سیلی یا نیشگون.. مساله این است….

صحبت از سیلی زدن شد. «خاطرات پاک شده» برایم نوشته که سیلی ای خورده که او را به نابودی کشانده است.

خواستم بگویم، از سیلی، نیشگونی بیشتر در نظرم نبوده است. هرگز باور ندارم و نداشته ام که کسی بیاید و به ما سیلی بزند. دوست واقعی، با نیشگونی به ما خطایمان را می گوید و بعد به آرامی از زمین بلندمان می کند.

فقط یکبار این اتفاق افتاد که به باد کتک گرفته شدم. نه به آن دلیل که آسیبی زده باشم به کسی، که به این دلیل که کسی تنها برای آنکه از قبول خطایش بگریزد، من را به زمین انداخت و به باد کتک گرفت.

قصه از این قرار بود که دوست آلمانی من، مدام با من شوخی می کرد. اما شوخی ها از خنده ای دوطرفه گذشته بود و به روشی برای تحقیر کردن من بدل شده بود. من بارها در روزهای مختلف از او خواستم که این به اصطلاح «شوخی» ها را متوقف کند. چون من را می رنجاند. در نهایت توسط او محکوم شدم به مجموعه ای از بیماری های روانی و این که حس شوخ طبعی ندارم و با این طرز تفکر در آلمان دوام نخواهم آورد و مجموعه ی عظیم دیگری از داستان ها.

اما من هرگز حقی برای این تحقیر نمی دیدم. نتیجه این شد که دوستی مان از آن اتفاق به بعد محدود شد به سلامی اندک و با اکراه.

اما نیشگون. توماس بارها من را نیشگون گرفته است. کافی است به من بگوید فلان کار را نکن. فلان حرف را نزن. فلان تماس تلفنی را نگیر. گوش می کنم. می دانم که حق با اوست.

مادرم هم نیشگون می گیرد. چه بسا بسیاری از موفقیت هایم را مدیون نیشگون های او هستم.

روبرت هم همین طور. مثلا وقتی در مورد استادم خطایی می کنم، ایمیلی می فرستم که نباید می فرستادم، هر اشتباه کوچکی را متذکر می شود. مثلا یک بار در هنگام ارائه ی مقاله ام در یک جمع، در اسلاید پایانی هنگام قدردانی از استادم نام او را با عنوان دکتر خطاب کردم به جای پرفسور. روبرت بعد از ارائه به من گفت. خب الان حواسم هست. درهنگام ارائه دقت دارم که از استادم با چه عنوانی یاد می کنم. درست است که در دانشگاه او را با نام کوچک خطاب می کنیم، اما در هنگام کنفرانس ها داستان چیز دیگر است.

خوبی اش این است که گوش می کنم به حرفشان. وقتی می گویند اشتباه کرده ای، بر اشتباهم اصرار نمی ورزم. در جهت اصلاح بر می آیم. به همین اندازه هم از تعریف و تمجیدشان خوشحال می شوم.. چون وقتی خطایم را صادقانه می گویند، تمجیدشان هم صادقانه است.

هرگز نگذارید بیش از یک نیشگون بر بدنتان نواخته شود. «وجود» شما مقدس ترین داشته ی شماست، و هیچ کس حق اهانت به آن را ندارد. حتی خودتان.

و آنقدر خوب باشید که هرگز فکر نکنید که لایق سیلی هستید. چه برسد به این که به باد کتک گرفته شوید.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم, دکترا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای سیلی یا نیشگون.. مساله این است….

  1. من ولى با نيشگون به خودم نميام

    • goldeneverstand :گفت

      باشه. درد سیلی بهت یاد می ده که با یه نیشگون بیدار شی.
      طول می کشه اما حتما یه روز یاد می گیری.
      اون روز می فهمی که چقدر برای خودت ارزش قائلی که نمی ذاری کار به سیلی بکشه.

  2. drprincess :گفت

    صحبت خوب بودن یا بد بودن نیست. اصلاً کسی اجازه نداره که کسی رو بخاطر بدی تادیب کنه. این بحث بحث ناراحت کننده ایه. همه جا اتفاق میفته و تو هر قشری. کسی که قربانیه خشونته همیشه باور میکنه که مقصر خودشه . نباید این کار رو میکرده یا اون کارو و البته دلیلش اینه که عامل خشونت قربانی رو تخریب روحی میکنه و باعث این میشه که اون خجالت بکشه در صورتی که در واقع کسی که باید خجالت بکشه عامل خشونته.
    نکته خوب کشورهای اروپایی اینه که سعیشونو میکنن که به مردم بفهمونن هیچ کسی مستحق چنین رفتاری نیست و من ندیدم که در هیچ موردی اگر و شایدی در این مورد وجود داشته باشه. حتی اگه من نوعی خیانت کنم و با صد نفر ارتباط داشته باشم همسرم حق نداره این خط قرمز رو رد کنه و دست روم بلند کنه. حقیقتش من قانون این آدمها رو که اینقدر در مورد این مسئله سفت و سخت وایسادن خیلی دوست دارم. یادم نیست کجا ولی یبار یه متنی خوندم در هجو فمنیسم که اینها یک سری زنهای عقده ای و زشت و مشکل دارن که میخوان حق زنها رو از مردها بگیرن. و در واقع زنهای زیبا به خودی خود تحت حمایت مردها هستند و اصلاً پدیده کتک در موردشون معنا نداره البته حالا یارو با دلیل و منطق بیشتری نوشته بود این غزعبلات رو ولی لپ کلام این بود. یعنی ما هنوز هم همچنین آدمهای مغز فندقی در کشورمون داریم بدبختانه.

    • goldeneverstand :گفت

      تو اصلا متوجه منظور من نشدی. اصلا و ابدا حرف از خشونت فیزیکی نیست. حرف از راهنمایی و به خود آوردن آدم هاست. کلی هم مثال زدم در مورد دوستای خودم که به من می گن کجا اشتباه می کنم. یه بار دیگه بخون. 100% اشتباه برداشت کردی.

  3. خب آره دیگه! من می دونستم سیلی که نوشتی (پست قبلی) واقعن سیلی نبود
    مهم اینه که آدم انتقاد پذیر باشه و فکر نکنه همه چیزو می د ونه. باقیش درست میشه با دوست خوب

  4. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش قوی بودن | Goldene Verstand

  5. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش قوی بودن | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s