این سال های سیاه

چند سالی است، با مرگ کسانی که از آن ها فقط یک اسم می دانیم، سوگوار می شویم.

چند سالی است، که با خواندن توصیف آزارهای جسمی زار زار گریه می کنیم.

چند سالی است، که مادران داغدار را که می بینیم، پا به پای آن ها اشک می ریزیم.

چند سالی است، که وقتی برای آرام شدن چشممان را می بندیم، یکبار چهره ی آن ها را می بینیم. چشمانمان را وحشت زده باز می کنیم: انگار چیزی به خاطرمان آمده باشد. و دیگر نمی توانیم چشممان را ببندیم.

این سالهای سیاه کی تمام می شود؟ کی می آید روزی که «شجاع» نمیرد؟ کی می آید روزی که یک «ملت» آرام نگیرد، در غم از دست دادن یک مظلوم؟

کی تمام می شود این سالهای سیاه. نکند روزی بیاید که چشممان به سیاهی عادت کرده باشد، و دیگر خورشیدی نخواهد.

Advertisements
این نوشته در درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای این سال های سیاه

  1. الان طوری شده ایم که انگار گریه میکنیم چون عادت کرده ایم !!! عادت کرده ایم به شنیدن اخبار دردناک متاسفانه .

  2. علیرضا :گفت

    People from Middle East, having black eyes, used to see the universe from a black hole and they will be the same for ever. Black things are always for black eyes

  3. ahkeintor :گفت

    یه روز خوب میاد ! خیر سرمون یه روز خوب میاد !

  4. khooroos :گفت

    بنظرم فرق آدمای بزرگ و کوچیک اینجا ها معلوم میشه.

  5. khooroos :گفت

    البته امیدوارم تاریخ مثله همیشه در حقشون ظلم نکنه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s