امیر عزیزم. دیشب برایت خیلی گریه کردم. پدرت را دیدم که عکست را می بوسید. و دوست دخترت که می گفت وقتی پایش به جایی می خورد و دردش می گیرد یاد تو می افتد که چقدر درد کشیده ای.

امیر عزیزم. از دیشب که خواندم ناخن های پایت را کشیده بودند، مدام یک پایم را می کشم روی ناخن های پای دیگرم و فکر می کنم چقدر درد کشیده ای.

امیر عزیزم. من نمی توانم بفهمم چه خوی شیطانی ای می تواند این کار ها را با تو کرده باشد. خواستم بگویم خوی حیوانی، دیدم حیوان این طور نمی کند.

امیر عزیزم. دیشب مرا خیلی گریاندی. خیلی زیاد. هیچ آرزویی نمی توانم برایت بکنم. چون دیگر نیستی. اما می توانم آرزو کنم که ما دیگر برای هم نگرییم، نه این که سنگ شده باشیم، که چون هیچ یک از ما به ناحق به دست شیطان شکنجه و زندان و کشته نمی شود.

Advertisements
این نوشته در درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای

  1. نام فامیلی اش چی بود؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s