بایگانی ماهانه: سپتامبر 2012

آنکه رفت آنکه ماند

من فکر می کنم خوشی زد زیر دلم. من فکر می کنم یکهو یک روز صبح بیدار شدم و دلم برای خانه مان یا برای اصفهان تنگ شد و همه ی این ها در حالی است که این همه شهر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران | 7 دیدگاه

مدرسه: زمانی برای اتلاف عمر

هر وقت اول مهر می شه دلم برای کلاس اولی های بی گناه و مظلوم آتیش می گیره که نمی دونن قراره تو چه جهنمی 12 سال از بهترین سالهای زندگیشون رو سپری کنن.

نوشته‌شده در ایران | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

آرامش بعد از بی خوابی

بعد از اینکه چشم هایم شروع کرد به تیک زدن، و بعد استرس به حدی بالا رفت که چند شب پیش خوابم نبرد، ایمیل زدم به سفارت گفتم آقا تکلیف ما رو بعد از 2 ماه معلوم کنید به مادر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران | 5 دیدگاه

خداحافظ بچه! سلام فارسی!

سریال خداحافظ بچه رو که شروع کردم به دیدن، درست همون لحظه ی اول که توی یوتیوب شروع شد به پخش شدن، یهو گفتم: واه! اینا چرا فارسی حرف می زنن! تمام مدت سریال هم مثلا انتظار داشتم زن و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران | ۱ دیدگاه

تکیه بر باد

این سریال تکیه بر باد رو نمی شد هر شب پخش می کردن؟ بابا حوصلمون سر رفت!

نوشته‌شده در ایران | برچسب‌خورده با | 6 دیدگاه

بی خوابی

یک شبهایی هست. که خوابت نمی برد. هی از فیس بوک می روی توی ایمیلت و از ایمیلت می روی توی وبلاگت و بعد دوباره می روی توی فیس بوک و این دور باطل ادامه پیدا می کند. فردا صبحش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مامان, آلمان, در ستایش صبوری و عشق | 5 دیدگاه

در مزمت دوست مشترک بیخود

به نظر من یک چیزهایی خیلی بد است. مثلا این که دوست مشترک شما با کسی که دوستش دارید، یک آدم بیخود باشد. نه بیخود بیخود. ولی خب نه آنقدر هم با خود که شما مثلا به او بگویید من … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 4 دیدگاه