه ی خیابون دراز بکشم تا صبح بخوابم.

الان می فهمم چرا سگ های این نوازنده ها کنارشون دراز می کشن تکون هم نمی خورن.

Advertisements
این نوشته در قاب هایی از زندگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای

  1. گیلدا :گفت

    یک توقف بی دریغ

  2. mErsAd :گفت

    حالا ببینا، نمی ذارن، مثِ سگ، کنار تو . . . .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s