دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد

حافظ در تمام شعرهایش از دوری و جفا و نرسیدن به یار می گوید.
یکبار هم نشده حافظ بخوانم و ببینم که گفته است:

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

همیشه می گوید

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس!

که چنان زو شده ام بی سروسامان که مپرس!

عاشق ها اشتباه می کنند. آدم نباید عاشق که شد مدام فال حافظ بگیرد.
حافظ خودش هم به عشقش نرسید.

Advertisements
این نوشته در در ستایش صبوری و عشق ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s