با ساز خودت برقص

ساز خودت را بردار

و با آن به رقص درآ

نغمه ای بنواز

که آوای آن هر لحظه به شادی ات آورد

نغمه ای بنواز

که یاد آن هرگز غباری از غم بر دلت ننشاند

..

سازت را بردار

همان سازی که خودت ساخته ای

بدنش را از بدن درختان آرام بهار

و ریسمان هایش را

از خوش آوا ترین ریسمان های جهان برگرفته ای

همان سازی که نغمه هایش را خودت سروده ای

با آن برقص

با شوری که تو را به آسمان برد

با آتشی که قلبت را بیفروزد

با ساز خودت برقص

هر چه ساز دیگر را بشکن

بسوزان

گوش هایت را به نغمه ی غریبه ببند

بدنت را به ساز غریبه به رقص در نیاور

با ساز دیگری نرقص

که این نغمه ای است که او سروده

تا تو را همچون عروسکی به رقص آورد

و در انتهای نغمه اش،

آن هنگام که به تمامی برایش رقصیدی

بسوزاندت

مگذار از تو عروسکی بسازند

و تو را به رقص در آورند

..

با ساز خودت برقص…

……

پگاه

Advertisements
این نوشته در اشعار من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای با ساز خودت برقص

  1. قدیسه :گفت

    پر حس بود… لذت بردم…

  2. bienteha :گفت

    دقیقا درست ترین کار ممکن همینه.
    خیلی قشنگ بود.

  3. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش مرد درون | Goldene Verstand

  4. میترا :گفت

    عالی بود.همین حالا باید سازم را پیدا کنم ودستی روش بکشم وبنوازم.یکی از مهم ترین راههام اینه که هی نرم تو فیس بوک ولایک بزنم!

  5. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش مرد درون | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s