انسانِ آزاده

من نمیدونم شماها چقد دلتون می‌خواد مامانتون شوهر کنه. ولی‌ من خیلی‌ دلم می‌خواد. البته نه هر شوهری. یکی‌ که اقامت داشته باشه. و حاضر بشه ۲ سال با مامانم زندگی‌ کنه. و بعد مامانم بتونه اقامت بگیر. این تنها راهه.

البته بعضی‌‌ها از من می‌پرسن تو میخوای‌ مامانت شوهر کنه؟ و من میگم نه! مامان من میتونه دوست پسر داشته باشه. با هم برن بیرون. برن غذا بخورن. هر کاری اصلا. ولی‌ شوهر نه. من نمی‌خوام مامانِ من تو این سنّ حالا مجبور باشه برا یکی‌ پخت و پزه کنه و لباسشو بشوره و خونه رو براش تمیز کنه و غر غر هاش رو هم تازه تحمل کنه. این معنی شوهر در فرهنگِ ایرانی‌ هست. مامان من یه انسانِ آزاده هست. من خوشم نمیاد یکی‌ از راه برسه به بند بکشتش. شوهر از نظرِ من همینه معنیش.

تازه یه عده بودن این وسط فکر میکردن من نمیزارم مامانم شوهر کنه! خب من و مامانم داریم زندگیمون رو می‌کنیم. به یه مرد (در این مورد من بهش میگم نرره خر) چه احتیاجی داریم که حالا وارد زندگیمون بشه؟ مگه آدم بدون ِ مرد نمیتونه زندگی‌ کنه؟ چرا! میتونه! اتفاقا خیلی‌ هم خوش می‌گذره! من حتا نمیتونم فکرشو بکنم شوهری وارد قضیه بشه، و ما بش توضیح بدیم کجاییم، کی میایم خونه، و بعد شب که میایم خونه براش غذا درست کنیم. کلا شما اگه شوهری رو در نظر بگیرین که وارد زندگی‌ یک زن با بچه‌اش شده، میتونید یه حسابِ سر انگشتی بکنید و بفهمید این آدم خیلی‌ خیلی‌ دور هست از این ۲ نفری که همه چیزشون مثل هم دیگه است. فکرشون احساسشون علاقه هاشون

از طرفِ دیگه من حس می‌کنم اگه صبح از خواب پاشم و ببینم یه نرره خر تو خونمونه تمامِ مدت فکر می‌کنم دزد اومده خونمون. همش میترسم!

ولی‌ اگه یکی‌ باشه که اقامت داشته باشه. همین که تظاهر کنه با مامان من زندگی‌ می‌کنه… و من بتونم اقامتِ مامانم رو بگیرم… اگه… اگه… این تنها مدل شوهری هست که من برای مامانم می‌پسندم.

Advertisements
این نوشته در مامان ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

29 پاسخ برای انسانِ آزاده

  1. گنجفه :گفت

    منم دنبال یه زن با همین شرایط می گردم. میشه همین زیر آگهی بدم؟

  2. عزيزم !!!!!!! چقدر قشنگ و ساده و ملموس نوشتى
    با همه ى وجودم آرزو ميكنم بتونى مامانتو بيارى ، در مورد راه حل ازدواج بطور جدى فكر و تحقيق كن

  3. ژینا :گفت

    اول اینکه شوهر الزاما به اون معنایی که تو میگی نیست خیلی از مردها هم به قول تو زن براشون برای پخت و پز و بشور بساب نیست. اینجا را اشتباه می کنی. بعدشم تو مطمئنی مامانت هم اینجور شوهر دوست داره؟ تظاهر به اینکه با یه نفر هستی زیاد جالب نیست برای هر دو طرف… یه جور هر کدوم دارن سو استفاده های خودشونو می کنند دیگه

    • goldeneverstand :گفت

      1) چشم انداز من از ازدواج اینه. برای همین هم داشتن دوست پسر رو برای مامانم بیشتر ترجیح می دم تا ازدواج.
      2) پرسیدی «مامانم من اینجور شوهری رو دوست داره؟» اتفاقا من با مامانم در موردش صحبت کردم و هردو معتقدیم اگه شرایطش فراهم شه باید این کار رو کرد. تو این قضیه دوست داشتن مطرح نیست. این سواستفاده هم حتی نیست. تظاهر هم نیست. این فقط و فقط یک معامله هست. شما به کسی پول می دهید و بابت پولی که داده اید به همسری این آدم در می آیید. حتی ممکن است کسی پول هم نگیرد و فقط به عنوان لطف و برای کمک ازدواج کند. باور کن من در این قضیه مشکلی نمی بینم. من برای بیرون آوردن مامانم از اونجا هرکاری می کنم. این برای نجات مامانمه و من وظیفه می دونم که این کار رو بکنم.

  4. ژینا :گفت

    چه جالب الان معنی وبلاگتو فهمیدم:) همش فکر می کردم این چه اسمیه دیگه:D

  5. پیمان :گفت

    خب، یه زن ذلیلش رو پیدا کن.
    من الان احساس نرره خری کردم. به‌به چه احساس با شکوهی. آورین

  6. لازمه خیلی هم لازمه اقامت رو میگم.شوهر باشه یا نباشه فرقی نمیکنه

  7. عليرضا :گفت

    موضوع اینجاست که همه ی مردها فقط کهنه شور و آشپز نمیخوان! بعد هم توقعاتی که خانم ها یا آقایون از همسر دارن نمیتونن همون توقعات را از دوست پسر یا دختر هم داشته باشن و دوست نمیتونه جای همسر رو بگیره!
    دوستی بلند مدت و همخونگی دقیقا مثل ازدواج مییمونه ، فقط مدتش و آخرش سست تره!
    اینها همش نظر من بود ولی فکر میکنم داری جای مادرت تصمیم میگیری و کس دیگری رو هم نمیتونی قبول کنی که به خانوادتون اضافه بشه چون به چشم یه دزد میبینیش!
    جدا از نقد نوشته قشنگت برای خودت و مادر محترمتون بهترین آرزوها رو دارم

    • goldeneverstand :گفت

      علیرضای عزیزم. من چه کاره باشم که بخوام جای مامانم تصمیم بگیرم؟ مامان من خودش هم نمی خواد ازدواج کنه. تنها حالت معقول همین قضیه اقامته.
      قضیه ی دزد رو باید از چشم من ببینی تا بتونی حسش کنی. وقتی تو خونه ی ما سالیان سال هیچ مردی نخوابیده و تنها کسی که به عنوان مهمان مرد اومده خونه ی ما یا داییم بوده یا یکی دو تا از مردهای فامیل، باید بهم حق بدی که مردی رو که یهو بخواد به خونه ی ما اضافه بشه به چشم دزد ببینم و ازش بترسم.
      من دوست پسر رو مطرح کردم، چون به نظر من خیلی شیشه خورده ها موقع دوستی مشخص میشه و اگه از همون اول یکی برا ازدواج بیاد جلو، می تونه نقش بازی کنه و خودش رو چیز دیگه نشون بده. اما وقی دو نفر مدت طولانی با هم دوست هستنند بالاخره زمانی میرسه که دستشون برای هم رو می شه.
      مرسی که اومدی و خوندی و نظر دادی.

      • عليرضا :گفت

        درک میکنم! اصلاً چیزی که تو این آلمان یاد گرفتم اینِ که تا وقتی که آدم در شرایط کسی قرار نگرفته حق نداره نسبت به طرف مقابل قضاوت کنه .ولی چیزی هم که من نوشتم نقد نوشته ات و نظرم بود و نه قضاوت . امیدوارم ناراحت نشده باشی از دستم یه وقت! الآن که جواب قشنگت رو خوندم کاملاً احساساتت رو درک میکنم ومتوجه منظورت شدم. این هم که دوستی طولانی مدت دست آدمها رو برای هم دیگه رو میکنه رو چون خودم تجربه کردم باهات کاملا موافقم!
        خوشحالم که انقدربه فکر مادرت هستی.
        موفق باشی

  8. ضد جنگ :گفت

    سلام دوست عزیز(ی که هنوز اسمتو نمیدونم!) حالت چطوره؟

  9. bienteha :گفت

    دقیقا می دونم منظورت از این شوهر ها چیه ولی تو می تونی به فکر یه پیرمرد پولدار آلمانی هم باشی. به نظرم اینا اگه خوب از آب در بیان، زندگی کنارشون برای مامانت آرامش بخشه. تازه کلی هم ازاین توقعات چرت و پرت مردهای ایرانی براشون تعریف نشده است. فقط می مونه مساله زبان که مسلما تو می تونی کمکشون کنی.

    • goldeneverstand :گفت

      اولا من یه کم بهم بر خورد! چرا پیرمرد؟:)))) حالا پولدار باشه از نظر من اشکالی نداره! ولی خب خیلی هم پیر نباشه حالا :))) در مورد مساله زبان هم مامانم آلمانی بلده! تازه می تونه زبانش رو اینجورری بهتر هم بکنه!

      • bienteha :گفت

        اولا پیرمرد چون احتمالا پولدار تر از جوونان، بعد هم ممکنه زودتر بمیره و مامانت با یه تیر چند نشون می زنه؛ بعدش هم آلمانی ها واقعا خانواده دوست هستند و اگه مشکل زبان نباشه، می تونی مطمئن باشی مامانت اذیت نمی شه.

      • goldeneverstand :گفت

        چشم. به خاطر شما پیرمرد! شما شوهر پیدا کن حالا!

  10. ahkeintor :گفت

    آقا تو یه طوری میگی اقامت داشته باشه یعنی اینکه میخوای بعد از اینکه مامانت اومده بدبختو بپیچونید دیگه ؟ 😀 ! ولی من شخصا اگه یه روزی تو همچین موقعیتی قرار گرفتم حتما حاضر میشم برای کمک کردن به یه بچه و مادرش اینکار رو بکنم ! و قطعا حدس میزنم که الان هم میشه همچین آدمی پیدا کرد ! : )

  11. جـانـان :گفت

    این اندیشه ی طلائیت من یکی رو ک کـشت(ب ضَم کاف)تف تف برشیطون ـ حالا ک علنی جار زدی 🙂 میپرسم !
    البته ک این یکی از راه های متداول شده 😀 اما (گُلدنِ فـِرشتَند) نفرمودند ک عروس خانوم چند سالشونه و خانواده ی محترمه ی عروس خانوم چ مقدار (شیربها) حاضرند بپردازند و ایشون کجا اقامت دارند (شاید فرجی شــــد و یکی در خورجین من پیدا شد)[آیکن همسر یابی استیصالی]:D

  12. parykateb :گفت

    عقایدت ستودنیه و البت ایده آلیستی!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s