از رنجی که می بریم

گاه باید

رنج هایی که دیگران کشیده اند را بکشی

نه به تمامی

که روح هیچ انسانی توانش را ندارد

تنها چشیدن طعمی کفایت می کند

برای آنکه بدانی

بر دیگران چه رفته است

…..

اینکه بگویی می دانم

و داد سخن دهی از رنجی که نبرده ای

دانستن نیست

که به تمسخر گرفتن رنج انسانی دیگر است

………

تنها آن زمان می دانی

که لباست پاره گردد

که خراشی بر روحت نمایان گردد

که زخمی بدنت را بیازارد

همچون نشان لیاقت

که نشان دهد

زمانی

در ستیز بوده ای

با رنجی که مشترک است

که دیگران نیز دیده اند

که دیگران نیز چشیده اند

تنها آن زمان

دستت را بالا بگیر و بگو

می فهمم.

……
پگاه

Advertisements
این نوشته در اشعار من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای از رنجی که می بریم

  1. پری کاتب :گفت

    نتیجه اش منم.. یک آدم خرد و بشدت افسرده! هی رفیق!

  2. علیرضا :گفت

    سلام. تمام این مدت از توی گوگل ریدر می خوندمت. ولی این پستت مجبورم کرد که با هزار بدبختی بیام اینجا و بگم:
    محشر بود. دمت گرم.

  3. Morteza :گفت

    چه چيز ميان‌ آدم‌ها عوض شده ؟
    نمره‌ی كفش‌‌ها ، نمره‌ی عينك‌‌ها ، رنگِ لباس‌ها
    يا رنج كه هيچ تغييری نمی‌كند ؟
    .
    خوندمت … می خونمت … برقرار باشی …

  4. دیوونه :گفت

    این شعر رو باید بذارن سردر ریاست جمهوری و همه ادارات تا اونایی که حالا یه جورایی راس کار هستند ببینندوشاید البته شاید گوشه چشمی بهش داشته باشن

  5. ahkeintor :گفت

    سلام دوست عزیز !
    من شما رو لینک کردم ! شما هم اگه دلتون خواست من رو لینک کنید ! ممنون ! 😉

  6. هـ :گفت

    بسیار عالی 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s