آدم هایی که باید از آن ها ترسید

کتاب 1984 را خوانده اید؟ در این کتاب، مردی که داستان حول او می چرخد، با یکی از سر دسته های گروه مخالف حکومت آشنا می شود. تمام شخصیت این مرد، همان سردسته ی مخالفان، نشان از مخالفت با رژیم حاکم را دارد. حرف هایش، کتاب هایش، همه چیز. بسیار در مخالفتش تند است، به طوری که هیچ کس گمان نمی کند که او نه تنها یک مخالف نیست، که در واقع یکی از رهبران اصلی رژیم است، که در پوشش مخالف، در جمع مردم ظاهر می شود تا مردم در کنار او لب به سخن بگشایند و مخالفت خود را ابراز کرده و دستگیر شوند.

همین کتاب باعث شد بعد از آن، هر گاه که می بینم کسی بیش از حد تندی می کند، به طور خاص به حکومت یا به دین، بیش از اینکه بخواهم نظرم را با او به اشتراک گذارم، بترسم، و خاموش شوم. آدم هایی هستند که بیش از حد عصبانی به نظر می رسند، بیش از حد تندی می کنند، بیش از حد به حکومت و به دین فحاشی می کنند. حتی به جای «بیش از حد» می توان گفت «بی جهت». برای تندی بیش از حد از هیچ دلیلی وجود ندارد، مگر آنکه این یک سناریو باشد برای فریفتن مردم.

آدم هایی هستند که باید از آن ها ترسید. در لباس بره می آیند. بره ای که ادعا می کند نگران سرنوشت شماست، و با هر چیزی که ممکن است شادی یا سرنوشت شما را حتی اندکی دچار خدشه کند، تا حد مرگ مخالف است. اما همین بره های عصبانی ثابت کرده اند دندان های تیزی دارند و هر لحظه شما را می درند.

Advertisements
این نوشته در ایران ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

30 پاسخ برای آدم هایی که باید از آن ها ترسید

  1. من بارا :گفت

    بسیار پست هوشمندانه ای بود.دقیقا باهات موافقم

  2. شاهین :گفت

    پیشنهاد میکنم دوباره کتاب رو بخون ، شما انقدر به درخت خیره شدید که فرصت تماشای جنگل رو از دست داده اید.
    در کنار 1984 جرج ارول ، کتاب مکتب دیکتاتورها نوشته ی سیلونه رو هم بخون تا دید بهتری از جنگل و مکانیسمش پیدا کنی
    دوست عزیز.

    • goldeneverstand :گفت

      شاهین عزیز. ممنون می شم اگه منظورت رو دقیق تر بگی. چیزی که من نوشتم، تنها گوشه ای از تاثیرات این کتاب و درس هایی بود که ازش گرفتم. مکتب دیکتاتور ها رو هم اگه پیدا کنم آنلاین می خونم.

      • شاهین :گفت

        سلام . منهم منظورم بیشتر همین کتاب بود تا باقی تکست.
        اونچیزی که اورول تو 1984 معرفی میکنه مکانیسم یک جهان (دولت شهر) فرضی هست، بدمن قصه محصول اون مکانیسمه.
        اون نباشه ، یکی دیگه !!. ایجاد تله برای کسانی که فکر میکنند، تزریق بی تفاوتی به توده های محروم و سیستم پیچیده و گاه متناقض «راستی و دروغ» وکشانیدن فرد متعارض به آنجا که دروغ رو نه تنها تایید کنه و زیر علمش سینه بزنه بلکه یک قدم
        جلوتر ، یعنی تبدیل یک «دروغ آگاهانه» به یک باور و ایمان و سپس نابودی فیزیکی فرد چیزی هست که انتهای این تونل وحشت در انتظار هم قهرمان و هم ضدقهرمان داستان هست.
        بیاد داشته باشیم که این داستان بر اساس واقعیات نوشته شده ، حالا که 50-60 سال از اون زمان میگذره ، مسلما سیستم های
        رخنه در ذهن ها و خلق آدمهایی مثل اونچه که شما «گرگ هایی در لباس بره» نامیدید بسیار پیچیده تر شده.
        اون کتاب دوم هم که بالا اشاره کردم خیلی جالبه ،بخونی انگار که نوشته ای در باره ی امروزه. البته از یه ادمی که از نزدیک دستی به آتیش داشته 🙂
        شاد باشی.

      • goldeneverstand :گفت

        مرسی شاهین عزیز. هم از کامنت و هم از معرفی کتاب. آره. سیستم ها پیچیده تر شده و معنیش اینه که نمی شه بی گدار به آب زد، بلکه باید حساب شده و با فکر عمل کرد.

    • سمن :گفت

      وای شما چه قدر روشنفکرید!

  3. تلخك :گفت

    حاج آقا مسعلطن… این «حد» ش رو کی تعیین می کنه؟ معیارش خوش آمد شماست؟
    و اینکه «هیج دلیلی وجود نداره» رو از کجا استنباط میشه کرد؟ آیا واقعا شور خیلی چیزها خیلی وقت نیست که در آمده؟
    در نهایت البته شک کردن در هر امری عاقلانه تر از باور کردنشه

  4. خراباتی :گفت

    هیچ جایی از اون کتاب ، بیشتر از قسمت خندق خاطراتش من رو نمی ترسونه .
    جایی که کتاب ها و اسناد رو دوباره می نویسن و نسخه اصلی رو در خندق خاطرات نابود می کنن.
    جرج ارول از آنهایی بود که خیلی جلوتر از خودش رو میدید .
    و در کتاب قلعه حیوانات چقدر خوب هر طیف از جامعه رو به یک شخصیت از حیوانات پیوند میده

    میدونم کامنتم هیچ ربطی به نوشته ات نداشت .اما در مورد آنچه که نوشته بودی موافقم .

  5. سورمه :گفت

    بسیار مشعوف شدم از دیدنت

  6. yorgunqarpiz :گفت

    عالی و درست
    منم از کسایی که زیاد با هرچیزی مخالفت کنند و پرچم اون یکی رو به سینه بزنند می ترسم
    1984 هم از اون کتابایی هستش که بدبختانه در مورد کشور ما صدق می کنه!!!

  7. yorgunqarpiz :گفت

    جسارتا اون لینک وبلاگ «ترکی که فارسی می نویسد» رو حذف کنید! بنده خدا به لقاالله رفته! الان شده کلاغ سیاه! با تشکر!
    اگه دوست داشتید این لینک جدید رو اد کنید
    http://qaraqarga.bloghaa.com/
    همین آیدی تو بلاگفا هم هست! جهت احتراز از خطر دژمن!

  8. ضد جنگ :گفت

    بله . منم موافقم

    • goldeneverstand :گفت

      بیشتر دوست دارم بدونم چی فک می کنی در مورد این موضوع.

      • ضد جنگ :گفت

        این دسته از آدما یک نقطه مشترک دارند , اونم سختی تو دوران کودکی , اکثرشون تو بچه گی پدرشونو از دست دادن و تو سری خور شدند, من خیلی از این دست آدما دیدم خیلی هاشون عقده دارند همه رو مقصر از دست داده هاشون میدونند. البته همه ی کسایی که پدرشونو از دست دادن اینطور نیستند.

  9. عليرضا :گفت

    این کتاب رو خوندم، فیلمش رو هم دیدم! تا یه حدی حق با توست ولی زیادی دیگه نباید سیاه و سفید نگاه کنی! چون این توهم که همه قصد فریب وخیانت و … را دارند زندگی آدم رو خراب می کنه

  10. meykade66 :گفت

    چقدر من بد شانسم که این تکست رو دیر خوندم . خیلی خوب وعالی بود . فقط چند تا چیز به ذهنمرسید که خواستم بگم . تا حدودی با علیرضا موافقم و موافقتم رو به سمتی سوق می دم که شما اگر بترسی و این ترست منجربه صحبت نکردن بشه دچار سندروم خود سانسوری میشی . چیزی که الان خیلی رواج داره . خود سانسوری دقیقا خواست افرادی هست که با ایجاد ترس جلو می رن و کار می کنند . برای شخص خود سانسور کننده هم چاره ای جز بروز عقده های ریز درشت یا توجیه خودش نسبتا به مسائلی که آزارش می داد نمی مونه . در نهایت مقصر مبرا میشه وقتی فرد با ابزار ترس و ترس از خیانت خودش روتوجیه بکنه و لام تا کام حرفی رو نزنه !!! امیدوارم دچار تند روی تو این فکر تا حدی که به اینجا برسیم نشیم

    • goldeneverstand :گفت

      میکده ی عزیزم. خیلی قشنگ نوشته ای. من با حرف هایت موافقم. اما من فکر می کنم لازم نیست همیشه عقایدمان را هوار بزنیم و انتقادمان را جار بزنیم. اولا برای حفظ جان، دوما هم شما باید طرف مقابلتان را بشناسید و بعد دهن باز کنید. با تو موافق هستم که یکی از ترفند های گروه مستبد این است که مردم به خودسانسوری رو بیاورند. اما گاهی این سکوت به معنای خودسانسوری نیست. بلکه مخفی کردن سلاح است برای اینکه در جا و مکان مناسب استفاده شود. گاهی هم برای حفظ جان است!

      • meykade66 :گفت

        درسته نباید جار زد وادامه صحبت های شما من فقط خواستم بگم باید مراقب بود به اون سمت نرفت . از طرفی یه جایی از قول فک می کنم یزدی خوندم که می گفت هر وقت می خواین جایی به بیان عقاید بپردازین فک کنین همین الان جلوی خطرناک ترین مخالف خودتون نشستید . اینطوری ادبیات درست و صحبت هایی بر اساس منطق بیان می کنید که کمترین عواقب رو در پی داشته باشه !!!

      • goldeneverstand :گفت

        باز هم گل گفتی. مرسی.

  11. bienteha :گفت

    باهات موافقم دوستم. من ازین جور آدمها دیده ام!

  12. pdelfan :گفت

    پارسال همین طرفا بود که pdf ـش رو خوندم. عالی ـه، از قلعه ی حیوانات هم بهتر بود. با حرف ـات موافقم، اما در رابطه با وضع فعلی الان اوضاع یک کم فرق می کنه.

  13. وقتی کسی بیش از حد برای مثال از حکومت بد میگه ممکنه حکومت تحقیرش کرده باشه یا چیزی رو ازش گرفته باشه یا اینی که شما میگی یعنی شارلاتان باشه و بخواد دیگران رو گول بزنه اما نمیشه هرکسی که تند میره رو بگی این داره کلک میزنه هر کسی بنا به شخصیت و افکار و ضرری که دیده عکس العمل نشون میده.

  14. parykateb :گفت

    آقا کامنت من کوشی؟ قهرم!

  15. قدیسه :گفت

    متاسفانه همینطوره که میگی… اما قضیه اینه که این روزا اینقدر وضع خرابه که حد و حدود از آستانه تحمل همه زده بالا… گاهی تند و گاهی سبک تر داد همه درومده و تشخیص این قشر سخت تر شده…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s