کشور آزاد

دوست آلمانی من، A، برای من همیشه خدا بود. پسری بود که می دانست چطور رفتار کند و از قضا آنقدر به خودش مطمئن بود که به خودش «جنتلمن» می گفت.

البته که من او را بهترین دوست خودم می نامیدم. هرچند این اواخر که گرفتار بودم و او خبر داشت، کمتر حرکتی برای کمک به من نکرد. اعتراض کردم که تو باید طور دیگری رفتار می کردی، اما به بزرگواری خودم بخشیدمش.

آنچه باعث شد در مورد A بنویسم اما چیز دیگری است.  A همیشه به من می گفت دوست دختر ندارد. البته همه می گفتند  S، از اندونزی، دوست دختر او است. اما خودش شدیدا تکذیب می کرد. من S را می شناختم. باور داشتم دختر قابل اعتمادی است و او را هم از دوستانم به حساب می آوردم. اینکه بعد از هر مهمانی که در خانه ی A بود، همه می رفتند خانه هایشان اما  S به بهانه ی شستن ظرف ها می ماند من را مشکوک کرده بود، اما نمی توانستم باور کنم A دروغ گفته باشد. به باور من ما در کشوری آزاد بودیم که هرکس می توانست دوست دخترش را به راحتی معرفی کند و این پنهان کاری برای من قابل درک نبود. پس هرگز فکر نمی کردم دروغی گفته شده باشد. حتی یکبار جلوی همه ی ما و در حضور S، فلیپ از A پرسید S دوست دختر تو است؟، و A گفت نه! ما فقط دوستان صمیمی هستیم.

وقتی A برای دکترایش به انگلستان رفت، رابطه ی S و من صمیمی تر شد. من سعی کردم S را متقاعد کنم که A او را دوست دارد، چون باور قلبی ام هم همین بود. اما همین صبحت باعث شد S لب به شکایت بگشاید که A آرزویش این است که با یک دختر باکره بخوابد! من نمی توانستم باور کنم. نمی توانستم فکر کنم یک پسر آلمانی با این سطح سواد چنین تفکری داشته باشد. بیشتر که صمیمی شدیم یک روز S اعتراف کرد که تمام این مدت با A همخوابگی می کرده. وقتی گفت ما با هم سکس داشتیم اول فکر کردم درست نشنیده ام. گفتم یعنی چه! بعد گفتم یعنی با هم می خوابیدیم! اما من باز هم باور نمی کردم! بعد از این که 2 ساعت تمام کلی برایم گفت و گفت، آنقدر شوک بودم که به ساعتم نگاه کردم و گفتم باید 5 دقیقه سکوت کنیم. من به کمی زمان احتیاج دارم تا آنچه گفته ای را درک کنم!

نمی توانستم باور کنم که A در تمام این مدت دوست دخترش را از همه ی ما مخفی کرده باشد. دختری که ما می شناختیم و همیشه با ما بود، در تمام این مدت، دوست دختر دوستمان بوده.

البته داستان طولانی تر است، چون آنچه گفته شد، دروغ های زیادی را برملا کرد. از میان آن ها، دروغ هایی که A در مورد من به S گفته بود بیشتر من را به آتش می کشید.

من به S گفتم با او مثل یک Prostitute رفتار شده. باور قلبی ام همین بود و چون رک هستم بیانش کردم. من S را بیشتر از این دوست داشتم که بخواهم ببینم این طور تحقیر شده است. من باور داشتم S لیاقت دارد که به عنوان دوست دختر معرفی شود. نه اینکه فقط برای نیاز جنسی A مورد استفاده قرار بگیرد. من باور داشتم S لیاقت دارد که این احترام به او گذاشته شود.

S گفت مهمترین مشکل A این بوده که S قبلا دوست پسر داشته و نتیجتا باکره نبوده است. به همین دلیل نمی خواسته با او به طور رسمی باشد! گفت A مدام شکایت می کرده که تو چرا با دوست پسرقبلی ات سکس داشته ای درحالی که با هم ازدواج نکرده بودید! گفت A در آرزوی خوابیدن با یک دختر باکره به طور فعال به دنبال دوست دختر است و شاید به همین دلیل هم هست که رابطه اش با او را از همه ی ما پنهان می کند. چون اگر همه بدانند که او دوست دختر دارد خب شانسی برای پیدا کردن دختر جدید نمی ماند!

آن شب S خیلی گریه کرد. من شوکه و عصبانی بودم. اما از طرفی دلم هم برای S می سوخت. فکر کردم اگر S آلمانی بود شاید یک پسر آلمانی به خودش اجازه نمی داد او را این طور تحقیر کند. یک پسر آلمانی نمی توانست این طور جولان بدهد.

من این ها را نوشتم چون می ترسم فکر کنید باکره بودن فقط در مملکت ما بحث داغ است. خیانت کردن و دروغ گفتن فقط مختص ماست. که فقط مردم ما هستند که سکس برایشان بسیار مهم است.

چون می خواهم بدانید اگر اینجا مردم برایشان سکس مهم نبود، دختر ها توی سرمای منفی 17 درجه با دامن کوتاه و جوراب شلوری نازک از خانه بیرون نمی آمدند.

اگر مهم نبود، توی هر فیلمی به زور چند تا صحنه و چند تا رابطه نمی چپاندند.

و خیلی چیزهای دیگر.

من اینجا که دروغ می شنوم خیلی دردم می آید. چون باور داشتم به یک کشور آزاد آمده ام، و این آزاد بودن به مردم این امکان را می دهد که به حق طبیعی شان برسند، بی آنکه مجبور شوند به راهی خلاف متوسل شوند. باور داشتم این آزاد بودن از این مردم انسان هایی قانع می سازد. وقتی محصور شوی، حریص می شوی که بیشتر و بیشتر از نیازت داشته باشی. اما وقتی آزاد باشی و به واسطه ی این آزادیت، نیازت به حد نیازت برطرف شد، چرا باید بیشتر بخواهی؟ چرا باید به اندازه ی دو وعده غذا طلب کنی وقتی شکمت به اندازه ی یک وعده بیشتر جا ندارد؟ وقتی همان یک وعده هم سیرت می کند؟

Advertisements
این نوشته در آلمان, جانماز ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

39 پاسخ برای کشور آزاد

  1. pdelfan :گفت

    من خیلی وقته به این نتیجه رسیده ام، این که همه جای دنیا فقط بد و بدتر وجود داره. این بحث باکره بودن هم بد مسئله ایه واسه خودش. ای کاش پسر ها هم یه چیزی مثل پرده داشتند تا معلوم می شد که اون ها هم قبلاّ با یکی خوابیدن یا نه. البته معلوم که می شه، ولی سخته. البته با تمام این ها فکر نمی کنم تغییری ایجاد می کرد، چون مرد ها همینن. منم پسرم البته که دارم این رو می گم. چرا پسری که با چند نفر دیگه خوابیده مشکلی واسش پیش نمیاد؟ یاد یه جکی افتادم که طرف می گه مرد ها مثل شاه کلید می مونن، می تونن هر قفلی رو باز کنن. زن ها هم همون قفله هستن که با کلید باز می شن. اصلاّ بدم میاد وقتی این چیزها رو می بینم. همه جای دنیا هم هست، منتها تو ایران بدتره. هنوز زمان زیادی از این تغییرات نگذشته. یادمه خونده بودم که زمان الویس پریسلی دخترها اجازه نداشتن برن کنسرت، یا یکشنبه ها تئاترها تعطیل بودن تا مردم برن کلیسا. هنوز یک قرن هم نگذشته از اون دوران. اما سوال این جاست که مردم فکر ندارن؟

  2. green :گفت

    دو سه تا پاراگراف آخری، خیلی درسته. اصلن انگار از دل من نتیجه گیری کردی. داستان تکان دهنده ای بود.

  3. bita :گفت

    باورم نمی شه! خیلی عجیبه…مرسی که نوشتی.

  4. mErsAd :گفت

    منم باورم شده اسمون همه جا یه رنگه ، باید پناه برد به غار

  5. ژینا :گفت

    برای منم جالب بود واکنش اون پسر آلمانی. کلا دختر که باشی هیچ جای دنیا آزاد نیستی

  6. امیر :گفت

    به عقیده من موضوع ساده تر از این حرفاست.یه پسر با یه خواسته شخصی خاص که نمیشه تعمیمش داد به همه افراد همجنس یا هم ملیتش، یه دختر که به دلیل علاقه یا کنجکاوی یا غلبه بر حس اون پسر یا اثبات خودش…حاضر شده در چنین رابطه ای بمونه.اینکه سکس یه موضوع مهم تو زندگی آدماست، باعث نمیشه فکر کنیم آزادی، همه آدمها روبا اخلاق میکنه یا باعث میشه کسی خواسته ویژه ای در این زمینه نداشته باشه که ممکنه اون خواسته رو با بدجنسی از آدمی که از خودش ساده تره یا خودشو به سادگی زده، طلب کنه و بدست بیاره.به عبارت خلاصه اینکه یه آلمانی دروغگو از آب در اومده خیلی ساده تر از بحث سر طبیعی ترین غریزه انسانیه

    • goldeneverstand :گفت

      موضوع دقیقا به همین سادگی که تو گفتی هست. اتفاقا خیلی قشنگ و کاملا درست نوشته ای. اما هدف من از این نوشته این بود که نشان دهم این جا آدم ها خدا نیستند. که ما نباید هی بگوییم مردم ما در مقابل سکس نمی دانند چه کنند. خیر. این جا هم مشکل است. ولی ما نمی بینیم آن روی سکه را. حقیقتا شاید هرگز این مطلب را نمی نوشتم. اما وقتی نسوان مطلب نوشت و پرسید آیا به خاطر باسن خانوم سیب به دست آمدید و بعد از طرف مخاطبان غوغا به پا شد، فکر من بیش از حد مشغول شد.
      این فقط یک مثال کوچک بود و از این نوشته این بر نمی آید که من آن را به همه بسط داده ام. اما این مثال کوچک، در مورد آدمی که من به او اعتماد داشتم، چشم من را باز کرد. خیلی هم باز کرد. باعث شد خیلی بترسم و تصمیم بگیرم خیلی خیلی دیر چیزی را باور کنم و خیلی صبر کنم تا کسی را دوست خود بنامم. دلیل دیگر نوشتن این متن همین بود. شاید تلنگری باشد برای بقیه ای که الان اعتماد کرده اند. چشم هایشان را بسته اند و نمی توانند فکر کنند آن چه می شنوند شاید هم دروغ باشد. اتفاقی که برای من افتاد یک سیلی محکم بود و من دردم از این سیلی را با شما به اشتراک گذاشتم، مبادا شما هم یک روز همین طور سیلی بخورید.
      اما نکته ی آخر اینکه شکایت من از A نه فقط به خاطر پنهان کردن رابطه اش بود. اگر قضیه به همین ختم می شد شاید واقعا ارزش نگاشته شدن نداشت. آنچه من را خیلی بیشتر به درد آورد دروغ هایی بود که A در مورد من به S گفته بود.
      این داستان خیلی زاویه دارد.

      • امیر :گفت

        بخشی از این زوایا رو خواننده حس نمیکنه، اونطور که تو حس می کنی.با این ذهنیت که همه جای دنیا ممکنه اتفاقات مشابه بیفته موافقم

  7. «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید!» اونایی که خفقان رو تجربه نکردن قدر نعمت آزادی رو نمی دونن.
    اگه آدما می فهمیدن باید چیزی رو برای بقیه خوب بدونن که برای خودشون هم خوب میدونن، دنیا بهتری داشتیم…

  8. علیرضا :گفت

    من به اینا که گفتی کاری ندارم. چون بدیهی بود که همه جای دنیا همینجوره. فقط اینه که اذیتم می کنه:
    «هرچند این اواخر که گرفتار بودم…»
    ان شاء الله که خیر است.

    • goldeneverstand :گفت

      مرسی از کامنتت علیرضا. من چند وقت پیش زمین خوردم و در اثر همین زمین خوردن دو تا از تاندم های پام پاره شد. 1 هفته نمی تونستم راه برم و خونه نشین بودم. تو این مدت یه دوست چینی تمام خریدهای من رو کرد و حتی خونه غذا پخت برا من آورد. تو این میون یکی دو نفر شروع کردن به نصیحت که تو بی دقتی، بدون اینکه به خودشون زحمت بدن پبرسن آیا کمکی از دستمون برمیاد یا نه! S هم به روی خودش نیاورد که کمکی کنه.

      • drprincess :گفت

        ای بابا خوب شی زود دختر. دوستات به نظر میاد خیلی قابل اطمینان نیستن. حالا تو مطمئنی اس هم داره کل حقیقت رو میگه. آخه چطور گذاشته تا ای رفته نطقش باز شده.

      • goldeneverstand :گفت

        آره متاسفانه هیچ کس قابل اطمینان نیست. و این کشف بزرگیه.
        اس بخشی از حقیقت رو به من گفت چون دچار ترس و افسردگی شده بود. خب فرض کن با یکی باشی و این شناخت ها رو هم ازش داشته باشی و طرف بره یه کشور دیگه و تو هی فکر کنی داره به دختر های جدید کلی دروغ می گه. این می شه یه شکست بزرگ که یکسال با یکی بودی و از قضا دوستش هم داشتی و حالا طرف رفته و تو دوباره تنهای تنهایی.

      • drprincess :گفت

        گلدن جان یه جور دیگه هم به قضیه نگاه کن. به نظر میاد اینجا اس داشته سعی میکرده ای رو با سکس جذب خودش کنه. ای بدبخت هی به همه میگفته ایشون دوست من نیستن. اینجور که تو میگی حتی جلوی خود اس. یعنی اس خودش هم میدونسته رابطه یک رابطه سکس صرفه ولی قبول کرده بوده و حتی ای بهش میگفته که دنبال دختر باکره هست ولی ایشون باز هم با جدیت تمام به ای می… چون احتمالاً دوسش داشته. خالا اینکه ای رو چه حسابی این حرفو میزده یه بحث دیگه ست . مطمئن باش دقیقاً اونجوری هم که ای میگه نیست. اس تمام این مدت که میدونسته ای دوسش نداره چون حتی حاظر نبوده به بقیه بگه که با اس دوسته. ببین ای حتی سعی نکرده برای سکس داشتن با ای خرش کنه. میتونست مثل بعضی از آقایون بهش وعده و وعیده ازدواج بده و ازش استفاده کنه و بزاره بره. حقیقتش رو بخوای با توجه به نوشته ت ای دروغ نگفته به نظر مییاد خیلی هم صادق بوده گرچه صداقتش خیلی بیرحمانه بوده. ولی خوب ای چه انتظار دیگه ای میتونسته از این رابطه داشته باشه. مطمئنم فکر میکرده یه روزی اس بهش علاقمند میشه و همه چی عوض میشه ولی خوب نشده. به نظر هم نمیاد ای بهش همچین قولی داده بوده. میدونی اینجور رابطه ها خیلی ترحم برانگیزن. آدمهایی که تو یه رابطه اینقدر از خودشون مایه میزارن نه تنها به خودشون صدمه میزنن بلکه آدم مقابلشون رو هم اذیت میکنن. چون آدم وارد یه رابطه مریض میشه که نمیدونه باید باهاش چی کار کنه. شاید اگه ای قید خوابیدن با اس رو میزد و بهش میگفت بره پی کارش اوضاع بهتر میشد ولی بعید میدونم مسائل به این راحتی باشه.

      • goldeneverstand :گفت

        رابطه دو طرفه بود! آقای آ دوست داشت با اس بخوابه. از اس هم خوشش می آمد. اما دوست داشت دخترهای دیگه رو هم تجربه کنه. وقیح بود و از تجربه هاش هم به اس می گفت. اس هم آنقدر حقیر بود که اون رو ول نکنه.

  9. بعد از سلام و احوال‌پرسی،

    خواستم بگم که حرف و احساست را میفهمم ولی‌ به نظر من شاید حرف A راست بوده و S دوست دخترش نبوده! با هم خوابیدن که الزاماً به مفموم تو رابطه بودن نیست! در ضمن خونت رو کثیف نکن تو دنیای آزاد خیلی‌ چیز‌ها عوض می‌شه ولی‌ غریزه ی آدم‌ها نه (اون هم غریزهٔ جنسی‌)!

    نوشته ات را دوست داشتم. مرسی‌

    • goldeneverstand :گفت

      حرف تو درسته. اما تا اونجایی که من می دونم A و S خیلی صمیمی بودن و به همین دلیل من قبل از اینکه از ماجرا با خبر بشم سعی کردم S رو راضی کنم که A ازون خوشش میاد.
      جوابی که به کامنت امیر داده ام رو هم بخون.

  10. Haji Piskoloski :گفت

    آدم آدم است حاجی جان .
    آلمانی و ایرانی ندارد دخترم .
    به علاوه اینکه، گاهی ادمی باید مغز داشته باشد خوب .

  11. نوشته ی جالبی بود

  12. اصلاً نميتونم هضم كنم ؟!! اين دوستت يا بيماره يا يه ريشه ايى در سرزمين غرب داره . باور كردنى نيست !!!!!!
    ازوقتى نوشته ات را خوندم يه لحظه هم از فكر اون دختر بينوا بيرون نميام ….

  13. بله درسته این مسائل سن و جنسیت و نژاد سرش نمیشه اما من یه چیز دیگه هم بگم،البته ممکنه فکر کنید من دارم شعار میدم یا سرد مزاج هستم اما من فقط نظرم رو میگم.
    به نظر من سکس یه این مقدار که ما فکر میکنیم مهم نیست،مثلا چرا انقدری که سکس برای تو مهمه برای مادر مادربزرگت وقتی همسن تو بوده مهم نبوده؟سکس یه عمل مکانیکی با مشخصات و نشئگی خاص خودش هست که به نظر من زیادی بولد شده من نمیگم مهم نیست هست اما نه اینقدری که همه فکر میکنن،مثلا این همه پوزیشن و وسایل سکس وجود داره بزرگ کننده و بی حس کننده و غیره چون خود سکس یه چیز نخ نما هست یه عمل مکانیکی با نتیجه و نشئگی مشخص اما حالا بیا به روابط عاطفی نگاه کن بغل کردن و بوس و تبادلاتی که بیشتر عاطفی هستن و کمتر جنسی کلا نیازی به چیزی ندارن،مثلا من شده شب تا صبح دوست دخترم رو در بغلم گرفتم و سکس هم نداشتیم عوضش صحبت کردیم گریه کردیم و لذت بردیم و اون شب رو هرگز فراموش نمیکنیم و حالا اگر میخواستیم به جاش تا صبح سکس کنیم باید کلی وسایل نگهدارنده و سفت کننده و شل کننده و فشاردهنده و…وکلی دارو استفاده میکردیم بعدش هم لابد دوروز نمیتونستیم راه بریم.
    در واقع میخوام بگم این آقای A مثلا اگر در دنیایی واقعی تر زندگی میکرد ممکن بود این بی اخلاقی ها رو به خاطر سکس نکنه.

  14. شاه بلوط :گفت

    انگار منم یکم کلیشه ها رو باور کرده بودم
    اصلا فکر نمی کردم بکارت برای بعضی کشورها مثل کشورهای اروپائی مهم باشه
    چون بر عکسشو زیاد شنیده بودم
    که اگه یه دختر باکره باشه مسخرش می کنن که تا حالا کسی نخواسته باهاش باشه
    خب الان شفاف سازی شد

    من دیر رسیدم
    از جواب کامنتها فهمیدم چی شده
    امیدوارم الان دیگه کاملا حالت خوب شده باشه

  15. سورمه :گفت

    بیشتر از اینکه از پسره تعجب کنم که چطور بکارت براش مهمه از دختره تعجب می کنم که چرا تو یه کشور آزاد تن به همچین تحقیری داده و توی همچین رابطه ای مونده…. البته همونطور که زن ها اینجا تحت فشارن اونجا جور دیگه ای تحت فشارن…ولی بازم فکر می کنم باید عزت نفس یه دختر تو یه کشور آزاد بیشتر از این حرفا باشه…
    به نظرم آدم ها همه جا یه جورن ولی چیزی که اینجا رو با اونجا متمایز می کنه اینه که به صورت سیستماتیک رو خودشون کار می کنن… یعنی بالاخره آمار وجود داره، می شه تحقیق کرد، می شه راه حل داد، آموزش داد، قانون هست… اینجا آماری نیست، نمی شه رو خیلی موضوعات کار پژوهشی کرد و قانون که دیگه حرفش رو نزن! اینجا برای به نتیجه رسیدن آدم خودش رو خیلی تنها حس می کنه…

    درباره ی پات تازه تو کامنت ها دیدم. الان خوبی؟

  16. gizlinkimse :گفت

    😐
    ذاتا شرق در همه جا حضور دارد! حتی وسط غرب! انگار آدمها خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنیم شبیه هم هستند!

  17. pdelfan :گفت

    نگرفتی منظورم رو؟ یا گرفتی و بعد کامنتت رو پاک کردی؟

  18. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش قوی بودن | Goldene Verstand

  19. gizlinkimse :گفت

    آدم می‌گوییم به جای شرق!

  20. Lady Heisenberg :گفت

    این که همه جای دنیا آدمای مشکل دار هستن که خب واضحه. مثل این می مونه که بگیم همه جا آدم پرخور هست، همه جا معتاد هست، همه جا دزد هست. معلومه که هست! اما به نظرم نباید شرایط کشورایی مثل آلمان رو با ایران مقایسه کنیم. اون جا اگه از هر 10 نفر یکی افکار و خواسته های نادرست داشته باشه، این جا از هر 2 نفر یکی این طوریه. اینجا مسئله ی سکس برای مردم تابوست، در مورد خواسته ها و کاراشون حاضر نیستن حرف بزنن. اگه بتونی فقط 4 نفر رو اعتمادشون رو جلب کنی و بشینی پای حرفاشون تازه می فهمی اوضاع تا چه حد ترسناکه 😦

  21. iranlgbta :گفت

    چیزی که از این رابطه دستگیرم می شه اینه که آقای A از S زابطه Friends with benefits رو می خواسته و در این رابطه هر دو طرف فقط دوست معمولی اند اما سکس هم دارند.این یک رابطه دوطرفه با رضایت دو طرف هست.
    اگر کسی می خواد دوست دختر/پسر فرد مورد نظر خوانده بشه باید به طرف بگه که یک Relationship می خواد
    به نظرم اینجا تفاوت های فرهنگی بوده که دختره فکر کرده فقط با سکس می شه از پسره بخواد که اونو دوست دختر خودش بدونه
    و یک چیز دیگه ای که هست اینه که آسیایی ها به خصوص زنهاشون اعتماد به نفس خیلی کمی نسبت به خودشون دارند و تا یک مرد غربی رو می بینند دست و پااشون رو گم می کنند و برای خودشون ارزش قائل نمی شوند که این برمیگرده به تربیت محیطی آسیا.

  22. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش قوی بودن | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s