بایگانی ماهانه: ژوئن 2012

سفرنامه ی برلین قسمت پنجم

سفرنامه ی برلین قسمت اول سفرنامه ی برلین قسمت دوم سفرنامه ی برلین قسمت سوم – بخش اول سفرنامه ی برلین قسمت سوم – بخش دوم سفرنامه ی برلین قسمت جهارم امروز تصمیم گرفتم به مغازه ای که دیشب دوست … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 7 دیدگاه

از عشق و شهوت (2)

خب شاید من بد بیان کردم… من هرگز نمی گویم سکس بد است.. اتفاقا خیلی هم خوب است. من نه سکس را زشت می پندارم و نه با آن مخالفم. اما عقیده دارم اول باید روح و قلبتان نزدیک شده … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم, در ستایش صبوری و عشق | 11 دیدگاه

از عشق و شهوت

می خواهم از عشق و شهوت بنویسم. هردو را به تجربه در خود یافته ام. و بارها تفاوتشان را حس کرده ام. عاشق که هستم، عشقم را مثل یک گل می بینم. تو فکر کن گل سرخ. یک حصار دورش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم, در ستایش صبوری و عشق | 11 دیدگاه

اخبار رسیده از مسکو

برای کنفرانس در شهر مقدس مسکو به سر می بریم. کنستانته الان خوابیده. فردا موقع کنفرانس براتون می گم چه می کنم. الان باید ارائه ی فردا رو تمرین کنم!

نوشته‌شده در سفرنامه | دیدگاهی بنویسید

وقتی ما با هم خوابیدیم

دیشب، شب از نیمه گذشته که از خواب بیدار می شم. می بینم یکی پیشم خوابیده. به نظر میاد لخته چون بازوهای لختش رو کاملا می بینم. تو صورتش دقیق می شم. با اینکه با نوری که از حموم میاد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 3 دیدگاه

سیلی یا نیشگون.. مساله این است….

صحبت از سیلی زدن شد. «خاطرات پاک شده» برایم نوشته که سیلی ای خورده که او را به نابودی کشانده است. خواستم بگویم، از سیلی، نیشگونی بیشتر در نظرم نبوده است. هرگز باور ندارم و نداشته ام که کسی بیاید … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم, دکترا | 8 دیدگاه

برای آن ها که به من سیلی زده اند تا بیدار شوم

من دوست دارم وقتی دوستانم توی صورتم می زنند. آن هایی که من را واقعا دوست دارند، وقتی می بینند خطا می روم می زنند توی صورتم. بیدارم می کنند. عکس العمل نشان می دهند. آن ها که دوستم نمی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم | 9 دیدگاه