دادگاه خاک برسر آلمان

این نوشته، یک نوشته ی عصبانی است. اگر نمی خواهید عصبانی شوید آن را نخوانید.

خب  از قضیه ی «از رنجی که می بریم» اگر بگذریم، می رسیم به من که امروز دادگاه داشتم. از صاحبخانه ی اولم شکایت کرده بودم چون 310 یورو پول بی زبان پیش را بالا کشیده بود. البته با خودم فکر کردم اینجا آلمان است و قانون دارد و دادگاهش دادگاه است و این طور نیست که هر خری یک صورت حساب از خودش ارائه بدهد و از مردم بدزدد. طرف نوشته بود پرده ی آشپزخانه را شسته و 160 یورو پولش شده! ای بی شرف!

هر متر مربع شستشو 3 یورو است که پرنده ماکزیمم سه متر مربع بود. می شود 9 یورو. البته صاحبخانه هیچ صورتحسابی نداشت و یک خری دستی برایش نوشته بود که می شود 160 یورو! من در هیچ جای آلمان ندیده ام که چنین صورتحسابی قابل قبول باشد.

به هر حال من خارجی بودم و او آلمانی بود و او گفت که من ملافه ها را و موکت کف اتاق را سراسر پر از لک کرده ام و خب من گفتم نکرده ام.

و او گفت من آبکش را خراب کرده ام و او رفته آبکش 4 یورویی را به قیمت 16 یورو خریده است. پدرسگ

بعد گفت رفته موکت نو (در نظر بگیرید در مورد یک موکت نیم متر در نیم متر صحبت می کنم) خریده است و شده 50 یورو!!! صورت حساب هم البته نداشت.

و خلاصه

دادگاه به نفع او رای داد و از 310 یورویی که اعاده کرده بودم فقط 60 یورو گیرم آمد. البته در نظر بگیرید که تا به اینجا 105 یورو هم هزینه ی دادگاه را داده بودم.

پدرسگ.

بعد من هم گفتم ریدم توی دادگاه آلمان که من خارجی هستم حرف من را قبول نمی کند بعد حرف این آلمانی بی شرف را قبول می کند بدون اینکه طرف مدرک ارائه کند که حتی جنس را خریده است حالا بخورد توی سرم که اصلا جنسی خراب نشده که بخواهد خریده شود.

و البته من خیلی وقت ها پیش تر ریده بودم توی دادگاه های ایران و اما این بار توی هردویشان ریدم.

البته الان که این ها را می نویسم عصبانی ام و شما بددهنی من را به بزرگی خودتان ببخشید.

البته دوست دختر چینی ام ایفان با من به دادگاه آمد که در کنارم باشد و دادگاه که تمام شد سوار آسانسور شدیم من به مدت 30 ثانیه زار زار گریه کردم نه به خاطر پول بلکه به خاطر کثافت دادگاه و قاضی

و بعد به حالت عادی برگشتم و صد بار به ایفان گفتم

I am happy don’t worry

و او می دانست من استرس هستم و هی به من می گفت تو در دادگاه خیلی قوی بودی و خوب بودی و آفرین به تو.

و بعد عصر من تصمیم گرفتم مست کنم که قضیه یادم برود. رفتیم با هم یک بطری الکل نمی دانم چی چی خریدیم. ولی چون هیچ کدام ناهار نخورده بودم قبل از خوردن الکل رفتیم یک رستوان شیک چینی و من ایفان را دعوت کردم و حسابی خوردیم و بعد دوست پسر ایفان هم آمد و همگی با هم رفتیم سینما تا 11 و خورده ای نیمه شب و الکل ناخورده ماند و که اگر خورده شده بود من الان به جای نوشتن اینها خواب بودم! شاید هم موقع برگشتن با دوچرخه تصادف کرده بودم.

به هر حال مهم نیست. من قضیه پول برایم مهم نیست. اعصابی که به مدت یک سال و نیم از من داغان شد و این همه استرس که چرا یک نفر این قدر راحت از من دزدی کرده و این همه وقتی که که گذاشتم پیش وکیل بروم و الی آخر بیشتر مهم است.

به هر حال زندگی تخمی است. حتی در آلمان. به هر حال من باید یادم باشد که بین یک آلمانی و یک خارجی (آن هم از نوع آسیایی اش) هیچ وقت حق با خارجی خاک بر سر نیست.

Advertisements
این نوشته در آلمان ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

13 پاسخ برای دادگاه خاک برسر آلمان

  1. کیوان :گفت

    چون حکم دادگاه صادر شده شاید دیگه رغبت نداشته باشی پی اش بری، ولی بد نیست در اینترنت جستجویی برای موارد اختلاف بین مستاجر و صاحبخانه در شهرتون انجام بدی. شاید حداقل در آینده به درد خودت خورد و اگر نه، به درد بقیه کسانی که می شناسنت.

    • goldeneverstand :گفت

      قانونا دادگاه نمی تونه اون صورت حساب رو که دستی نوشته شده قبول کنه. در این شکی نیست. از طرفی هم براساس همون صورت حساب دستی پرده ی 9 متر مربعی 21 کیلو بود! چون نوشته شده بود کیلویی 7 و نیم یورو و هزینه شده بود 160 یورو. که هیچ عقلی قبول نمی کنه یک پرده ی 9 مترمربعی 21 کیلو باشه. اما وقتی دادگاه بخواد به نفع رای بده براش کاری نداره چشمش رو به همه ی این ها ببنده. الان از همه چی متنفرم. و نمی خوام دیگه چیزی بدونم. چون می دونم اینجا هم ناعادلانه عمل می شه و پول یه دانشجوی بدبخت این طور به این راحتی دزدیده می شه.

  2. mandalacircle :گفت

    من این بلا سرم اومد و همش فکر می کردم اگه دانشجو نبودم! اگه تو یه شهرستان نبودم! اگه تو ایران نبودم! اینجوری نمی شد. اما انگار واقعا آسمون همه جا همین رنگه!

  3. drprincess :گفت

    خیلی اعصاب خورد کن بود این نوشته. مخصوصاً اینکه ما هم احتمالاً تا آخر تابستون در همچین وضعیتی قرار میگیریم. جالب اینجاست که یه بنگاهی به من گفت هر وقت با صاحبخونه مشکل پیدا کردید برید دادگاه چون دادگاه صاحبخونه رو پولدار و مستاجر رو بدبخت فرض میکنه و اصولاً به نفع مستاجر رای میده. من هم به این حرف دل خوش کرده بودم. اینجا لندن ساعت 21 به وقت گرینیچ.

  4. خراباتی :گفت

    ببین خیلی ناراحت نباش
    اگر از تو 400 یورو خوردند , از پسرخاله ی من 1500 یورو خوردند و بعد از یک سال و نیم دوندگی وحق وکیل و علافی , دادگاه به این رای داده که طرف در سه قسط جگربند پول رو پرداخت کنه
    تازه بماند که پسرخاله ام هویت آلمانی داره و اصلا از بچگی اینجا بزرگ شده و مثل بلبل آلمانی حرف میزنه و هزار تا امتیاز دیگه
    اما وقتی بخواد تو پاچه ی کسی بره … من و تو نداره … ترتیب همه مون داده است
    به تخم های نداشته ات حواله بده
    پول بالاخره دوباره در میاد
    شاد باشی
    خراباتی

  5. خوب واقعۀ بد و نامردی بدتری بوده ولی دو تا خوبی داشته
    1- تبعیض در مورد خارجی ها را با 300 یا 500 یورو + کمی اعصاب داغون یاد گرفتی. تبغیض همه جا هست. کم و زیاد داره. ما خودمون در جمهوری اسلامی افغانی ها را دار می زنیم، می رینیم به هیکلشون
    آزادی و تساوی حقوق در کشورهای غربی باعث میشه انتظاراتمون بالا بره. این چنین اتفاقات مارو بخودمون میاره، که یادمون بیافته اصلا چرا از کشور خودمون رانده شده ایم….. تا نسبت به اونا که نتونستن فرار کنن، کلاهمونو بالا بندازیم
    2- باعث شد یک نوشتۀ بانمک و خوشگل بنویسی. خو.شم اومد که 30 ثانیه زار زار گریه کردی( نه بیشتر). وقتی بی هوا و نخواسته میری تو بحر طنز، نوشته ت خوب از آب در میاد. بنظر من این یکیش بود
    جریان عرق را هم خوب نوشتی. جات تو جهنم (پیش خودم) حفظه با این کافر بازیا که در میاری 🙂 خلاصه تیک ایت ایزی
    چند روز دیگه بیا هندونه را دوباره بخون. همونجا توضیح دادم

    • goldeneverstand :گفت

      اتفاقا خودم هم خوشم اومد که فقط 3 ثانیه گریه کردم و نه بیشتر.
      البته من نفهمیدم کجا رفته ام به طنز، شاید هم به همین دلیل نوشته ای «بی هوا و ناخواسته» اما خندیدن به خود خیلی خوب است. باعث می شود دردها راحت گرفته شوند.

  6. 3 ثانیه نبود، 30 ثانیه بود
    مثلا
    و البته من خیلی وقت ها پیش تر ریده بودم توی دادگاه های ایران و اما این بار توی هردویشان ریدم
    طنز تلخ داره. یکی دوجای دیگه هم (طنز) هست. برای انتقاد 3 تا البته پشت سر هم خوب نیست / نگی همش تعریف کرد
    وقتی نخوای فانی 🙂 بنویسی یعنی زور نزنی و حالا یا عصبانیت یا چیز دیگری باعث بشه بنویسی، خوب از آب در میاد
    know what I mean?

  7. بازتاب: در ستایش عذاب وجدان | Goldene Verstand

  8. بازتاب: از آنچه نمی دانیم: در ستایش خنده | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s