بی خوابی

یک شبهایی هست. که خوابت نمی برد. هی از فیس بوک می روی توی ایمیلت و از ایمیلت می روی توی وبلاگت و بعد دوباره می روی توی فیس بوک و این دور باطل ادامه پیدا می کند. فردا صبحش فکر می کنی من چه غلطی می کردم دیشب که مثلا از لحظه ای که رفتم توی رختخواب تا لحظه ای که کامپیوتر را خاموش کنم و بخوابم 3 ساعت طول کشید. و صدالبته جوابی نداری.
یک شبهایی هست که خوابت نمی برد. هی از این صفحه به آن صفحه می چرخی، انگار که با این چرخیدن ها بالاخره یک راه حلی برای دلتنگی ات پیدا می شود.
اما حیف که پیدا نمی شود. تازه بیشتر گیجت می کند. یعنی می فهمی که راهی نیست و گیج می شوی که خب چه کار کنم.
بعد می خوابی و این دور باطل نه تنها به یک شب ختم نمی شود که هر شب تکرار می شود.
و هرگز راهی نمیابی.

برای خیلی چیزهای نباید دست و پا زد. خیلی چیزها خودشان اگر بخواهند درست می شوند. با دست و پا زدن من یا هیج کس دیگر راه به جایی برده نمی شود. باید رها کرد. فراموش کرد. تمامش کرد. باید خوابید و گذاشت که به تاریکی سپرده شود هر آنچه ما را به دست و پا زدن می اندازد، هر آنچه خواب را از چشممان می رباید.
باید تمام کرد. پیش از آنکه ما را به دست و پا زدن بیندازد.

Advertisements
این نوشته در مامان, آلمان, در ستایش صبوری و عشق ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای بی خوابی

  1. ضد جنگ :گفت

    باید تموم کرد ولی هیچ وقت نمیشه تموم کرد باید خودش تموم بشه

  2. عليرضا :گفت

    دست . پا زدن واسه چیزهای بی خود واقعاً حماقت محض

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s