بایگانی ماهانه: ژوئن 2012

یه مملکت ضایع شد رفت پی کارش

اگر فکر می کنید بعد از باخت آلمان توان نوشتن حتی یک جمله را هم دارم اشتباه می کنید! این یک جمله را هم نوشتم که امشب منتظر پست جدید نباشید!

نوشته‌شده در آلمان | 6 دیدگاه

خواب

از وقتی‌ آمده‌ام اینجا، دیگر خواب ایران را ندیده ام. ۲ بار خواب دیدم، هر ۲ بار هم خواب بد بود. یکی‌ خواب هانیه بود، که توی خواب به او گفتم هیچ وقت نمیبخشمت. یکی‌ هم خواب همسایه پایینی‌ها بود. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران | 5 دیدگاه

من به شما interested نیستم!

این اواخر زیاد می زدم توی صورت پسرها. البته گاهی خیلی هم جدی نبود و فقط محض شوخی بود! آخرین بار خواستم بزنم توی صورت مایکل. با شوخی های مزخرفش آنقدر رفته بود روی اعصابم که دلم می خواست وسط … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در درباره آدم های دیگر | 16 دیدگاه

دو قصه

اپیزود 1: پسر همسایه می گوید چشم هایت قشنگ است. نیشم از این سر تا آن سر باز می شود. بلافاصله یاد نوشته ی آواره در آمستردام می افتم. با تمام قوا تلاش می کنم که نیشم بسته شود. می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | 5 دیدگاه

این شعر، من است

دلم نمی آید که من عاشق شده باشم و دنیا از دل من نداند دلم نمی آید این همه شادی را برای خودم نگه دارم و نگذارم کسی بفهمد که از بودنت به چه اندازه خوشبختم این شعر نه قافیه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اشعار من, در ستایش صبوری و عشق | 3 دیدگاه

به اینم می گن حواس؟

دارم برای مامانم پرواز رزرو می کنم. عین ابله بهش زنگ زدم می گم تاریخ تولدت کی هست! بعد نگاه می کنم می بینم تو کامپیوترم نوشته ام. بهش می گم خودم می دونم قطع می کنم! بعد تاریخ تولد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مامان | 11 دیدگاه

احسن الخالقین

خدایا… قبلا هم ازت تشکر کرده بودم، ولی لازم می دونم یه بار دیگه هم به خاطر بادمجون ازت تشکر کنم. دیشب درست کردم… یعنی دیوانه ام کرد!

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | برچسب‌خورده با | 4 دیدگاه