من دوست دارم همه ی دنیا را ب؟ل کنم!

اینجا یک اصطلاح رایج این است که آدم که مست می شود دوست دارد کل دنیا رو بغل کند (آقا من نمی دونم بقل درسته یا بغل! جون مادرتون برا دفعه هزارم ایراد نگیرین!)

خلاصه.. می گفتم.. آدم دوست دارد کل دنیا را ب؟ل کند.

ولی من همیشه همین احساس را دارم. مثلا روز ها که به دانشگاه می روم دلم می خواهد توماس رو ب؟ل کنم و حتی یک بوس شایدهم دو تا بوسش کنم ولی روم نمی شود! نه اینکه خجالتی باشم. البته مایکل میگوید من خجالتی ام. شاید راست می گوید!

حالا به هر حال من توماس رو دوست دارم خیلی زیاد چون خیلی گل است و ما هرروز با همیم و او هوای من رو دارد و مواظبم هست و الی آخر..

بعد خیلی های دیگر را هم دوست دارم ب؟ل کنم. مثلا یک شاگردی دارم، فرنوش، که سال 85 شاگرد من بود و از اون سال همیشه روز معلم اس ام اس می زنه تبریک می گه. بعد من امروز زنگ زدم بهش و البته با تاخیر این بار از جانب من روز معلم رو بهش تبریک گفتم چون الان که درسش تموم شده داره تو یه مدرسه درس می ده. بعد خیلی خوشحال شد. کلاس فرنوش اولین دوره ای بود که من درس دادم و من رسما عاشق همه ی بچه ها شدم چون بچه ها همه از شهر های مختلف ایران می آمدند و آخر تواضع و فروتنی و بی شیله پیله بودن بودند. من هم خب خیلی مواظبشون بودم و خیلی با محبت و صبر باهاشون برخورد می کردم. خلاصه صبح خفن دلم براشون تنگ شد گفتم اگه یه روز برم ایران باید بگم همشون جمع شن ببینمشون. چند وقت پیش ها هم فرنوش عکس دسته جمعی که روز آخر کلاس با هم انداختیم را برایم فرستاد. رسما نشستم پای کامپیوتر گریه کردم بس که دلم برایشان تنگ شد و دوستشان دارم.

یا درست قبل از اینکه بیایم هم باز یک سری شاگرد ترم یکی داشتم. من کلا ترم یکی ها را خیلی دوست دارم. با خیلی هایشان هنوز در ارتباطم. مثلا یکیشان دچار شکست عشقی شد! و من کلی باهاش حرف زدم تا برگرده به حالت طبیعی.

دلم می خواد برم ایران و مطمئن بشم همشون هنوز همون بچه های سالم و تر و تازه ای هستن که من می شناختم. البته شنیده ها از این گروه آخر شاگردهایم حاکی از آن است که یه عده دنبال دختر بازی رفتن و یه عده دنبال علافی و یه عده دنبال غرور و خودشیفتگی و یه عده دنبال درس و یه عده دنبال سیگار و الی آخر. اما من سعی می کنم از همین راه دور مواظبشان باشم و اطمینان دهم هرگاه به من نیاز داشتند من برایشان وقت دارم. مثلا یکشان را همین چند هفته پیش با کلی چت کردن راضی کردن که دست از سیگار بردارد. بس که دوستش داشتم و دلم نمی آمد خودش را بدبخت کند.

خیلی های دیگر را هم دوست دارم ب؟ل کنم. مثلا روبرت را. یا توبیاس را. یا آروید را. البته ما همیشه موقع خداحافظی کردن در مهمانی ها هم را ب؟ل می کنیم ولی من دوست دارم این ها را هر روز صبح که می بینمشان ب؟ل کنم! بس که ماهند!

و بس که من مستم. مست مست مستم. و خوشحالم از مستی ام.

مستم از مستی ام

Advertisements
این نوشته در دکترا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای من دوست دارم همه ی دنیا را ب؟ل کنم!

  1. میشه علت سرمستی تونو بگید؟!
    به کمی شادی نیازمندیم!

  2. چیزی که برای ضعیفه نوشتم دلیل نمیشه که کوچکترین اشکالی یا ایرادی در این سر مستی خانوم دکتر می بینم. دلم میخواد روز بروز مست تر و خوشحالتر بشی. ولی…
    از سیگار یه جوری می نویسی مثل اینکه مثلن یه درد بزرگ اجتما عیه. باباجون جوونای مملکتو بیگناه می گیرن می کشن. یا یک وکیلو که از حق بیگناه ها میخواد دفاع کنه، زندانی می کنن. کجای کاری شما؟ مطمئن باش همشون تو اون محیط گند و فاسد و دزد و دروغگو پرور، همون بچه های شاد و شاداب نمی مونن. پول تلفنتو می تونی پسنداز کنی. قول میدم بهت 80 درصدشون خراب می شن و میرن دنبال سیگار!!!!
    از اینا گذشته، دمت گرم که میخوای مردمو بغل کنی. کارت درسته

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s