بیداری بعد از طوفان

ساعت 11 صبح است. همچنان توی رختخواب دراز کشیده ام. از بی خوابی دیشب داغ داغم.. انگار که تب دارم..

رادیو روشن است… می گوید فلانی به 11 سال تبعید محکوم شده است. با دخترش مصاحبه می کند و دخترش می گوید دادگاه ناعادلانه بوده است.

به خودم می گویم خاک برسرت. تو برای 400 یورو شب تا صبح خوابت نبرد حالا اگر به ناحق به 11 سال زندان و تبعید محکوم شده بودی چه گهی می خوردی؟

یادم می آید اینجا که رسیدم، رفتیم هتل.. دایی ام از انگلیس آمد اینجا تا چند روز اول کنارم باشد. رفتیم هتل و به مامانم زنگ زدیم. زار زار پای تلفن گریه می کرد. دلش تنگ شده بود خب. بعد میان گریه می گفت ولی من به مادرهایی فکر می کنم که بچه هایشان کشته شده اند. بچه هایشان زندانند.عوضش من می دانم که تو حالت خوب است. و باز زار زار گریه می کرد که این بار گریه دیگر برای من نبود، که برای مادر ها و بچه هایی بود که برای ابد به ناحق از هم گسیخته شده بودند.

یعنی همچین مادری من دارم.

Advertisements
این نوشته در قاب هایی از زندگی, آلمان, ایران, درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

10 پاسخ برای بیداری بعد از طوفان

  1. دیوونه :گفت

    اول اینکه آدمها با هم فرق دارن.اما باید بگم متاسفانه ما ایرونی ها به دیدن درد هم و سکوت کردن و در سکون ماندن عادت کردیم

  2. میبینی چه وضعی داریم؟
    ما بدبخت ترین انسان های روی زمین هستیم هر جا باشیم

  3. ahkeintor :گفت

    مامانن دیگه ! مامانا اینطوری ان کلا !
    داداش منم رفته بود بعد که زنگ زد داداشم مامان هی گریه میکرد ! اصلا نمیتونست صحبت کنه ! من که هیچوقت نفهمیدم چرا ! 😐
    البته کلا من از نظر بروز احساسات یه خورده مشکل دارم 😀 !

  4. پری کاتب :گفت

    باز خوش بحالت که مامان از جنس باعاطفه شو داری رفیق من! ما یه کلم داریم که همه جوره میلنگه! مرسی از توجهت!

  5. amir :گفت

    از این ناحقی ها اینجا خیلی زیاده

  6. خراباتی :گفت

    سلام گلدن
    درود بر مادر تو و همه مادرها … مادر از جنس گله , حتی اونی که بقول پری کاتب یه جورایی نقش کلم رو بازی می کنه , ته دلش باز هم مادر هستش و دلش برای بچه هاش می تپه .
    شعر ایرج میرزا همیشه تو گوشمه

    ديد كز آن دل آغشته به خـــــــــــون
    آيد آهسته بـــــــــــــــرون اين آهنگ
    آه دست پسرم يافت خــــــــــــــراش
    آه پاي پسرم خــــــــــــورد به سنگ

    من که این جوری فکر می کنم . راجع به عبدالفتاح سلطانی چیزی نمیگم . ( بازهم یکی دیگه از قربانیان دادگاه های فرمایشی و نمایشی )
    اما باید همیشه به یاد مادر ندا و سهراب و خیلی های دیگه باشیم که سه نوروز , سه تولد و ….. را بدون فرزندانشون سپری کردن و همچنان باید به تنهایی به جلو برن .

    روح ان عزیزان هم شاد
    گاهی من به صورت مساله اینجوری نگاه می کنم .
    انها به آرامش رسیدن و این ما هستیم که همچنان باید با این دنیای مسخره و حوادث دور و برش سر و کله بزنیم .
    با این همه اوصاف , مثل همیشه در آخر میگم :
    شاد باشی
    خراباتی

    پ.ن : مرسی از اینکه من رو لینک کردی , باید بگم که تو اولین نفری هستی که من رو لینک می کنی و خیلی خوشحالم که بالاخره این بی سر وته نوشته های من به مزاق یک نفر خوش آمد.
    من هم تو رو لینک می کنم , نوشته هات رو دوست دارم , یه جورایی بی شیله پیله هستند .

  7. drprincess :گفت

    گلدن جان نوشته هاتو دوست دارم. فعلاً دچار فلج عمومیم. دو هفته دیگه باید تزم رو تحویل بدم. اوضاع شدیداً قمر در عقربه. بچه جان طفلک نمیدونم چی میکشه این وسط. به شیر خوردنش خیلی مونده. از توک سر تا نوک پاش جمیعاً بیشتر از 2 سانت قد و بالا نداره. این دو هفته بگذره من خلاص میشم از این چاله ای که توش افتادم تا چند وقت دیگه که بشه موقع دفاع. مراقب خودت باش فعلاً.

  8. همۀ مادر ها اینطور نیستن ها، اشتباه نشه. مادر من از خواهرم متنفره. پدرشو در میاره. آنقدر بهش ظلم کرده که خودشو از چشم من انداخته
    یعنی از پری کاتب هم بد تر. اصن یه وضی!!!
    قدر مامانتو بدون. طلاست. ماهه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s