بایگانی ماهانه: اکتبر 2012

سحرگاه.. آن هنگام که به تو می اندیشم…

می بوسمت بیدار شو….

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | ۱ دیدگاه

چون باد چون نسیم…

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بی می‌و معشوق عمر می‌گذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار دیگران | 2 دیدگاه

The Send Button

من به خودم حق می دهم که همیشه آن آدم منطقی نباشم. آن آدمی که مدتی است حرفش را حساب شده می زند و روی کلماتش فکر می کند و شروع کرده از بالای سقف به رفتار خودش نگاه کردن. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 7 دیدگاه

رویایی که مرا به بیداری وا می دارد…

مرسی از آشوبناک که گفت دوباره بکشم…

نوشته‌شده در My paintings, در ستایش صبوری و عشق | 6 دیدگاه

روز ها و هفته ها و ماه ها…

من صبوری کرده ام. دوستت داشته ام و دم برنیاورده ام. مبادا نغمه ام تو را بیازارد. هرگز خود را چنین صبور نیافته بودم.

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | ۱ دیدگاه

سازم تو را می نوازد…

وقتی تو را یادم می آید، دلم می خواهد سازم را بردارم و برایت بنوازم. از آنچه توان بیانش را به زبان ندارم،نغمه ای بسرایم که سازم توان بیانش را داشته باشد… انگار که سازم از درونم سخن بگوید. این … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 2 دیدگاه

مامانم میاد شبا

نصفه شبا چند لحظه بیدار می شم. فک می کنم مامانم یه جایی تو اتاق خوابیده. بعد می فهمم نیست. دوباره می خوابم. دیشب یه لحظه حس کردم وارد اتاق شد. خرید کرده بود صدا ساک تو دستش می آمد. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مامان | 2 دیدگاه