اگر نبینمت، نقاشی ات می کنم تا ببینمت

من تو را همیشه آبی می کشیدم. از درست دو روز بعد از اینکه برای اولین بار دیدمت، همان موقع که توی رستوران ایتالیایی نشسته بودم و از دل تنگی ات داشتم دیوانه می شدم، شروع کردم به نقاشی کردنت. توی موبایلم، توی دفتر نقاشی ام.

بعد آن روز که سردت شد وقتی ژاکت آبی ات را در آوردی که بپوشی خنده ام گرفت. سومین باری هم دیده بودمت باز آبی پوشیده بودی. همین طور به آسمان نگاه کردم تا خنده ام را کنترل کنم. گفتی چرا می خندی. گفتم من فکر می کنم تو آبی خیلی دوست داری.

گفتی من نارنجی خیلی دوست دارم.

از آن روز نارنجی می کشمت.

Pair

Blue Pair

Rose

Rose

The Tree and the Flower

The Tree and the Flower

The Dance

The Dance

Advertisements
این نوشته در My paintings, در ستایش صبوری و عشق ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

9 پاسخ برای اگر نبینمت، نقاشی ات می کنم تا ببینمت

  1. امیر :گفت

    رنگ تو رنگ من است
    از روزی که هوای دیدنت
    اوقاتم را پر میکند
    از وقتی ساعت طلوع را
    با آمدن تو، تنظیم میکنم
    آفتاب پرست شده ام
    رنگها، همه، رنگ تو اند

  2. من بارا :گفت

    من هم نقاشی می کنم…نقاشی هایت قشنگ هست و بی پیرایه.دوست داشتم : )

  3. میترا :گفت

    بابا نقاش هم که هستی اونم ازنوع سوپر پست مدرن .نقاشی هاتوخیلی بیشتر دوست داشتم!.
    به بهانه یاد گرفتن زبان آلمانی البته از گوگل ترانزلیت: ! Der Maler, wer Sie sind. Papa

  4. behjat :گفت

    neveshtehayat khily por mafhom va ravan va delneshin hastand .be to tabrik mikoya m
    naghashihayat ziba va besyar modern hastand ..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s