یک روز همه مان میمیریم، فقط بعضی‌‌هایمان قبلش بیشتر درد کشیده اند.

مامانم زنگ زده. میگوید دوستش میخواسته مرغ بخرد. ۳ تا مرغ خریده، ۵۰ هزار تومن. فکر می‌کنم پای تلفن اشتباه شنیده ام. می‌‌گویم چند؟ دوباره میگوید ۵۰ هزار تومن.

احساس می‌کنم دارم بالا می‌‌آورم.

از وقتی‌ این را خواند ام، هر وقت هندوانه میخورم حالم بد میشود. حالا دیگر غمِ مرغ هم به آن اضافه شد.

تلاش نمیکنم خودم را بگذارم جای کسانی‌ که می‌شناسم. و کسانی‌ که نمی‌شناسم. کسانی‌ که پول هندوانه نداشتند و پول مرغ هم ندارند و پول نان هم ندارند.

و من به حقوق خودم در ایران فکر می‌کنم. ۳۰۰ هزار تومن، برای کار تمام وقت. که با آن حالا میشود ۱۸ تا مرغ خرید. و شب توی خیابان خوابید و پای پیاده سر کار رفت، چون دیگر پولی‌ باقی‌ نمیماند.

و من فکر می‌کنم بابت ۱ ساعت تدریس در دانشگاه ۳ هزار تومن میگرفتم. که با آن یک بال مرغ هم دیگر نمی‌شود خرید.

من نیستم دیگر. من نمیتوانم و نمیخواهم خودم را جای کسانی‌ بگذارم که دیگر نمیتوانند. یکی‌‌اش مادر خودم. من نمیخواهم به این فکر کنم که حالا مادر من از کجا می‌‌آورد که بخورد. اصلا غذا چه می‌خورد.

من نمیتوانم استرسِ پدری مادری را درک کنم، که «غم نداشتن» دارد او را میکشد. که غمِ سفرهِ خالی‌ بی‌ خوابش می‌کند. که جرات نمیکند به مغازه‌ها نزدیک شود.که نمیداند دست خالی‌ چگونه بچه هاش را سیر کند.

من میترسم. من برای مادرم، برای دوستانش، برای دوستانم، و برای همهِ آن‌هایی که نمیشناسم می‌‌ترسم. من نمیخواهم به کسانی‌ فکر کنم که خیلی‌ وقت است غم این قیمت‌ها فلجشان کرده.

من احساس می‌کنم بالا می‌‌آورم از ترس. همین روز ها.

Advertisements
این نوشته در ایران, از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

9 پاسخ برای یک روز همه مان میمیریم، فقط بعضی‌‌هایمان قبلش بیشتر درد کشیده اند.

  1. متاسفم برای تو برای خودم برای آنها که نمی شناسیم و می شناسیم….
    مردم که گرسنه باشند فقط باید دستی از غیب بیاید 😦

  2. خيلى وحشتناكه ، اونقدر با احساس نوشتى كه منم اينجا حس ميكنم دارم بالا ميارم !!!!!

  3. meykade66 :گفت

    دست غیب فعلا اونجامونه و هی وعده میده بالا رو نگاه کنین که یه روزی میام . هنوز اولشه جاهای هیجان انگیزش مونده . منم مثه تو با یه چنین حقوقی کار می کردم به قول خودت وقتم رو ساعتی چند صد تومان می فروختم ولی ترجیح دادم خونه باشم حرص بخورم اما نون بیگاری نخورم !!! جمعیت گشنه ها شاید نه قطعا غیرتشون از جمعیت عینک به چشم ها و کتاب خون ها بیشتره فک می کنم .من میگم غیرت شما هر چی دوست داری بخون به جاش مهم کارشه !!!

  4. وبلاگ بارباپاپا :گفت

    من از بچگی مرغ دوست نداشتم مامانم میگفت چرا نمیخوری میگفتم بوی مرغ میده!
    انقدر غصه نخور دوست من،راستش من ماه گذشته بدجوری به بی پولی خورده بودم!چند وعده ماکارونی با سویا درست کردم انقدر خوشمزه شد که دیگه از این به بعد یه وعده با گوشت درست میکنم یه وعده با سویا.ماکارونی یه بسته ش 1200 و سویا هم 600 تومنه رب و سیر و پیاز و روغن و ادویه ش هم پولش زیاد نمیشه.
    کلا زندگی چیز گهیه قبول دارم مخصوصا اگه ایرانی باشی دیگه گه تر هم میشه ولی نباید نشست غصه خورد.

    • meykade66 :گفت

      اصن دوست نداشتم جواب کامنتت رو بدم ولی انقدر سخیف و مسخره و کوته فکرانه کامنت گذاشتی که مجبورم کردی یه چیزی بگم امیدوارم بخونی
      شما دقیقا نمونه کامل یه ایرانیه بی غیرت که خیلی خوب می تونه خودش رو با شرایط وقف بده هستی . عزیزم مسئله اصن مرغ نیست شاید تو مرغ دوست نداشته باشی و الان فک کنی فرقی به حال من نکرده اما مشکل مرغ نیست مشکل اینه که وضع زندگیمون روز به روز دارهخراب تر میشه .دیروز گوشت بود امروز مرغه لاید فردا هم میشه نون . لازم هم نیست حساب کتاب تحویل ملت بدی که مثلا راه سیر کردن شکم با کمترین قیمت رو پیدا کردی اینا واسه فاطی تمبون نمیشه هر روز بیشتر از دیروز میریم به سمت نزول .هر چی بدویی ولی بازم ببینی که هنوز سر جای قبلیت هستی حتی شاید عقب تر . در ضمن به نظر شما شاید زندگی چیز گهی باشه اما من زندگی رو دوست دارم نه این زندگی که رونه زندگی سرشار از امید . زندگی شاد زندگی پر از سر زندگی واسه خودم و بچه هام . دوست دارم خوب بپوشم خوب بخورم و خوب زندگی کنم نه این که با نون و سویا و رب خودم رو زنده نگه دارم . حرفای شما یا جهت دار هستش یا کاملا ساده لوحانه .متاسفم

      • goldeneverstand :گفت

        میکده ی عزیزم. بارباپاپا هم بنده خدا چیزی نگفته… من می فهمم که می گویی اول گوشت بود بعد شد مرغ فردا هم می شود نان. باور کن بارباپاپا هم می فهمد. فقط گفت خب وقتی پول نیست، چاره ای نمی ماند. اول گوشت را حذف می کنی فردا مرغ را پس فردا نان را. چون پول نیست. وگرنه همه دوست دارند خوب بپوشند و خوب بخورند و خوب زندگی کنند. مثلا خود ما. من بچه که بودم دستمان خیلی تنگ بود.خب من با کیف پاره به مدرسه می رفتم. مامان من حتی پول نداشت برای من یک مقنعه ی نو بخرد. هیچ مهمانی نمی رفتیم چون لباس مناسب نداشتیم. حالا بقیه اش را خودت تصور کن. ولی خب چاره ای نبود. با همان کیف کهنه و مقنعه ای که به سرم تنگ شده بود ساختیم.
        میکده ی عزیزم. می دانم سینه ای پر از درد داری. می فهمم. امیدوارم روزی همه ی ما نجات پیدا کنیم.
        می بوسمت.

      • وبلاگ بارباپاپا :گفت

        کامنت شما رو خوندم.

  5. meykade66 :گفت

    آبجی گلم من نه این دوستمون بارباپاپا رو می شناسم نه زود قضاوت کردم فقط اگه متوجه شدی جوش آوردم اونم نه فقط به خاطر حرف ایشون نه به خاطر این موجی که تو فضای مجازی و واقعی جامه افتاده که همه دارن اول خودشون رو توجیح می کنند و بعد وقف می دن این دقیقه همون چیزیه که مسببین این بد بختی می خوان فرار به جلو که مدت هاست دارن این کار رو می کنند . وقتی ما تو بکگراند ذهنمون عادت بدیم که همینه که بوده و هست دیگه نسبت به مسائل سخت تر حتی حیاتمون هم بی تفاوت می شیم . یه حرفی هست که من از نه نه بزرگا و پیر پاتالای کم شعور اطرافم زیاد شنیدم که می گن مادر جان ایران ما از اول همینطوری بوده تا آخرم همینه . ای بابا یعنی چی ؟ آخر این حرفای این موجی که گفتم راه افتاده همینه به همین حرف می رسیم . تهش میشه رخوت و عادت تهش میشه کره شمالی . مردم میرن عقب اونا میان جلو تا این که تو همه چی مسلط میشن من از این می ترسم همه میترسن ولی رفتن به خواب خرگوشی. من فقط احساس کردم دوستمون با این اوضاع کنار اومده و حالا داره به بقیه هم یاد میده چطوری کنار بیان و انتشار میده که دقیقا از یه انسان تحصیل کرده و روشن خلاف این عملکرد انتظار میره به نظر من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s