بایگانی ماهانه: ژوئیه 2012

آتشی که تو برافروخته ای

«دوستت دارم»، واژه ی کمی است برای آنکه بدانی با قلبم چه کرده ای.   Advertisements

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 10 دیدگاه

یک روز همه مان میمیریم، فقط بعضی‌‌هایمان قبلش بیشتر درد کشیده اند.

مامانم زنگ زده. میگوید دوستش میخواسته مرغ بخرد. ۳ تا مرغ خریده، ۵۰ هزار تومن. فکر می‌کنم پای تلفن اشتباه شنیده ام. می‌‌گویم چند؟ دوباره میگوید ۵۰ هزار تومن. احساس می‌کنم دارم بالا می‌‌آورم. از وقتی‌ این را خواند ام، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران, از آنچه نمی دانیم | 9 دیدگاه

new paintings…

Some new mobile-phone paintings from me..

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | 13 دیدگاه

با ساز خودت برقص

ساز خودت را بردار و با آن به رقص درآ نغمه ای بنواز که آوای آن هر لحظه به شادی ات آورد نغمه ای بنواز که یاد آن هرگز غباری از غم بر دلت ننشاند .. سازت را بردار همان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من | 7 دیدگاه

ساده است بهره جویی از انسانی

ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد آن بودن که چه گونه زیر غلتکی می رود و گفتن که : سگ من نبود ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد . ساده است … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار دیگران | دیدگاهی بنویسید

شب می شود بیدار باش

آنگاه که شب دام می افکند حیله به کار می بندد خورشید می افروزد تا خود را به صبح بدل نماید آن هنگام که نغمه می خواند شیرین تا در خواب شوید: خنجر به قلب شما فرود آورد آن هنگام … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من | 2 دیدگاه

قفسی خواهم ساخت

ای عزیزترینم ای عزیزتر از جانم برایت یک قفس می سازم نه اینکه بخواهم تو را به زندان بیفکنم که ترس من از شب است شب، که کمر بسته تا تو را به زانو در آورد که هر بار حیله … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من | 3 دیدگاه